098-003-098-بينة

« Back to Glossary Index
که در آن نوشته ها مطالب ثابتِ صد در صد درست و لازمی میباشد که مستقیما و دست نخورده از الله رسیده

(این آیات برای ما روشن می‌سازند که پیش از آمدن هر پیامبری، چون کتاب‌های آسمانی پیشین توسط پیشوایان سوءاستفاده‌گر مذاهب تحریف شده و به موهومات کشیده شده‌اند، میان کفران‌کنندگان وابسته به این کتاب‌های آسمانی تحریف‌شده و کفران‌کنندگان دیگری که از مذاهب ساختگی بی‌کتاب پیروی می‌کنند و رسماً بت‌هایی را در ردیف الله می‌شمارند، تفاوتی نیست؛ زیرا هر دو از موهوماتی شرک‌آمیز پیروی می‌کنند و به خاطر منافع خود نمی‌خواهند از این موهومات دست بکشند. فرق آن است که کفران‌کنندگان اهل کتاب، روی روایات دروغین از پیامبران و امامان گذشته خود، قیم، واسطه، شفیع، پارتی، پسر، دختر و مظهر برای الله می‌سازند؛ اما بت‌پرستان غیر اهل کتاب، از شخصیت‌هایی غیر از پیامبران و امامان چنین شفیع‌ها و مظهرهایی برای الله می‌آفرینند. بدین وسیله هر دو دسته می‌خواهند از طریق خیال و توهم برای بخشش گناهان و برآورده شدن حاجات خود دلخوش باشند.

ولی وقتی پیامبری جدید آمد و مطالب دست‌نخورده و پاک از موهوم کتاب‌های آسمانی را به همراه پیام‌ها و راهنمایی‌های خداوند عرضه کرد، آن وقت مشخص می‌شود که چه کسی با قبول کتاب آسمانی خود از انحرافات مذهبی‌اش دست نمی‌کشد و کافرِ اهل کتاب است، و چه کسی که قبلاً کافر غیر اهل کتاب محسوب می‌شد، به استدلال‌های محکم پیامبر جدید گوش نمی‌دهد. یعنی قبل از آمدن پیامبر جدید، درجه گناه کفران‌کنندگان اهل کتاب با درجه گناه کفران‌کنندگان غیر اهل کتاب برابر است، چون هر دو جز موهوماتی در مذهب و دین خود نمی‌بینند و هم درجه کفرشان کم است؛ زیرا راه بهتر و منطقی‌تری را ندیده‌اند.

ولی پس از آمدن پیامبری جدید معلوم می‌شود که حق را شنیده‌اند و کفران کرده‌اند و قطعاً کفران‌کنندگان اهل کتاب کفرشان بیشتر خواهد بود. چنان‌که در آیات بعد، شدت کفر اهل کتاب بیان می‌شود. ضمناً در تفسیر این آیات باید توجه داشت که «کتاب» یعنی مطالب صددرصد صحیح و لازم، حتی اگر بر کاغذ نوشته نشده باشد و از طریق وحی به پیامبران برسد؛ و «صحیفه» یعنی نوشته شده روی کاغذ یا چیزی شبیه آن. اینکه پیامبران از صحیفه‌های پاک پیامبران گذشته می‌خوانند، منظور این نیست که خودشان می‌روند و آن نوشته‌ها را پیدا می‌کنند؛ بلکه از طریق وحی، با اینکه بی‌سوادند و خود از کتاب‌های آسمانی گذشتگان خبر ندارند، آن صحیفه‌ها را برای مردم می‌خوانند. آنان که باسوادند، با مراجعه به آن صحیفه‌ها می‌فهمند که چنین مطالبی موجود است و حس می‌شود که دست‌نخورده و پاک مانده یا قبلاً بوده و تا چه اندازه دست‌خورده است. چون متن قرآن را کسی نتوانسته کم و زیاد کند، امروزه دیگر نیازی به پیامبر جدید نیست و اتمام حجتی را که پیامبر اسلام از روی قرآن در زمان خودش انجام می‌داد، امروزه نیز شاگردان حقیقی قرآن می‌توانند انجام دهند.) (3)

فيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ.

در آن (جا) کتاب‌های گرانبهایی هست.

  • فيها
    • در عربی ضمیر و ظرف مکان مرکب است: «فِي» به معنی «در، داخل» و «ها» ضمیر اشاره به مکان مؤنث یا «آن»؛ در ترکیب «فِيهَا» معمولاً به معنی «در آنجا» یا «در آن» است.
  • كُتُبٌ
    • جمع «كِتابٌ» به معنی «کتاب». در عربی جمع‌های سالم و غیرسالم وجود دارد؛ «كُتُبٌ» جمع شکسته است که برای «کتاب» معمول است.
  • قَيِّمَةٌ
    • صفت مؤنث مفرد یا نکره که به معنی «ارزشمند»، «گرانبها»، «باارزش» است. از ریشه «ق و م» به معنای ارزش و اهمیت. اگر درباره جمع «كُتُبٌ» بیاید، هم‌جنس و تعداد با هم هم‌خوانی دارد (مفرد مؤنث نکره برای وصف جمع در عربی پذیرفته می‌شود).

ترکیب جمله:

  • «فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ» یعنی «در آنجا کتاب‌های ارزشمندی وجود دارد.» ساختار: ظرف مکان (فِيهَا) + مبتدأ یا خبر به صورت اسمی (كُتُبٌ قَيِّمَةٌ).

نکات دستوری کوتاه:

  • «كُتُبٌ» در حالت نصب/رفع/جر بدون حرکت مشخص نوشتاری اینجا به صورت نَصْب/رفع با تنوین ضعیف آمده؛ در متن نوشتاری اغلب اعراب نوشته نمی‌شود اما در جمله کامل حکم خبر یا مبتدأ را دارد.
  • «قَيِّمَةٌ» با تشدید روی یاء و فتحه روی میم (قَيِّمَةٌ) وصفی است که با اسم جمع مطابقت معنایی دارد.
  • اگر بخواهیم بیشتر رسمی کنیم می‌توان گفت «فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ جِدًّا» یا «فِيهَا كِتابَاتٌ قَيِّمَةٌ» (در صورت استفاده از جمع مؤنث سالم «كِتابَاتٌ»).

قَيِّمَةٌ

معنی‌ها و توضیحات مفصل

  • در زبان عربی، «قَيِّمَةٌ» اسم مؤنث مفرد است که از اصل سه‌حرفی ق-و-م (ق و م) مشتق شده است. ریشهٔ ق-ي-م (ق و م با شکل قَيَّمَ) معنای پایه‌ای «ایستادن»، «ثابت بودن»، «ارزش داشتن» و «نظم و ترتیب دادن» را می‌رساند. «قَيِّمَةٌ» بر اساس کاربرد می‌تواند معانی مختلف و ظریف داشته باشد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:
    • ارزش، بها، قیمت (ارزشی که به چیزی نسبت داده می‌شود).
    • شایستگی یا اهلیت (چیزی که دارای ارزش اخلاقی، عرفی یا عملی است).
    • اندازه یا مقدار ارزش (مثلاً در ارزیابی مالی یا معنوی).
    • صفت وصفی برای چیز یا شخصی که دارای ارزش یا قابل تقدیر است.
    • در برخی زمینه‌ها ممکن است به معنای «اهمیت» یا «ارزش‌گذاری» نیز به‌کار رود.

کاربرد در زبان عربی (نمونه‌ها و توضیحات)

  • در متون مدنی و مالی:
    • ثمن أو قَيِّمَةُ البَیعِ: قیمت فروش یا بهای معامله.
    • قَيِّمَةُ السِّندِ أو قَيِّمَةُ الأَصْلِ: ارزش دارایی یا ارزش اسناد مالی.
  • در متون اخلاقی و ادبی:
    • شخص قَيِّمَةٌ: انسانی ارزشمند یا با‌ارزش (معمولاً برای توصیف شایستگی یا فضیلت به‌کار می‌رود).
    • أَعمالٌ قَيِّمَةٌ: اعمالی که ارزش معنوی یا اخلاقی دارند.
  • در زمینهٔ ارزیابی و قضاوت:
    • قَيِّمَةُ التَّقييمِ: مقدار یا عددی که نشان‌دهندهٔ ارزش یا کیفیت است.
  • مثال‌های جمله‌ای:
    • هَذِهِ السّلْعَةُ لَهَا قَيِّمَةٌ عَالِيَةٌ. (این کالا ارزش بالایی دارد.)
    • قَيِّمَةُ الوَثِيقَةِ تُحْدَدُ بِالْتَّقْدِيرِ. (ارزش سند به‌وسیلهٔ ارزیابی تعیین می‌شود.)
    • لَهَا مَكَانَةٌ قَيِّمَةٌ فِي القَلْبِ. (او جایگاه ارزشمندی در قلب دارد.)

اطلاعات اتیمولوژیک (ریشه‌شناسی)

  • ریشه: قَيِّمَةٌ از ریشهٔ ق-ي-م (قَيَمَ/قَامَ) گرفته شده است. این ریشه در زبان‌های سامی به ایدهٔ «ایستادن»، «ثبات»، «پایدار بودن» و به‌تبع آن «ارزش داشتن» پیوند دارد.
  • صورت‌های مرتبط:
    • قَوِيم / قَيِّم: صفت یا اسم فاعل/مصدرات مختلف از همان ریشه.
    • قِيَمٌ: (جمع) به معنای ارزش‌ها یا اصول.
    • قِيمَةٌ در عربی کلاسیک و معاصر هم معنای مالی (price) و هم معنای اخلاقی/ارزشی (value) را به‌دقت پوشش می‌دهد.
  • تطور معنایی: احتمالاً تحول معنا از «ثبات/ایستادگی» به «اهمیت/ارزش» بر اساس کاربرد مجازی است؛ چیزی که «پایدار» یا «اساس» باشد، به‌تدریج معنای «بها/ارزش» یافت.

مترادف‌ها (Synonyme) در عربی

  • ثَمَنٌ (ثَمَن): بیشتر در معنی قیمت مالی.
  • قِيمَةٌ (قِيمة) — همین واژه در شکل ساده‌تر.
  • شَأْنٌ (در برخی بافت‌ها به‌معنای اهمیت).
  • وَقْت/حِجْم/مِقْدَار (در بافت‌های کمّی و ارزیابی).
  • مَنْزِلَةٌ، مَكَانَةٌ (هنگام اشاره به ارزش اجتماعی یا احترام).
  • جَوْهَرٌ (تا حدی در معنی ارزش ذاتی).
  • حَقٌّ (در برخی بافت‌ها وقتی منظور ارزش حقوقی یا مشروع است).

متضادها (Antonyme) در عربی

  • بَاطِلٌ (در معنای بی‌اهمیت یا بی‌ارزش، اگرچه تفاوت مفهومی هست).
  • دُونِيٌّ / ضَعِيفٌ (در معنای کم‌اهمیت یا ناچیز).
  • سِفْسَافٌ / وَضِيعٌ (ناچیز، پست) — بسته به زمینه.
  • غَيْرُ مَثْمُونٍ یا لا قِيمَةَ لَهُ (بی‌ارزش).

نکات دستوری و صرفی

  • «قَيِّمَةٌ» اسم مؤنث مفرد است و با تنوین یا نشانهٔ تأنیث ظاهر می‌شود. جمع آن بسته به کاربرد می‌تواند «قِيَمٌ» (معنای ارزش‌ها/ارزش‌های اخلاقی و اصول) یا «قَيِّمَاتٌ» (اگر به معنای اشیاء یا مواردی که ارزش دارند، مورد نظر باشد) باشد، اگرچه «قِيَمٌ» رایج‌تر برای مفهوم مجموعهٔ ارزش‌ها است.
  • مشتقات: قَيِّم (صفت فاعلی یا اسم فاعل)، مُقَيِّم (کسی که ارزش‌گذاری می‌کند یا نظم می‌دهد)، تَقْيِيمٌ (عمل ارزیابی یا تعیین ارزش).

تفاوت‌های معنایی و ظرایف

  • «قِيَمٌ» (جمع) معمولاً برای ارزش‌های اخلاقی، فرهنگی یا اصول کاربرد دارد (مثلاً قِيَمُ المُجْتَمَعِ = ارزش‌های جامعه).
  • «قَيِّمَةٌ» به‌عنوان «قیمت/بها» بیشتر در بافت اقتصادی و مالی استفاده می‌شود.
  • در گفتار روزمره ممکن است «قَيِّمَةٌ» و «ثَمَنٌ» تا حدی به‌جای هم بیایند، ولی در متون فلسفی یا اخلاقی دقت لفظی مهم است.
Nach oben scrollen