004-012-099-نساء

« Back to Glossary Index
و نصف مالی که همسر شما مردان مسلمان باقی گذاشته، سهم شماست به شرطی که برای آن زنان فرزندی نباشد، پس اگر برای آنان فرزندی بود، شما شوهرانِ آنان، یک چهارم مالِ گذاشته ایشان را میبرید و این نیز بعد از وصیتی است که خود آن زنها کرده اند یا بدهکاری ای که داشته اند، و از مال شما مردان مسلمان که باز گذاشته اید همسران شما یک چهارم را می برند به شرطی که برای شما فرزندی نباشد ولی اگر فرزندی برای شما بود سهم آنان یک هشتم از مال شما خواهد بود و این نیز بعد از وصیتی است که شما کرده اید یا بدهکاری ای که داشته اید (با اینکه خالق عالم توصیه خود را بطور مکرر بعد از وصیتِ آزادِ شخصِ فوت شونده معرفی میکند تا هر مصلحتی که روی موقعیت غیر عادی میدانند، انجام دهند، فقهای تمام فرقه های اسلام روی روایتی که از حضرت رسول در مورد مسلمانی رسیده که فقط یک دختر و یک مادر داشت و میخواست بیشتر از یک ثلث را برای بخشش به بیت المال وصیت کند، چون حضرت رسول در آن یک مورد خاص فرمودند، بیشتر از ثلث جایز نیست، زیرا به دختر و مادرش ظلم میشود، گفته اند هیچ کس در هیچ موقعیتی بیشتر از یک ثلث را حق ندارد، روی مصلحت خود وصیت کند و حتی اگر وصیت کننده در موضوع موهوم يا ظالمانه ای وصیت کرد، علمای فرقه ها وصیت او را در ثلث لازم الاجرا میدانند و حال آنکه این فتواها خلاف متن قرآن و خلاف منطق اجتماعی صحیح است) و اگر شخص فوت شونده مرد یا زنی بود که از او ارث نمیبرد جز عقب ترین وارثی که باعث رنج روحی است (چنین شخصی برادر و خواهر مادری هستند که هر گاه کسی جز آنرا نداشته باشد، مانند آنست که کسی را ندارد و از این بابت در رنج است زیرا معمولا برادر و خواهر مادری بسیار کم، با هم دیگر رفت و آمد، دارند و نسبت به هم وابستگی اجتماعی کمی دارند) یعنی برای او فقط یک برادر یا یک خواهر با چنین شرطی بود برای هر یک از این برادر و خواهر یک ششم مال او خواهد بود (در اینجا زن و مرد مساوی حساب شده اند زیرا از حیث وابستگی اجتماعی یکسان میباشند) و اگر بیشتر از یکی بودند، تمامی آنها فقط در یک ثلث مال شریکند (بدیهی است که بقیه، اگر وارث دیگری نباشد سهم بیت المال است) و این نیز بعد از وصیتی میباشد که شخص فوت شده کرده و نیز بعد از دادن بدهکاری های اوست، بشرطی که وصیت شخص فوت شده، ضرر زننده به وارثهای عادی تعیین شده از جانب الله نباشد، تمام آنچه ذکر شد، توصیه ای است از جانب الله و الله چون دانا است این توصیه های حکیمانه را کرده و نسبت به مخالفت کنندگان این قوانین صبور است (۱۲)

وَلَكُم نِصفُ ما تَرَكَ أَزواجُكُم إِن لَم يَكُن لَهُنَّ وَلَدٌ ۚ

ترجمه:
و برای شما (شوهران)، نصفِ آن چیزی است که همسرانتان به جا می‌گذارند، اگر برای آنان فرزندی نباشد.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «وَ»: حرف عطف، به معنای «و».
  • «لَكُم»: ترکیب «لِـ» (حرف جر به معنای «برای») + «كُم» (ضمیر جمع مخاطب، یعنی «شما» شوهران). معنای مجموع: «برای شما».
  • «نِصفُ»: «نصف» یعنی «نیمه، یک دوم». اینجا فاعل یا مبتدا نیست؛ خبر مُقدّر آن است: «ثابتٌ» یا «مقرَّرٌ». یعنی «برای شما نصف (ارث) ثابت است».
  • «ما»: اسم موصول، به معنای «آنچه، چیزی که».
  • «تَرَكَ»: فعل ماضی، «او بر جای گذاشت» (مراد: آنچه متوفی گذاشته است، یعنی اموال).
  • «أَزواجُكُم»: «أزواج» جمع «زوجة» به معنای «همسران (زن‌ها)» + «کم» ضمیر شما. یعنی «همسران شما».
  • «إِن»: حرف شرط، به معنای «اگر».
  • «لَم»: حرف نفی جازم برای فعل ماضی، در معنا حال یا گذشته نزدیک: «نَبوده است / نیست».
  • «يَكُن»: فعل ناقص «كان»، به صورت مجزوم (به سبب «لَم»). «باشد / وجود داشته باشد».
  • «لَهُنَّ»: «لِـ» + «هُنَّ» (ضمیر جمع مؤنث) یعنی «برای آنان (آن زنان)».
  • «وَلَدٌ»: در لغت یعنی «فرزند»؛ اعم از پسر و دختر. در فقه ارث، هر نوع اولاد (پسر یا دختر، مستقیم) را شامل می‌شود، نه نوه مگر با شرایط خاص در قواعد ارث.

مفهوم: اگر مردی فوت کند و از خود همسر یا همسرانی به جا بگذارد و هیچ فرزندی (از هر جنس) برای آن زن‌ها نباشد، شوهر (یا شوهران؟ در عرف، هر زن یک شوهر دارد) از اموال زن متوفی، نصفِ ترکه را به عنوان ارث می‌برد.


فَإِن كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمّا تَرَكنَ ۚ

ترجمه:
پس اگر برای آنان فرزندی باشد، برای شما یک چهارم است از آنچه آنان به جا گذاشته‌اند.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «فَإِن»: «فَـ» برای تفریع بر جمله قبل (پس / در این صورت) + «إِن» شرطیه = «پس اگر».
  • «كانَ»: فعل ناقص ماضی، «بود / باشد». در اینجا در ساخت شرطی، به‌صورت خبریِ توضیح‌دهنده: «اگر باشد / وجود داشته باشد».
  • «لَهُنَّ»: همان «برای آنان».
  • «وَلَدٌ»: فرزند (پسر یا دختر).
  • «فَلَكُم»: «فَـ» (بنابراین / پس) + «لَكُم» (برای شما).
  • «الرُّبُعُ»: یک چهارم؛ سهم ۱/۴ ترکه.
  • «مِمّا»: «مِن» (از) + «ما» (آنچه)؛ یعنی «از آنچه».
  • «تَرَكنَ»: فعل ماضی جمع مؤنث از «ترك»، یعنی «آنها (همسران) به جا گذاشتند». اشاره به اموال زن متوفی.

مفهوم: اگر زن فوت کند و برای او فرزندی باشد (از همین شوهر یا شوهر دیگر)، سهم شوهر از ارث او به جای نصف، یک چهارم ترکه‌ی اوست.


مِن بَعدِ وَصِيَّةٍ يوصينَ بِها أَو دَينٍ ۚ

ترجمه:
(این ارث) پس از اجرای وصیتی است که آنان وصیت می‌کنند یا (پس از ادای) دِینی (که بر عهده آنان است).

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «مِن بَعدِ»: «پس ازِ». «مِن» ابتدای غایت و جداکننده، «بَعد» یعنی «بعد از».
  • «وَصِيَّةٍ»: وصیت، سفارشی که میت درباره بخشی از اموال یا کارها برای بعد از مرگش تعیین می‌کند.
  • «يوصينَ»: فعل مضارع جمع مؤنث از «أوصى»، «وصیت می‌کنند». این فعل به «أزواج» (همسران) برمی‌گردد.
  • «بِها»: «به آن»؛ یعنی به آن وصیت.
  • «أَو»: حرف عطف، به معنای «یا».
  • «دَينٍ»: بدهی، قرض مالی یا تعهد مالی.

نکته فقهی مهم:
در آیه، چند بار تکرار می‌شود که تقسیم ارث «بعد از وصیت و دین» است. در فقه، اول ادای دین، سپس اجرای وصیت (در حد یک‌سوم) و بعد تقسیم ارث انجام می‌شود. ترتیب ذکر، مانع از این حکم فقهی نیست؛ بلکه مجموع آیات و روایات آن را روشن کرده‌اند.


وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَكتُم إِن لَم يَكُن لَكُم وَلَدٌ ۚ

ترجمه:
و برای آنان (زن‌ها)، یک چهارم است از آنچه شما به جا می‌گذارید، اگر برای شما فرزندی نباشد.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «وَلَهُنَّ»: «و» (و) + «لَـ» (برای) + «هُنَّ» (آنان، جمع مؤنث) = «و برای آنان (همسران)».
  • «الرُّبُعُ»: یک چهارم ترکه.
  • «مِمّا»: «از آنچه».
  • «تَرَكتُم»: فعل ماضی جمع مخاطب («شما گذاشتید»)، یعنی آنچه شما مردان بعد از مرگ به جا می‌گذارید.
  • «إِن»: اگر.
  • «لَم يَكُن»: نبودن، وجود نداشتن.
  • «لَكُم»: برای شما (مردان).
  • «وَلَدٌ»: فرزند، اعم از دختر و پسر.

مفهوم: اگر مرد فوت کند و هیچ فرزندی نداشته باشد، سهم همسر یا همسران او (زوجه) از کل ترکه، یک چهارم است. (این یک چهارم بین همسران متعدد تقسیم می‌شود.)


فَإِن كانَ لَكُم وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمّا تَرَكتُم ۚ

ترجمه:
پس اگر برای شما فرزندی باشد، برای آنان یک هشتم است از آنچه شما به جا می‌گذارید.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «فَإِن»: پس اگر.
  • «كانَ»: اگر باشد / وجود داشته باشد.
  • «لَكُم وَلَدٌ»: «برای شما فرزندی باشد / باشید دارای فرزند».
  • «فَلَهُنَّ»: «فَـ» (پس / بنابراین) + «لَهُنَّ» (برای آنان، یعنی همسران).
  • «الثُّمُنُ»: یک هشتم، ۱/۸ ترکه.
  • «مِمّا تَرَكتُم»: از آنچه شما گذاشته‌اید، یعنی از ترکه‌ی مرد متوفی.

مفهوم: اگر مرد فوت کند و دارای فرزند باشد، سهم همسر (یا همسران) او از کل ترکه، یک هشتم است. این یک هشتم هم بین همسران متعدد، مشترکاً تقسیم می‌شود.


مِن بَعدِ وَصِيَّةٍ توصونَ بِها أَو دَينٍ ۗ

ترجمه:
(این مقدار) پس از وصیتی است که شما (مردان) به آن وصیت می‌کنید یا پس از دِینی (که بر عهده شماست).

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «مِن بَعدِ»: پس از.
  • «وَصِيَّةٍ»: وصیت (همان مفهوم قبلی).
  • «توصونَ بِها»: «توصون» مضارع جمع مخاطب از «أوصى»، «وصیت می‌کنید» + «بها» (به آن). خطاب به مردان.
  • «أَو دَينٍ»: یا بدهی.

تأکید دوباره بر این‌که سهم همسر از ترکه بعد از انجام وصیت و ادای بدهی‌ها معین می‌شود.


وَإِن كانَ رَجُلٌ يورَثُ كَلالَةً أَوِ امرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَو أُختٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنهُمَا السُّدُسُ ۚ

ترجمه:
و اگر مردی باشد که ارث برده می‌شود در حالی که «کلاله» است، یا زنی (چنین باشد)، و برای او برادری یا خواهری باشد، پس برای هر یک از آن دو، یک ششم است.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «وَإِن»: و اگر.
  • «كانَ رَجُلٌ»: مردی باشد / وجود داشته باشد.
  • «يورَثُ»: فعل مجهول مضارع از «ورث»، یعنی «ارث برده می‌شود (از او)».
  • «كَلالَةً»:
    • از اصطلاحات مهم در باب ارث است.
    • در مشهورِ فقهی: میتی که «پدر و فرزند» ندارد و ارث او به خویشاوندان جانبی (مثل برادر، خواهر، عمو…) می‌رسد.
    • برخی لغت‌شناسان کلاله را به «خویشان غیرِ اصل و فرع» تعبیر کرده‌اند.
  • «أَوِ امرَأَةٌ»: یا زنی (به همین صورت که از او ارث برده می‌شود در حالت کلاله).
  • «وَلَهُ»: و برای او. ضمیر «ه» به آن مرد یا زنِ میت برمی‌گردد.
  • «أَخٌ»: برادر.
  • «أَو أُختٌ»: یا خواهر.
  • «فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنهُمَا»: پس برای هر یک از آن دو (برادر یا خواهر) سهمی است؛ «کل واحد منهما» یعنی هر کدام از این دو نوع وارث.
  • «السُّدُسُ»: یک ششم.

نکته:
این بخش درباره حالتی است که میتی، پدر و فرزند ندارد (کلاله) و فقط یک برادر یا یک خواهر مادری یا جانبی دارد که در این آیه، فقها غالباً آن را بر «خواهر و برادر مادری» حمل کرده‌اند (با توجه به ادامه‌ی آیه «فإن كانوا أكثر من ذلك…» و قرائن دیگر آیات ارث).


فَإِن كانوا أَكثَرَ مِن ذٰلِكَ فَهُم شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ ۚ

ترجمه:
پس اگر بیش از این (یکی) باشند، آنان در یک‌سوم (ترکه) شریکند.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «فَإِن كانوا»: پس اگر بودند / باشند. فعل «كانوا» برای جمع (برادران یا خواهران) آمده است.
  • «أَكثَرَ مِن ذٰلِكَ»: بیش از یک نفر؛ یعنی دو نفر یا بیشتر.
  • «فَهُم»: پس آنان (این برادران و خواهران).
  • «شُرَكاءُ»: جمع «شریک»، یعنی شریک‌اند، با هم در یک سهم مشترک‌اند.
  • «فِي الثُّلُثِ»: در یک‌سوم از ترکه. پس یک سوم از ترکه به مجموع آنان می‌رسد، و بین خودشان تقسیم می‌شود (طبق قواعد فقهی مربوط به جنسیت و نسبت).

مفهوم:
اگر میت در حالت کلاله، یک برادر یا یک خواهر داشته باشد، هر کدام یک ششم ارث می‌برد. اما اگر تعداد خواهران و برادران (از آن نوع مورد نظر این آیه) بیشتر از یک نفر باشند، در مجموع، آن‌ها در یک سوم ترکه شریک‌اند و آن ثلث را میان خود تقسیم می‌کنند.


مِن بَعدِ وَصِيَّةٍ يوصىٰ بِها أَو دَينٍ غَيرَ مُضارٍّ ۚ

ترجمه:
(این حکم) پس از وصیتی است که به آن وصیت می‌شود یا پس از دِینی، بدون آن‌که زیان‌کاری (و ضرر زدن به وارثان) در آن باشد.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «مِن بَعدِ»: پس از.
  • «وَصِيَّةٍ»: وصیت.
  • «يوصىٰ بِها»: فعل مجهول مضارع، «به آن وصیت می‌شود».
  • «أَو دَينٍ»: یا بدهی.
  • «غَيرَ مُضارٍّ»: در حالی که زیان‌رسان نباشد؛
    • «غَيرَ»: غیرِ، یعنی «نه، بدون».
    • «مُضارٍّ»: کسی که ضرر می‌زند، زیان‌رسان، از ریشه «ضرر».
    • یعنی وصیت یا بدهی ساختگی و حیلتی نباشد که حق وارثان را کم کند، مثلاً دین صوری درست کند تا ارث کاهش یابد.

مفهوم:
وصیت و بدهی باید واقعی و مشروع باشند و به قصد محروم‌کردن وارثان یا کاستن ناعادلانه از حق آنان نباشند.


وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ ۗ

ترجمه:
[این] سفارش و حکم است از جانب خدا.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «وَصِيَّةً»: مصدر مؤکد، یعنی «سفارشی مؤکد».
  • «مِنَ اللَّهِ»: از جانب خدا.

مفهوم:
این احکام ارث، فرمان و سفارش قطعی و تنظیم‌شده‌ی خداوند است، نه صرفاً یک پیشنهاد اجتماعی.


وَاللَّهُ عَليمٌ حَليمٌ

ترجمه:
و خداوند دانا و بردبار است.

توضیح واژه‌ها و ساختار:

  • «وَاللَّهُ»: و خدا.
  • «عَليمٌ»: بسیار دانا؛ به همه نیازها، روابط خویشاوندی، مصلحت‌ها و حقوق.
  • «حَليمٌ»: بردبار؛ شتاب‌زده در عقوبت نیست، فرصت توبه و اصلاح می‌دهد.

مفهوم:
خداوند که این احکام ارث را بیان کرده، کاملاً به مصالح بندگان آگاه است و با حلم و بردباری، نظامی عادلانه برای تقسیم اموال بعد از مرگ مقرر کرده است.

Nach oben scrollen