004-024-099-نساء

« Back to Glossary Index
و زنانی که در نگهداری زناشوئی دیگرانند نیز بر شما زناشوئيشان حرام است مگر زنانی که روی آنچه الله مقرر کرده در تملک و اختیار شما در آید (اگر زن شوهرداری بر طبق آنچه در سوره ممتحنه گفته شد روی علاقه به اسلام از شوهر کافر خود فرار کرد و به مسلمانان پناه آورد یا در جنگهای اسلامی اسیر مسلمانان شد و یا با اینکه شوهر داشته بصورت کنیز خرید و فروش شد و در اختیار مسلمانان قرار گرفت و معلوم نبود که شوهرش کجاست و کیست با شرایطی که در قرآن است به شرطی که لیاقت آزاد شدن نداشته باشد اگر مسلمانی که توانائی گرفتن زن بهتر و گرانتری را ندارد او را به زناشوئی خود در آورد عیبی بر آن مرد مسلمان نیست) و غیر از زنانی که حرام بودن آنها گفته شد زنان دیگری که مورد تمایل شما با همسری ایشان است بر شما حلال است (زنانی که طبیعتا مورد تمایل برای زناشوئی نیست مانند مادر بزرگ و یا نوه، قطعی است که حرام است و چون این بدیهی است ذکر نشده و این زنان حلال را بشرطی میتوانید بگیرید که بوسیله مال خودتان ایشان را بدست آورید (اشاره به مهر و خرج عروسی و رضایت طرفین است و حتما باید نظرتان از گرفتن آنان نگه داری ایشان باشد نه به منظور اطفای شهوت (این عبارت میرساند که اولا در عقد زناشوئی بستن عقد کننده نباید بگوید متعت ثانية تعيين مدتی موقت برای زناشوئی در اسلام حرام است و هر روایتی در این زمینه از هر کس نقل شده باشد ساخته دشمنان اسلام میباشد و آنچه بعضی فرقه های اسلامی بنام مُتعه و یا صيغه و ازدواج موقت معروف کرده اند افترائی به اسلام میباشد و این نه در جنگهای اسلامی در زمان پیغمبر اسلام عمل شده و نه مسلمانان اولیه بدان عمل کرده اند زیرا چنانکه در آیات بعد نیز خواهید دید در تربیت اسلامی این کارها به بدی یاد شده و اسلام طرفدار تقویت روح و ایمان است نه کمک کردن به شهوتران و در عمل ازدواج موقت، معایب اجتماعی و اخلاقی وجود دارد که از استفاده کردن از فاحشه رسمی زیان آورتر میباشد زیرا اگر شهوترانان بوسیله فاحشه های رسمی ساعتی اطفای شهوت کنند، دیگر نه گرفتار پیدایش بچه و عواطف مربوط به مادر بچه میشوند و نه شخص نامطمئنی را بطور موقت در خانه خود نگه میدارند و نه عمل آنان وسیله فاحشه شدن زن پاکدامن میشود و این معایب در زناشوئی های موقت هست) پس آنچه از زنان حلال را که بهره زناشوئی از ایشان گرفتيد واجب است مهرهای ایشان را به ایشان بدهید ( بر طبق آیه ۲۳۷ از سوره بقره قبل از بهره گیری زناشوئی که بنام عروسی است، اگر کسی زن عقد کرده خود را طلاق داد فقط نصف مهر را باید بدهد و تمام مهر بعد از بهره گیری است که البته عیب نیست روی رضایت طرفین قبل از عروسی تمام مهر را بدهند یا بعد از عروسی محول به آینده کنند و چقدر انحراف از حق است که کسی این جمله را که در متن عربی آن میم و ت و عین دارد و از لغت مُتعه و تَمَتُع که به معنای بهره گرفتن است آمده با تفسیر عوامانه ای آن را در باره وجوب جواز زناشوئی موقت بگیرند و روايات دروغی را به امامان دانشمند شیعه یا اصحاب پیغمبر اسلام بچسبانند و مهر را که چیزی شبیه به مزد است برای مرد عمل زناشوئی موقت حساب کنند) و عیبی بر شما نیست که بعد از قرار دادن مهری که واجب شده در زمان پرداخت یا چگونگی پرداخت یا بخشش و عدم بخشش تمام یا مقداری از آن با همسر خود توافق نمائید و الله این قوانین را روی علم وسیع خود و حکمتی که دارد برای شما مقرر داشته (۲۴)

وَالمُحصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلّا ما مَلَكَت أَيمانُكُم ۖ كِتابَ اللَّهِ عَلَيكُم ۚ

ترجمه:
و زنان پاک‌دامن (و شوهردار) از میان زنان، بر شما حرام شده‌اند، مگر آنچه [از آنان] را دست‌های شما مالک شده است. این نوشته و حکمی از جانب خدا بر عهده‌ی شماست.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • وَ
    حرف عطف، یعنی «و».
  • المُحصَناتُ
    از ریشه‌ی «ح ص ن» به معنای محفوظ و نگه‌داشته‌شده در حصار است.
    در این آیه بیشتر مفسران «محصنات» را به معنای «زنان شوهردار» گرفته‌اند؛ یعنی زنانی که با ازدواج در حصن و حفاظ نکاح قرار گرفته‌اند.
    گاهی «محصنات» در قرآن برای زنان عفیف و پاک‌دامن هم به کار می‌رود، ولی اینجا با توجه به سیاق، منظور «زنانی که شوهر دارند» است؛ یعنی ازدواج با زنی که شوهر دارد حرام است.
  • مِنَ النِّساءِ
    «مِن» برای تبعیض است، یعنی «از میان زنان».
    «النِّساء» جمع «امرأة» است، یعنی «زنان».
    مجموع عبارت یعنی: «زنان شوهردار از میان زنان».
  • إِلّا
    ادات استثناء: «مگر».
  • ما مَلَكَت أَيمانُكُم
    «ما» اسم موصول، یعنی «آنچه که / کسانی که».
    «مَلَكَت» فعل ماضی، یعنی «مالک شد»، «در تملک قرار گرفت».
    «أيمانُكُم» جمع «یمین» (دست راست) است و در اصطلاح عربی کنایه از «دست تصرف و مالکیت» است؛ یعنی «بردگان زن که در اختیار و تحت مالکیت شما هستند» (کنیزان).
    این استثناء، مربوط به نظام برده‌داری آن زمان است که در قرآن با احکام تدریجی محدود و به سمت آزادی هدایت شده است.
    مجموع عبارت: «مگر آن بردگان زنی که (به صورت شرعی) در اختیار شما قرار گرفته‌اند.»
  • كِتابَ اللَّهِ عَلَيكُم
    «كتاب» در اینجا به معنای «حکم قطعی نوشته‌شده و مقرر شده» است، نه کتاب به معنای مصحف.
    «اللَّه» یعنی خدا.
    «عَلَيكُم» یعنی «بر عهده‌ی شما»، «بر شما لازم و واجب».
    یعنی این حکم، نوشته و مقرر الهی است که بر شما الزام دارد؛ یعنی این حرمت نکاح با زنان شوهردار، حکم قطعی خداست.

وَأُحِلَّ لَكُم ما وَراءَ ذٰلِكُم أَن تَبتَغوا بِأَموالِكُم مُحصِنينَ غَيرَ مُسافِحينَ ۚ

ترجمه:
و غیر از این گروه (یعنی زنان مذکور)، دیگر زنان برای شما حلال شده‌اند، به این شرط که آن‌ها را با اموال خود (از راه عقد و مهریه) بخواهید، در حالی که خواهان پاک‌دامنی باشید، نه زناکاری و هرزه‌گری.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • وَ
    عطف جمله‌ی جدید: «و».
  • أُحِلَّ لَكُم
    «أُحِلَّ» فعل مجهول، یعنی «حلال گردانیده شد / حلال شده است».
    «لَكُم» یعنی «برای شما».
    یعنی: «برای شما حلال شده است».
  • ما وَراءَ ذٰلِكُم
    «ما» موصول، «آنچه که / هر چه».
    «وَراءَ» یعنی «پشتِ، آن سوی، غیر از».
    «ذٰلِكُم» یعنی «آن [احکامی] که درباره زنان محصنه و… گفته شد».
    یعنی: «هر چه غیر از این (زنان گفته شده) است»؛ یعنی سایر زنان (که در آیه‌های قبل و همین آیه نامشان در شمار حرام‌ها نیامده) برای ازدواج حلالند.
  • أَن تَبتَغوا بِأَموالِكُم
    «أن» مصدریه، یعنی «اینکه / به این صورت که».
    «تَبتَغوا» از ریشه «ب غ ی»، یعنی «طلب کنید، بجویید».
    «بِأَموالِكُم» یعنی «با اموال خود».
    اشاره به این است که راه درست ازدواج، صرف مال (مهریه، هزینه ازدواج، نفقه) است، نه روابط نامشروع و بدون چارچوب.
    یعنی: «این‌که آنان را با اموال خود طلب کنید (از راه عقد و مهریه)».
  • مُحصِنينَ
    از همان ریشه «ح ص ن»، اینجا به معنای «در حال حفظ عفت، در حصار نکاح و پاک‌دامنی».
    حالِ فاعل «تبتغوا» است: «در حالی که شما خود را در حصار عفت و ازدواج قرار می‌دهید».
    یعنی قصد شما از ازدواج، تشکیل زندگی و حفظ عفت باشد.
  • غَيرَ مُسافِحينَ
    «غیر» یعنی «نه، بدون اینکه».
    «مُسافِحينَ» از ریشه «س ف ح» به معنای «ریختن»؛ در اصطلاح یعنی «زناکارانِ بی‌قید»، کسانی که فقط به دنبال ارتباط جنسی آزاد و بدون تعهد هستند.
    یعنی: «نه به صورت زناکاری و بی‌بندوباری».
    مجموع عبارت: شما زن می‌گیرید برای پاک‌دامنی، نه برای رفتارهای شهوانیِ بدون تعهد و زناکارانه.

فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فَآتوهُنَّ أُجورَهُنَّ فَريضَةً ۚ

ترجمه:
پس هر گاه از آنان بهره (نزدیکی و زندگی زناشویی) بردید، مهریه‌ی آنان را به عنوان یک وظیفه‌ی حتمی به آنان بپردازید.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • فَ
    «پس / بنابراین»؛ نتیجه‌گیری از آنچه قبل آمد.
  • ما استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ
    • «ما» اینجا مصدر موصول یا شرطی است؛ یعنی «هر مقدار / هر وقت که».
    • «استَمتَعتُم» از ریشه «م ت ع» به معنای «بهره بردن، استفاده کردن». در این سیاق، کنایه از بهره‌مندی زناشویی (رابطه و تمتع جنسی در چارچوب ازدواج) است.
    • «بِهِ» ضمیر برمی‌گردد به «ما» (آن بهره‌مندی / آن ازدواج).
    • «مِنهُنَّ» یعنی «از آن زنان».
      یعنی: «هر زمان که از آنان بهره زناشویی بردید / با آنان زندگی زناشویی کردید».

    نکته: بیشتر مفسران آیه را در بستر ازدواج دائم می‌فهمند؛ یعنی هر وقت عقدی بسته شد و نزدیکی و بهره‌مندی واقع شد، پرداخت مهریه واجب است. بحث درباره نکاح موقت، موضوع اختلاف تفسیری است، اما متن آیه بر اصل وجوب مهریه پس از تحقق بهره‌مندی زناشویی تأکید دارد.

  • فَآتوهُنَّ
    «فَ» یعنی «پس».
    «آتوهُنَّ» فعل امر از «أعطی» به صورت «آتی»؛ یعنی «به آنان بدهید».
    «هُنَّ» ضمیر جمع مؤنث، برمی‌گردد به همان زنان.
    یعنی: «پس به آنان بپردازید / بدهید».
  • أُجورَهُنَّ
    «أُجور» جمع «أجر»، یعنی «پاداش، مزد».
    در اینجا به معنای «مهریه» است؛ تعبیری که قرآن برای مهریه به کار می‌برد تا هم جنبه‌ی مالی آن و هم نوعی حق شرعی را برساند.
    یعنی: «مهریه‌هایشان را».
  • فَريضَةً
    «فریضة» یعنی «واجب مقرّر»، چیزی که تعیین و لازم شده است.
    این کلمه در اینجا مفعول مطلق یا حال است؛ یعنی «به صورت یک حکم واجب و حتمی».
    مجموع بخش: «پس هرگاه از آنان بهره زناشویی بردید، مهریه‌شان را به عنوان یک حق واجب و حتمی به آنان بپردازید.»

وَلا جُناحَ عَلَيكُم فيما تَراضَيتُم بِهِ مِن بَعدِ الفَريضَةِ ۚ

ترجمه:
و گناهی بر شما نیست در آنچه پس از (تعیین) این مهریه، با رضایت دو طرف نسبت به آن توافق می‌کنید.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • وَ
    عطف، ادامه‌ی حکم قبلی.
  • لا جُناحَ عَلَيكُم
    «لا» نافیه.
    «جُناح» یعنی «گناه، اشکال شرعی، ملامت».
    «عَلَيكُم» یعنی «بر شما».
    یعنی: «هیچ گناه و ایرادی بر شما نیست».
  • فيما تَراضَيتُم بِهِ
    «فيما» یعنی «در آنچه که».
    «تَراضَيتُم» از ریشه «ر ض و» باب تفاعل؛ یعنی «شما دو طرف با هم راضی شدید، توافق کردید».
    «بِهِ» یعنی «بر آن (چیز)».
    یعنی: در هر نوع توافقی که دو طرف، زن و شوهر، با رضایت بر آن به تفاهم برسند.
  • مِن بَعدِ الفَريضَةِ
    «مِن بَعدِ» یعنی «بعد از».
    «الفَريضَة» یعنی همان مهریه‌ی واجب و تعیین‌شده.
    یعنی: «پس از آنکه مهریه‌ی واجب را مشخص و قرار دادید».مفهوم جمله:
    بعد از تعیین مهریه‌ی واجب، اگر زن و شوهر با رضایت خودشان تصمیم بگیرند آن را کم یا زیاد کنند، یا نوع پرداخت را عوض کنند، یا زن از بخشی صرف نظر کند، تا وقتی دوطرفه و با رضایت است، اشکال شرعی و گناهی ندارد.

إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليمًا حَكيمًا

ترجمه:
همانا خداوند همواره دانا و حکیم است.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • إِنَّ
    حرف تأکید، یعنی «به‌راستی / قطعاً».
  • اللَّهَ
    نام خداوند.
  • كانَ
    در اینجا «کان» برای بیان ثبات صفت است؛ یعنی «همیشه چنین بوده و هست».
  • عَليمًا
    صفت مشبهه از ریشه «ع ل م»، یعنی «بسیار دانا، آگاه».
    اشاره دارد که خدا به مصالح بندگان، شرایط اجتماعی، نیت‌ها و آثار احکامش کاملاً آگاه است.
  • حَكيمًا
    از ریشه «ح ك م»، یعنی «دارای حکمت، صاحب تدبیر درست، کسی که هر چیزی را در جای خودش می‌گذارد».
    یعنی احکام او بی‌حکمت نیست، هر حکم جایگاه و مصلحتی دقیق دارد.

مجموع:
خدا در تشریع این احکام مربوط به ازدواج، مهریه و حدود روابط، آگاه به همه جزئیات و حکیم در تنظیم آن‌هاست؛ پس این احکام بر اساس علم و حکمت کامل وضع شده‌اند، نه بدون دلیل.

Nach oben scrollen