059-002-096-حشر

« Back to Glossary Index
او کسی است که آن کفران کنندگان از اهل کتاب را برای اولین اخراج، از مسکن هاشان، اخراج بلد نمود، شما مؤمنان گمان نمی کردید که آنان بیرون روند و آنان می پنداشتند که قلعه های محکم ایشان می تواند جلوی اراده الله را بگیرد، پس الله از جائی که تصورِ آنرا نمی کردند با ایشان عمل کرد و در دلهای ایشان ترس افکند، به حدی که خانه های خود را با دستهای خود همراه با دستهای مؤمنان خراب میکردند، ای صاحبان بینش، عبرت گیرید (یهودیان بنی نضیر با اینکه با مسلمانان عهد بسته بودند با دشمنان ایشان همکاری نکنند، پس از اینکه دیدند مسلمانان در جنگ احد از کافران مکه شکست خورند، رئیس ایشان که نامش کعب پسر اشرف بود با چهل نفر مخفيانه به مکه رفتند و با سران آنان قرار گذاشتند، اگر دوباره به مسلمانان حمله کنند، قوم بنی نضیر به کمک ایشان با پیغمبر و مسلمین خواهند جنگید، از طريقِ الله و با کمکِ جاسوسان، این خبر به پیغمبر اسلام رسید و آن حضرت دستور داد، رئیس آنان را کشته و لشگری بسوی قلعه های ایشان روان کردند آنان بنام مذاکره صلح نیز خواستند با حیله پیغمبر اسلام را بکشند و حیله ایشان نیز فاش شد در حدود بیست روز مسلمانان قلعه های ایشان را محاصره کردند، چون تسلیم نشدند، مسلمانان ابتدا مقداری از درختان خرمای ایشان را بریدند و بالاخره قلعه های ایشان را نیز یکی پس از دیگری خراب کردند، تا آنان تسلیم شدند، پیغمبر اسلام بدستور الله فرمان داد کسی از آنان کشته نشود به شرطی که هر یک از حیوانات باری و سواری خود را هر چه میتوانند از اموال خود بار کنند و از مدینه و اطراف آن به طرف فلسطین و شامات اخراجِ بلد شوند و از عبارات قرآن پیداست اینکه مورخین در تاریخ های اسلامی نوشته اند، بنی قینقاع نیز قبل از جنگ احد، به سرنوشت بنی نضیر دچار شده بودند درست نیست و شاید این دو قبیله در یک زمان و با هم اخراج بلد شده باشند یا اصلا چنین قبیله ای بنام بنی قینقاع نبوده، زیرا از متن آیات قرآنی چنین برمیآید که دشمنان اسلام در دگرگون جلوه دادن جنگهای اسلام نیز دست داشته اند) (۲)

هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ۚ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا ۖ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ۖ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ

او همان کسی است که کسانی را از اهل کتاب که کافر شدند، برای نخستین کوچ (و تبعید)، از خانه‌هایشان بیرون راند؛ شما گمان نمی‌کردید که بیرون روند و خودشان می‌پنداشتند که دژهایشان آن‌ها را از (عذاب) خدا بازمی‌دارد؛ پس خدا از جایی که گمان نمی‌بردند به سراغشان آمد و در دل‌هایشان ترس افکند؛ خانه‌هایشان را با دست‌های خود و دست‌های مؤمنان ویران می‌کردند؛ پس عبرت بگیرید، ای صاحبان چشم (بینش).


۱) هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ

ترجمه: او همان کسی است که کسانی را از اهل کتاب که کافر شدند، برای نخستین کوچ (تبعید)، از خانه‌هایشان بیرون راند.

تحلیل واژه‌ها و نقش‌ها:

  • هُوَ
    • نقش: ضمیر منفصل، مبتدا
    • ریشه/نوع: ضمیر غایب مفرد مذکر
    • معنا: او
  • الَّذِي
    • نقش: اسم موصول، خبر برای «هو»
    • ریشه/نوع: اسم موصول مفرد مذکر
    • معنا: آن کسی که
  • أَخْرَجَ
    • نقش: فعل ماضی، فاعل آن «هو» (ضمیر مستتر)
    • ریشه: خ ر ج
    • باب: إفعال
    • معنا: بیرون آورد، بیرون راند
  • الَّذِينَ
    • نقش: اسم موصول، مفعول به اوّل برای «أخرج»
    • نوع: اسم موصول جمع مذکر عاقل
    • معنا: کسانی که
  • كَفَرُوا
    • نقش: فعل ماضی، صلهٔ «الَّذین» و ضمیر «واو» فاعل آن (برمی‌گردد به «الذین»)
    • ریشه: ك ف ر
    • معنا: کافر شدند، انکار کردند
  • مِنْ
    • نقش: حرف جر
    • معنا: از، از میان
  • أَهْلِ
    • نقش: اسم مجرور به «من»، مضاف
    • ریشه: أ ه ل
    • معنا: اهل، صاحبان، وابستگان
  • الْكِتَابِ
    • نقش: مضافٌ‌إلیه مجرور
    • ریشه: ك ت ب
    • معنا: کتاب؛ در اینجا: کتاب آسمانی (تورات، انجیل)
  • مِنْ
    • نقش: حرف جر
    • معنا: از
  • دِيَارِهِمْ
    • دِيَارِ: اسم مجرور به «من»، جمع «دار» (خانه، سرزمین)، مضاف
      • ریشه: د و ر (دار)
      • معنا: خانه‌ها، سرزمین‌ها، محل سکونت
    • هِمْ: ضمیر متصل، مضافٌ‌إلیه، به «الذین کفروا» برمی‌گردد
      • معنا: ایشان، آن‌ها
  • لِأَوَّلِ
    • لِ: حرف جر
      • معنا: برای
    • أَوَّلِ: اسم مجرور به «لام»، مضاف
      • ریشه: أ و ل
      • معنا: اول، نخستین
  • الْحَشْرِ
    • نقش: مضافٌ‌إلیه مجرور
    • ریشه: ح ش ر
    • معنا: گردآوردن، کوچاندن، تبعید؛ در این آیه: نخستین کوچ و تبعیدشان

۲) مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا

ترجمه: شما گمان نمی‌کردید که آن‌ها بیرون روند.

تحلیل واژه‌ها و نقش‌ها:

  • مَا
    • نقش: «ما»ی نافیّه
    • معنا: (نفی فعل ماضی) نَ…، نه
  • ظَنَنْتُمْ
    • نقش: فعل ماضی + ضمیر فاعلی
    • ریشه: ظ ن ن
    • معنا: گمان کردید؛ با «ما» = گمان نکردید
    • «تُم»: ضمیر جمع مخاطب، فاعل
      • معنا: شما
  • أَنْ
    • نقش: حرف مصدری و ناصب
    • معنا: که (مصدرساز)
  • يَخْرُجُوا
    • نقش: فعل مضارع منصوب به «أن»، علامت نصب حذف نون (به‌خاطر جمع مذکر)
    • ریشه: خ ر ج
    • معنا: بیرون روند، خارج شوند
    • «واو» در آخر: ضمیر فاعل، به «الذین کفروا» برمی‌گردد

۳) وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ

ترجمه: و آنان (کافران) می‌پنداشتند که دژهایشان آن‌ها را از (عذاب) خدا بازمی‌دارد.

تحلیل واژه‌ها و نقش‌ها:

  • وَ
    • نقش: حرف عطف
    • معنا: و
  • ظَنُّوا
    • نقش: فعل ماضی + ضمیر فاعلی
    • ریشه: ظ ن ن
    • معنا: گمان کردند، پنداشتند
    • «واو»: ضمیر جمع غایب (آن‌ها، کافران)
  • أَنَّهُمْ
    • أَنَّ: حرف مشبه بالفعل، برای تأکید و نصب اسم
      • معنا: که، این‌که
    • هُمْ: اسم «أنّ»، ضمیر جمع غایب
      • معنا: ایشان، آن‌ها
  • مَانِعَتُهُمْ
    • نقش: خبر «أنّ»، مرفوع؛ «هم» مضافٌ‌إلیه/مفعول در معنی
    • ریشه: م ن ع
    • وزن: فاعِلَه (مانِعَه) + ضمیر «هم»
    • معنا: بازدارندهٔ آن‌ها، مانع آنان
  • حُصُونُهُمْ
    • در اعراب مشهور:
      • حُصُونُ: بدل یا مبتدا مؤخر/فاعل معنوی برای «مانعتهم» در ساختار «مانعتهم حصونهم» (یعنی: حُصونُهُم مانِعَتُهُم)؛ تقدیر: «ظنوا أن حصونهم مانعتهم من الله»
      • ریشه: ح ص ن
      • معنا: دژهایشان، قلعه‌هایشان
    • هُمْ: ضمیر متصل، مضافٌ‌إلیه
      • معنا: آن‌ها

    توضیح نحوی رایج:

    • جمله بر این معناست: «گمان می‌کردند دژهایشان، آنان را از خدا بازمی‌دارد.»
    • از نظر ترکیب، بسیاری از نحویان جمله را بر تقدیم و تأخیر حمل می‌کنند. مهم‌تر از همه، معنای واضح است: «حصونهم» فاعل معنویِ «مانعت» است و «هم» مفعول آن.
  • مِنَ
    • نقش: حرف جر
    • معنا: از
  • اللَّهِ
    • نقش: اسم جلاله، مجرور به «مِن»
    • معنا: خدا، خداوند

۴) فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا

ترجمه: پس خدا از جایی که گمان نمی‌بردند به سراغشان آمد.

تحلیل واژه‌ها و نقش‌ها:

  • فَ
    • نقش: فای تفریع/سببیت
    • معنا: پس، بنابراین
  • أَتَاهُمُ
    • أَتَى: فعل ماضی
      • ریشه: أ ت ي
      • معنا: آمد، رسید
    • هُمْ: ضمیر مفعولٌ‌به (به کافران برمی‌گردد)
      • معنا: به سویشان، بر آنان
  • اللَّهُ
    • نقش: فاعل مرفوع برای «أتى»
    • معنا: خدا
  • مِنْ
    • نقش: حرف جر
    • معنا: از
  • حَيْثُ
    • نقش: ظرف مکان مبنی، مجرور لفظاً بعد از «من» ولی معمولاً مبنی بر الضم
    • معنا: جایی که، مکانی که
  • لَمْ
    • نقش: حرف نفی و جزم
    • معنا: (نفی در گذشته) نکرد، نبود
  • يَحْتَسِبُوا
    • نقش: فعل مضارع مجزوم به «لم»، علامت جزم حذف نون
    • ریشه: ح س ب
    • باب: افتعال (احتسب)
    • معنا: حساب می‌کردند، گمان می‌بردند
    • «واو»: ضمیر فاعل، به همان کافران برمی‌گردد

۵) وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ

ترجمه: و در دل‌هایشان ترس (شدید) انداخت.

تحلیل واژه‌ها و نقش‌ها:

  • وَ
    • نقش: حرف عطف
    • معنا: و
  • قَذَفَ
    • نقش: فعل ماضی
    • ریشه: ق ذ ف
    • معنا: افکند، انداخت، پرتاب کرد

    فاعل در تقدیر «هو» است که به «اللَّه» در جملهٔ قبل برمی‌گردد؛ یعنی: «و قذفَ اللهُ…»

  • فِي
    • نقش: حرف جر
    • معنا: در
  • قُلُوبِهِمْ
    • قُلُوبِ: اسم مجرور به «فی»، جمع «قلب»، مضاف
      • ریشه: ق ل ب
      • معنا: دل‌ها
    • هِمْ: ضمیر متصل، مضافٌ‌إلیه
      • معنا:شان، آن‌ها
  • الرُّعْبَ
    • نقش: مفعولٌ‌به منصوب برای «قذف»
    • ریشه: ر ع ب
    • معنا: ترس، وحشت، هراس شدید

۶) يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ

ترجمه: خانه‌های خود را با دست‌های خویش و دست‌های مؤمنان ویران می‌کردند.

تحلیل واژه‌ها و نقش‌ها:

  • يُخْرِبُونَ
    • نقش: فعل مضارع مرفوع، فاعلش «واو» جمع غایب
    • ریشه: خ ر ب
    • باب: إفعال (أخرب – یخرب)
    • معنا: خراب می‌کنند، ویران می‌کنند
    • «واو»: ضمیر فاعل، به همان کافران برمی‌گردد
  • بُيُوتَهُمْ
    • بُيُوتَ: مفعولٌ‌به منصوب، جمع «بیت»
      • ریشه: ب ي ت
      • معنا: خانه‌ها
    • هُمْ: ضمیر متصل، مضافٌ‌إلیه
      • معنا: آن‌ها، خودشان
  • بِأَيْدِيهِمْ
    • بِ: حرف جر
    • أَيْدِي: اسم مجرور، جمع «ید» (دست)، مضاف
      • ریشه: ي د ي (ید)
      • معنا: دست‌ها
    • هِمْ: ضمیر متصل، مضافٌ‌إلیه
      • معنا:شان، دست‌های خودشان
  • وَ
    • نقش: حرف عطف
    • معنا: و
  • أَيْدِي
    • نقش: اسم مجرور به «باء» مقدّر (یعنی در اصل: «وَبِأَيْدِي») یا معطوف بر «بأیدیهم» با تکرار معنوی «باء»
    • ریشه: ي د ي
    • معنا: دست‌های
  • الْمُؤْمِنِينَ
    • نقش: مضافٌ‌إلیه مجرور
    • ریشه: أ م ن
    • باب: إفعال (آمَنَ – یؤمن)؛ اسم فاعل: مؤمن
    • معنا: مؤمنان، ایمان‌آورندگان

۷) فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ

ترجمه: پس پند بگیرید، ای صاحبان بینش!

تحلیل واژه‌ها و نقش‌ها:

  • فَ
    • نقش: فای تفریع/نتیجه
    • معنا: پس، بنابراین
  • اعْتَبِرُوا
    • نقش: فعل امر جمع مخاطب
    • ریشه: ع ب ر
    • باب: افتعال (اعتبر – یعتبِر)
    • معنا: عبرت بگیرید، پند بگیرید
  • يَا
    • نقش: حرف ندا
    • معنا: ای
  • أُولِي
    • نقش: منادی مضاف، مرفوع در محل نصب (به‌سبب ندا)
    • ریشه: أ و ل (در ساخت «ذو – أولی» برای صاحبان و دارندگان)
    • معنا: صاحبان، دارندگان
  • الْأَبْصَارِ
    • نقش: مضافٌ‌إلیه مجرور
    • ریشه: ب ص ر
    • معنا: دیدگان، بینایی‌ها؛ در اینجا: بینش، چشم بصیرت
Nach oben scrollen