004-056-099-نساء

« Back to Glossary Index
کسانیکه مطالب مستدل ما را کفران کردند (این مطالب مستدل جز مطالب قرآن و قسمتهای تحریف نشده تورات و انجیل و پیغام پیغمبران چیز دیگری نیست) بزودی ایشان را دچار آتشی خواهیم کرد که هر زمان پوستهای ایشان بوسیله آن آتش برشته شود، ما پوست برشته ایشان را به پوست سالم دیگر تبدیل میکنیم تا دوباره در آتش بسوزد تا آن عذاب را به این طریق بدون آنکه بمیرند، بچشند به يقين الله پر قدرتی است با حکمت (بر طبق آیات دیگر قرآن دوزخیان بطور متناوب، عذابهای مختلف که یکی از آنها سوختن از آتش است می بینند و در زمین آخرت به کارهای سخت و ناراحت کننده مختلف مشغولند) (۵۶)

«إِنَّ الَّذينَ كَفَروا بِآياتِنا سَوفَ نُصليهِم نارًا كُلَّما نَضِجَت جُلودُهُم بَدَّلناهُم جُلودًا غَيرَها لِيَذوقُوا العَذابَ ۗ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزيزًا حَكيمًا»

ترجمهٔ یک‌پارچهٔ فارسی
«بی‌گمان کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند، به‌زودی آنان را در آتشی در می‌آوریم؛ هر زمان پوست‌هایشان (در آن آتش) بریان و پخته شود، پوست‌های دیگری به جای آن بر آنان می‌نهیم تا عذاب را بچشند؛ همانا خدا همواره شکست‌ناپذیر و حکیم است.»


حالا جمله‌به‌جمله:

۱. «إِنَّ الَّذينَ كَفَروا بِآياتِنا»

ترجمه:
«بی‌گمان کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند»

توضیح واژه‌ها:

  • إِنَّ: همانا، بی‌گمان؛ حرف تأکید و نصب.
  • الَّذينَ: کسانی که؛ اسم موصول برای جمع عاقل.
  • كَفَروا: کافر شدند / کفر ورزیدند؛
    • ریشه: «ک‌ف‌ـر»؛ در اصل به‌معنای پوشاندن.
    • در اصطلاح: پوشاندن حق و انکار آگاهانهٔ حقیقت.
  • بِآياتِنا: به آیات ما؛
    • بِـ: حرف جر، به / نسبت به.
    • آيات: جمع «آية»؛ نشانه‌ها، آیات قرآن، دلایل و معجزات الهی.
    • نا: ضمیر متکلم مع‌الغير، یعنی «ما»؛ اشاره به خداوند: «آیات ما».

۲. «سَوفَ نُصليهِم نارًا»

ترجمه:
«به‌زودی آنان را در آتشی در می‌آوریم»

توضیح واژه‌ها:

  • سَوفَ: به‌زودی؛ برای بیان آینده، همراه با نوعی فاصلهٔ زمانی و تأکید بر حتمی بودن وقوع.
  • نُصليهِم: آنان را در آتش داخل می‌کنیم / در آتش می‌سوزانیم؛
    • ریشه: «ص‌ل‌ي».
    • «نُصلي» فعل مضارع متکلم مع‌الغير (ما)، یعنی «ما داخل می‌کنیم / می‌سوزانیم».
    • «هِم» ضمیر مفعولی: «آنان را».
    • معنای «إصلا‌ء النار»: در آتش افکندن و در معرض سوختن قرار دادن.
  • نارًا: آتشی؛
    • تنوین «ًا» نشانهٔ نکره: «آتشی سخت»، «آتشی عظیم».

۳. «كُلَّما نَضِجَت جُلودُهُم بَدَّلناهُم جُلودًا غَيرَها»

ترجمه:
«هر زمان پوست‌هایشان (در آتش) پخته و بریان شود، پوست‌های دیگری به جای آن به آنان می‌دهیم»

توضیح واژه‌ها:

  • كُلَّما: هرگاه که، هر زمان که؛ برای بیان تکرار وقوع یک عمل در طول زمان.
  • نَضِجَت: پخته شد، بریان و کاملاً سوخته شد؛
    • ریشه: «ن‌ض‌ج».
    • در اصل برای پختن و رسیدن (مثلاً رسیدن میوه، پختن غذا) به کار می‌رود.
    • اینجا کنایه از سوختن کامل پوست در آتش.
  • جُلودُهُم: پوست‌هایشان؛
    • جُلود: جمع «جِلد»، یعنی پوست، رویهٔ بدن.
    • هُم: ضمیر جمع: «آن‌ها / ایشان».
  • بَدَّلناهُم: ما به جای آن به آنان عوض می‌دهیم / تعویض می‌کنیم؛
    • ریشه: «ب‌د‌ل».
    • «بَدَّلنا»: ما عوض می‌کنیم، جایگزین می‌سازیم.
    • «هُم»: آنان را / برای آنان.
    • یعنی: پوست‌هایشان را عوض می‌کنیم.
  • جُلودًا: پوست‌هایی (دیگر)؛
    • نکره برای بیان تکرار و تعدد و شدت.
  • غَيرَها: غیر آن (پوست‌های قبلی)، متفاوت از آن؛
    • غَيرَ: غیر، جز، متفاوت از.
    • ها: ضمیر مؤنث مفرد؛ بازگشت به «جُلود» (چون «جلد» در عربی مؤنث به حساب آمده).

۴. «لِيَذوقُوا العَذابَ»

ترجمه:
«تا عذاب را بچشند»

توضیح واژه‌ها:

  • لِـ: برای اینکه، تا؛ لام تعلیل، نشان‌دهندهٔ علت این کار.
  • يَذوقُوا: بچشند؛
    • ریشه: «ذ‌و‌ق»؛ چشیدن.
    • در اینجا «چشیدن» یعنی تجربه کردن به‌طور محسوس و کامل.
    • فعل مضارع منصوب (به‌خاطر لام تعلیل)، صیغهٔ جمع غائب.
  • العَذابَ: عذاب، مجازات دردناک؛
    • «الـ» برای تعریف: عذاب شناخته‌شده و قطعی.
    • «عَذاب» هم به معنی مجازات و هم رنج شدید است.

نکتهٔ مهم:
تعویض پوست‌ها برای این است که هر بار که عصب و حس درد می‌سوزد و از بین می‌رود، با ایجاد پوستی تازه، حس درد دوباره زنده شود؛ تا «چشیدن عذاب» مداوم و قطع‌نشدنی باشد.


۵. «إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزيزًا حَكيمًا»

ترجمه:
«همانا خداوند همواره شکست‌ناپذیر و حکیم است»

توضیح واژه‌ها:

  • إِنَّ: همانا، بی‌گمان؛ برای تأکید.
  • اللَّهَ: خداوند.
  • كانَ: بود / هست (در این‌گونه موارد، غالباً معنی ثبوت و دائمی بودن صفت را می‌رساند، نه فقط گذشته).
  • عَزيزًا: عزتمند، شکست‌ناپذیر، غالب؛
    • ریشه: «ع‌ز‌ز».
    • صفت «عَزیز» یعنی کسی که مغلوب نمی‌شود، قدرت و اقتدار برتر دارد.
  • حَكيمًا: حکیم، صاحب حکمت؛
    • ریشه: «ح‌ك‌م».
    • «حکیم» کسی است که کارهایش بر اساس علم، مصلحت و نظم درست است؛ هیچ کار بیهوده و بی‌حکمت انجام نمی‌دهد.

جمع‌بندی معنایی این جمله:
خداوند در اجرای این عذاب، هم قدرت کامل دارد (عَزیز) و هم حکمت کامل؛ یعنی این مجازات نه از روی ظلم، بلکه بر پایهٔ عدالت و حکمت اوست، و هیچ‌کس نمی‌تواند جلو اجرای آن را بگیرد.

Nach oben scrollen