065-002-097-طلاق

« Back to Glossary Index
پس اگر زنان به انتهای عده خود رسیدند، شما مردانی که میخواستید آنان را طلاق بدهید یا روی شایستگی ایشان را نگهدارید (یعنی با رضایت طرفین، قرار داد صلح و آشتی ببندید که دیگر راهی برای جدائی پیش نیاید) یا روی شایستگی از هم جدا شوید (این در صورتِ عدمِ امکانِ آشتی است) و برای جدائی کامل، دو نفر از مردان عادل خود را شاهد بگیرید و شما که شاهد میشوید در موقع شهادت دادن آنچه را شاهد بوده اید، برای الله شهادت بدهید و این پندها برای کسانی از شماست که به الله و آخرت ایمان می آورند ( آیاتی که در این سوره درباره طلاق است مؤید و مکملِ آیاتی میباشد که در سوره بقره و سوره نساء درباره طلاق گفته شده یعنی آیات ۲۲۷ تا ۲۳۷ از سوره بقره و آیات ۳۵ و ۱۲۸ از سوره نساء و این دو شاهد در صورت امکان باید آن دو نفری باشند که یکی از کسانِ مرد و یکی از کسانِ زن مامورِ تحقیق درباره علت ناسازگاری یکی از دو طرف نسبت به دیگری میشوند که در آیه ۳۵ از سوره نساء گوشزد شده و منظور از عادل بودن این است که در شهادت عادل باشند و سابقه دروغگوئی در کارهای حقوقی خود و مردم نداشته باشند و قطعی است که این دو شاهد باید آشنا باشند تا در مواقع لزوم بتوان از شهادت آنان استفاده کرد و تعیین این دو شاهد بیشتر برای مواقعی است که نتوان از طریق گرفتن اقرار کتبی از طرفین در محضر رسمی برای قرار داد ها و شروط آن از خود طرفین شهادت کتبی گرفت و بعلاوه فايده این دو شاهد برای این است که علتِ حقیقی طلاق که کدام مقصرند در محیط زندگی آن دو طرف معلوم باشد تا در زناشوئیهای بعد طرفین زناشوئی بتوانند سابقه یکدیگر را از طریق این دو شاهد بدست آورند و فریب نخورند علاوه بر اینها از آیات بالا کاملا معلوم میشود که در طلاق حقیقی اسلام نه اختیار طلاق بطور کامل با مرد است و نه بطور کامل با زن و هر دو اختیار دارند اگر ناسازگاری از دیگری دیدند و از طریق معتمد های خانوادگی جلوگیری از ناسازگاری با اجرای شرایطی ممکن نشد، همراه با این دو معتمد نزد متصدیان مربوطه به طلاق میروند و تقاضای طلاق میکنند و اگر متصدیان مربوطه نیز نتوانستند آنان را صلح دهند، لزوم طلاق را اعلام میکنند، بشرطی که زن دوران عده خود را با شرایطی که گفته شد بگذراند و وقتی طرفين دوباره در محضر طلاق حاضر شدند و اعلام کردند که زمان عده را که بیش از سه ماه است گذارنده اند و باز هم حاضر به آشتی نیستند طلاق اول انجام میشود و حکم طلاق و جدائی به طرفین داده میشود و می بینید با این شرایط هرگز موضوع مُحلل آنطور که مشهور است پیش نخواهد آمد زیرا اگر دو بار با شرایط فوق میان زن و شوهری طلاق شد و رجوع حقیقی گردید طلاق سوم سه طلاقه محسوب میشود و این شرایط طوری است که دیگر مرد جدا شده پس از سه طلاقه هرگز به چنان زنی رجوع نخواهد کرد به خصوص که زن باید رسما شوهر دیگری بکند و با شرایط سخت فوق طلاق بگیرد) و هر کس از الله بترسد برای او راه خروجی از بدبختی قرار میدهد (۲)

فَإِذا بَلَغنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمسِكوهُنَّ بِمَعروفٍ أَو فَـارِقوهُنَّ بِمَعروفٍ وَأَشهِدوا ذَوَي عَدلٍ مِنكُم وَأَقيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ۚ ذٰلِكُم يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤمِنُ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ ۚ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجًا

ترجمه فارسی: پس چون زمان (عقوبت عده) آنان فرارسد، آنها را به نیکویی نگه‌دارید یا (با آنها) به نیکویی جدا شوید؛ و دو شاهد عادل از خودتان گواهی دهید و شهادت را برای خدا برقرار دارید. اینهاست نصیحت برای کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان دارند؛ و هر که از خدا پروا کند، برای او راه برون‌رفت قرار می‌دهد.


جمله 1: فَإِذا بَلَغنَ أَجَلَهُنَّ

1: پس چون مدت آنان (عِدّه آنان) کامل شود

نقش گرامری، ریشه و معانی واژه‌ها:

  • فَ: حرف عطف و تأکید شرطی (حرف اتصال) — معنای «پس/آنگاه».
  • إِذا: ظرف زمان و حرف شرط غیر حقیقی برای وقوع در گذشته/آینده نزدیک — ریشه: ا ذ ا — معنی: «وقتی که/چون».
  • بَلَغنَ: فعل ماضی/مضارع مبنی بر جمع مؤنث غایب به صورت فعل مضارع منصوب (هنا به صورت ماضی معنایی/مضارع محقق) — ریشه: ب ل غ — معنای پایه: «رسیدن/بلوغ یافتن/فرارسیدن».
    • شکل: بَلَغَنَ — فاعل ضمیر جمع مؤنث غایب (هنّ).
  • أَجَلَهُنَّ: اسم مفعول یا مفعول لفظی (أَجَل + ضمیر) — ریشه: أ ج ل — معنی: «مهلت/مدت/آجَل»؛ ضمیر «هنَّ» مضاف‌الیه نشان‌دهنده «آنها».

جمله 2: فَأَمسِكوهُنَّ بِمَعروفٍ أَو فَـارِقوهُنَّ بِمَعروفٍ

2: پس آنها را به نیکویی نگه‌دارید یا (با آنها) به نیکویی جدا شوید

نقش گرامری، ریشه و معانی واژه‌ها:

  • فَ: حرف عطف — «پس».
  • أَمسِكوهُنَّ: فعل امر جمع مخاطب مذکر (یا خطاب جمع) به همراه ضمیر مفعولی «هنّ» — ریشه: أ م س ك — معنی: «نگه دارید، جلوگیری کنید، منع کنید (در این آیه به معنی حفظ عده و نگه داشتن همسر در مدت عده)».
    • ساخت: فعل امر از مصدر أمسك + واو الجماعة + ضمیر هنَّ.
  • بِ: حرف جر — «با / به وسیله».
  • مَعروفٍ: اسم مجرور با «بِ» — ریشه: ع ر ف — معنی: «نیکی، پسندیده، شایسته»؛ مجرور و نکره به صورت ـٍ برای حال/تأکید سبک.
  • أَو: حرف عطف تفصیلی — «یا».
  • فَـارِقوهُنَّ: فعل امر جمع + ضمیر مفعولی «هنّ» — ریشه: ف ر ق — معنی: «دور شوید، جدا شوید (طلاق یا جدایی)».
  • بِمَعروفٍ: همان توضیح بالا؛ «به نیکی».

جمله 3: وَأَشهِدوا ذَوَي عَدلٍ مِنكُم

3: و دو شاهد عادل از شما گواهی دهید

نقش گرامری، ریشه و معانی واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف — «و».
  • أَشهِدوا: فعل امر جمع — ریشه: ش ه د — معنی: «گواهی دهید، شاهد بیاورید».
  • ذَوَي: «ذَوَا» با اعراب تبدیل (مضاف) به صورت «ذَوَيْ» یا «ذَوي» به معنی «دارنده/صاحبِ؛ دو نفر» — ریشه: ذ و ي — در اینجا به معنی «دو (نفر) صاحب/دارای»؛ نصب/جر بسته به موقعیت، اینجا مضاف الیه است.
  • عَدلٍ: مضاف‌الیه یا نعت مجرور — ریشه: ع د ل — معنی: «عدل/عادل/راستگو»؛ «عَدلٍ» به صورت نکره و مجرور.
  • مِنكُم: شبه جر + ضمیر — ریشه: م ن — معنی: «از شما».

توضیح نحوی: «ذَوَي عَدلٍ مِنكُم» ترکیب مضاف و مضاف‌الیه/نعت است که مقام دستوری «مفعول به» برای أَشهِدوا محسوب می‌شود.


جمله 4: وَأَقيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ

4: و شهادت را برای خدا برقرار دارید

نقش گرامری، ریشه و معانی واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف — «و».
  • أَقيمُوا: فعل امر جمع مأمور به اقامه — ریشه: ق و م — معنی: «برپا دارید، برقرار کنید، به جا آورید».
  • الشَّهَادَةَ: مفعول مستقیم — ریشه: ش ه د — معنی: «شهادت؛ گواهی»؛ معرّف با ال.
  • لِلَّهِ: جار ومجرور یا حرف غایت/نسبت — ریشه: ا ل ه — معنی: «برای خدا/به سوی خدا»؛ «لام تعلیل/غایت».

جمله 5: ذٰلِكُم يُوعَظُ بِهِ مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ

5: این است (چیزی) که به آن موعظه می‌شود هر که ایمان دارد به خدا و روز واپسین

ترجمه روان‌تر: این است آنچه به آن پند داده می‌شود کسانی که به خدا و روز واپسین ايمان دارند.

نقش گرامری، ریشه و معانی واژه‌ها:

  • ذٰلِكُم: اسم اشاره جمع مخاطب یا خبر (ذٰلِک + ضمیر «م»؟ در متن کلاسیک ذٰلِكُم: ذٰلِكُم غالباً «ذٰلِکُم» برای تاکید جمع) — ریشه: ذ ل ك — معنی: «اینها/همان‌ها». توضیح: در برخی قرائات «ذٰلِکُم» می‌تواند «اینها (برای شما)» معنی شود؛ به صورت اسم إشارہ.
  • يُوعَظُ: فعل مضارع مجهول مبنی للمجهول (مجهول) — ریشه: و ع ظ — معنی: «موعظه می‌شود، پند داده می‌شود».
  • بِهِ: حرف جر + ضمیر — «به آن / درباره آن».
  • مَن: موصول — «هر که/کسی که».
  • كانَ: فعل ناقص ماضی — ریشه: ك و ن — معنی: «بود/هست (برای ساختن جمله وصفیه)».
  • يُؤمِنُ: فعل مضارع — ریشه: ء م ن — معنی: «ایمان دارد/ایمان می‌آورد».
  • بِاللَّهِ: «به خدا».
  • وَ: حرف عطف — «و».
  • الْيَومِ: اسم — ریشه: ي و م — معنی: «روز».
  • الآخِرِ: نعت لليوم — ریشه: ء خ ر — معنی: «آخر/پسین»؛ «روز واپسین».

نحو: «مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ» شبه جملة حالیه یا تابع ليوعظُ به‌ـِ؟ ساختار: «يوعظُ به من كان …» یعنی «به کسی که ایمان دارد … پند داده می‌شود».


جمله 6: وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجًا

6: و هر که از خدا پروا کند، برای او راهِ خروجی (گشایش/برون‌رفت) قرار می‌دهد

نقش گرامری، ریشه و معانی واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف — «و».
  • مَن: حرف موصول/شرط عام — «هر که».
  • يَتَّقِ: فعل مضارع مجزوم/مرفوع (هنا فعل مضارع) از تَقَى/اتقى — ریشه: و ق ی / ت ق ی ؟ (ریشه: و ق ي یا ت ق ي در عربی صرفی به صورت وَقَى/اتقى) — معنی: «پروا کند، تقوا پیشه کند، از خدا بپرهیزد». توضیح: مصدر و ریشه در کاربرد قرآنی «اتقَى/یتقِی» به معنی «پروا داشتن، تقوا داشتن».
  • اللَّهَ: مفعول به یا مضاف‌الیه بسته به ساخت؛ در اینجا «اتَّقِ اللَّهَ» یعنی «از خدا پروا کن».
  • يَجعَل: فعل مضارع — ریشه: ج ع ل — معنی: «قرار می‌دهد، می‌گذارد، فراهم می‌آورد».
  • لَهُ: جار ومجرور یا ضمیر مناسب — «برای او».
  • مَخرَجًا: مفعول به یا اسم مفعول منصوب — ریشه: خ ر ج — معنی: «خروج، راه بیرون‌رفت، مخرج»؛ منصوب به علامت تنوین ـً.
Nach oben scrollen