004-055-099-نساء

« Back to Glossary Index
و از این یهودیان و مسیحیان بعضی ها حقیقتا به کتاب آسمانی ایمان آورده اند و بعضی مردم را از حقایق آن باز داشتند و برای این دسته اخیر آتش سوزان دوزخ کافیست (این آیه شامل مسلمانان فعلی که روایات دروغ را بر قرآن ترجیح میدهند نیز میشود ) (۵۵)

فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ ۚ وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا

از میان آنان، گروهی به او ایمان آوردند و گروهی از او روی گرداندند؛ و دوزخ، برای شعله‌ور ساختن (و کیفر دادن آنان)، بس است.


فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ

از میان آنان، کسانی هستند که به او ایمان آوردند.

  • فَـ
    • حرف عطف و تفریع است.
    • معنای «پس، بنابراین، در نتیجه» می‌دهد و جمله را به جمله‌های قبل در آیه‌های پیشین وصل می‌کند.
    • اینجا نشان می‌دهد آنچه در این آیه گفته می‌شود، نتیجه یا ادامه‌ی مطالب پیشین است (مثلاً بیان واکنش گروه‌های مختلف اهل کتاب یا مردم نسبت به پیامبر و قرآن).
  • مِنْهُمْ
    • «مِنْ» = حرف جر به معنی «از».
    • «هُمْ» = ضمیر جمع غایب، به معنی «آنان».
    • مجموع «مِنْهُمْ» یعنی «از میان آنان» یا «برخی از آنان».
    • اشاره به گروهی است که پیش‌تر در سیاق آیات معرفی شده‌اند (اهل کتاب، یا مخاطبان خاص آن آیه؛ مفسران بر اساس سیاق سوره تعیین می‌کنند).
  • مَنْ
    • اسم موصول یا اسم شرط نیست، اینجا «مَنْ» موصولیه است، به معنای «کسانی که».
    • این «مَنْ» فاعل فعل «آمَنَ» است در جمله‌ی بعدی.
    • ساختار: «مِنْهُمْ مَنْ آمَنَ…» یعنی «از میان آنان، کسانی هستند که ایمان آوردند».
  • آمَنَ
    • فعل ماضی، مفرد، غایب (او ایمان آورد).
    • ریشه‌ی سه‌حرفی: «أ م ن».
    • باب: «أَفْعَلَ» (أَمَنَ → آمَنَ به معنی ایمان آوردن).
    • معنای اصلی ریشه «أ م ن» امنیت، آرامش و اطمینان است؛ ایمان یعنی پذیرفتن همراه با اطمینان قلبی و تصدیق درونی.
    • در اصطلاح دینی: تصدیق قلبی، اقرار زبانی و عمل با اعضا مطابق آن تصدیق.
  • بِهِ
    • «بِـ» = حرف جر.
    • «هِ» = ضمیر غایب مفرد مذکر: «او / آن».
    • «بِهِ» یعنی «به او» یا «به آن».
    • مرجع «هِ» معمولاً:
      • یا پیامبر اکرم ﷺ
      • یا قرآن
      • یا آنچه در آیات قبل ذکر شده (نصوص، آیات، کتاب الهی).
    • مفسران با توجه به سیاق سوره مورد نظر تعیین می‌کنند دقیقاً به چه چیز برمی‌گردد، اما در هر صورت، مقصود ایمان آوردن به فرستاده‌ی خدا و پیام الهی است.

وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ

و از میان آنان، کسانی هستند که از او روی گرداندند / دیگران را از او بازداشتند.

  • وَ
    • حرف عطف، به معنی «و».
    • جمله‌ی دوم را به جمله‌ی اول وصل می‌کند تا دو گروه مختلف را نشان دهد:
      • گروه مؤمن
      • گروه بازدارنده و روی‌گردان
  • مِنْهُمْ
    • همان ساختار جمله‌ی قبلی:
    • «مِنْ» = از
    • «هُمْ» = آنان
    • یعنی «از میان آنان».
  • مَنْ
    • همانند جمله‌ی قبلی، اسم موصول به معنی «کسانی که».
    • فاعل فعل «صَدَّ» است.
  • صَدَّ
    • فعل ماضی، مفرد، غایب (او بازداشت/منع کرد).
    • ریشه: «ص د د».
    • صیغه: «فَعَّلَ» (تشدید در حرف دوم، که بر شدت یا تکرار دلالت دارد).
    • معنای اصلی «صَدَّ» در این‌جا:
      • برگرداندن، بازداشتن، منصرف کردن؛
      • هم می‌تواند به معنی «خودش روی گرداند» باشد،
      • هم به معنی «دیگران را بازداشت و از آن چیز دور کرد».
    • مفسران گفته‌اند:
      • شامل کسی است که خودش روی می‌گرداند،
      • و نیز کسی که دیگران را از ایمان و از پیامبر و از قرآن برحذر می‌دارد، تبلیغ منفی می‌کند، یا مانع می‌شود.
  • عَنْهُ
    • «عَنْ» = حرف جر، غالباً برای دور شدن، روی گرداندن و جدایی به کار می‌رود.
    • «هُ» = ضمیر مفرد، غایب: «او / آن».
    • «عَنْهُ» یعنی «از او / از آن».
    • مرجع ضمیر «هُ» همان مرجع «هِ» در «بِهِ» است:
      • یا پیامبر،
      • یا قرآن،
      • یا پیام الهی.
    • ترکیب: «صَدَّ عَنْهُ» = «از او روی گرداند / دیگران را از او بازداشت».

این جمله تضاد رفتاری دو گروه را نشان می‌دهد:

  • گروه اول: پذیرش (آمَنَ بِهِ)
  • گروه دوم: رد و ممانعت (صَدَّ عَنْهُ)

وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا

و دوزخ، برای شعله‌ور ساختن (و کیفر دادن آنان)، بس است.

  • وَ
    • حرف عطف، این جمله را به دو جمله‌ی قبل وصل می‌کند.
    • نتیجه و تهدید مربوط به گروهِ «صَدَّ عَنْهُ» را بیان می‌کند؛ هرچند از نظر ساختاری، خبر کلی است.
  • كَفَىٰ
    • فعل ماضی، مفرد، غایب (کافی بود / بس است).
    • ریشه: «ك ف ي» به معنی کافی بودن، کفایت کردن.
    • در زبان عربی دینی وقتی گفته می‌شود «كَفَىٰ بِـ…» یعنی «همین یک چیز، به تنهایی، برای این کار بس است» و نوعی تهدید و تاکید در آن هست.
    • اگرچه ماضی است، اما در مقام بیان حقیقت ثابت، معنای حال نیز می‌دهد: «بس است».
  • بِجَهَنَّمَ
    • «بِـ» = حرف جر، در این‌جا همراه فعل «كَفَىٰ» می‌آید و معمولاً معنی «به عنوان» و «برای» می‌دهد.
    • «جَهَنَّمَ» = اسم خاص، یکی از نام‌های دوزخ.
    • برخی لغویان گفته‌اند «جهنم» از ریشه‌ای به معنی «گود و عمیق بودن» است، اشاره به عمق و هولناکی آن.
    • ترکیب «كَفَىٰ بِجَهَنَّمَ» یعنی: «دوزخ، به تنهایی کافی است»؛ یعنی خودِ جهنم آن‌قدر سخت و شدید است که برای کیفر این گروه، همین کافی است.
  • سَعِيرًا
    • اسم، منصوب، در این ترکیب معمولاً مفعول مطلق یا تمییز یا حال تفسیر می‌شود.
    • ریشه: «س ع ر»، به معنی شعله‌ور شدن آتش، افروخته بودن.
    • «سَعِير» یعنی آتش بسیار شعله‌ور و زبانه‌کش، شعله‌سوزان.
    • «سَعِيرًا» در اینجا:
      • یا یعنی «در حال شعله‌ور بودن»،
      • یا به معنی «آتش سوزان و شعله‌ور» و صفت شدت عذاب جهنم را نشان می‌دهد.

ترکیب کامل:

  • «وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا»
    • یعنی: «و جهنم، با آن آتش شعله‌ورش، برای کیفرشان بس است.»
    • هم بیان شدت عذاب است، هم بیان این‌که اگر کسی از ایمان روی گرداند و از پیام الهی بازداشت، چنین سرانجامی در انتظار اوست.
Nach oben scrollen