فَاستَجابَ لَهُم رَبُّهُم أَنّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنكُم مِن ذَكَرٍ أَو أُنثىٰ ۖ بَعضُكُم مِن بَعضٍ ۖ فَالَّذينَ هاجَروا وَأُخرِجوا مِن دِيارِهِم وَأوذوا في سَبيلي وَقاتَلوا وَقُتِلوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنهُم سَيِّئَاتِهِم وَلَأُدخِلَنَّهُم جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ ثَوابًا مِن عِندِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عِندَهُ حُسنُ الثَّوابِ جمله ۱: فَاستَجابَ لَهُم رَبُّهُم - ترجمه: پس پروردگارشان دعای آنان را پذیرفت.
- فَاستَجابَ: فعل ماضی مزید (استفعل)، ریشه: ج-و-ب، باب: استفعل، وزن: اِستَفْعَلَ، معنا: پاسخ داد/اجابت کرد.
- لَهُم: جار و مجرور (حرف جر + ضمیر متصل)، ریشه: ل-و/ي-ه-م، وزن: — ، معنا: برای آنان.
- رَبُّهُم: اسم مرفوع (مضاف + ضمیر)، ریشه: ر-ب-ب، وزن: فَعُّل (رَبّ)، معنا: پروردگارِ آنان.
جمله ۲: أَنّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنكُم مِن ذَكَرٍ أَو أُنثىٰ - ترجمه: که بیگمان من عمل هیچ انجامدهندهای از شما را، خواه مرد باشد یا زن، تباه نمیکنم.
- أَنّي: حرف مشبه بالفعل + ضمیر متکلم (إنّی)، ریشه: — ، وزن: — ، معنا: که من/همانا من.
- لا: حرف نفی، ریشه: — ، وزن: — ، معنا: نه/نمی.
- أُضيعُ: فعل مضارع مرفوع مزید، ریشه: ض-ي-ع، باب: أفعل (أضاعَ یُضیعُ)، وزن: أُفْعِلُ/یُفْعِلُ (در مضارع: أُضیعُ)، معنا: تباه میکنم، ضایع میسازم.
- عَمَلَ: اسم منصوب، ریشه: ع-م-ل، وزن: فَعَل، معنا: عمل.
- عامِلٍ: اسم فاعل، ریشه: ع-م-ل، وزن: فاعِل، معنا: انجامدهنده/عملکننده.
- مِنكُم: جار و مجرور (مِن + ضمیر جمع)، ریشه: م-ن / ك-م، معنا: از شما.
- مِن ذَكَرٍ: جار و مجرور، ریشه: ذ-ك-ر، وزن: فَعَل، معنا: از مرد.
- أَو: حرف عطف، ریشه: — ، معنا: یا.
- أُنثىٰ: اسم، ریشه: أ-ن-ث، وزن: فُعلى/أُفعى (اسم جنس)، معنا: زن/مونث.
جمله ۳: بَعضُكُم مِن بَعضٍ - ترجمه: برخی از شما از برخی (دیگر) هستید.
- بَعضُكُم: اسم مرفوع + ضمیر (مضافومضافالیه)، ریشه: ب-ع-ض، وزن: فَعْل، معنا: بعض/برخیِ شما.
- مِن: حرف جر، معنا: از.
- بَعضٍ: اسم مجرور، ریشه: ب-ع-ض، وزن: فَعْل، معنا: بعض/بخشی.
جمله ۴: فَالَّذينَ هاجَروا وَأُخرِجوا مِن دِيارِهِم وَأوذوا في سَبيلي - ترجمه: پس آنان که هجرت کردند و از خانههایشان بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند،
- فَ: حرف عطف/تفریع، معنا: پس.
- الَّذينَ: اسم موصول جمع، ریشه: — ، معنا: کسانی که.
- هاجَروا: فعل ماضی مزید (فاعَلَ)، ریشه: ه-ج-ر، باب: مفاعلة (هاجَرَ)، وزن: فاعَلوا، معنا: هجرت کردند.
- وَأُخرِجوا: فعل ماضی مجهول مزید (أفعل)، ریشه: خ-ر-ج، باب: إفعل (أخرجَ)، وزن: أُفعِلوا (مجهول)، معنا: بیرون رانده شدند.
- مِن: حرف جر، معنا: از.
- دِيارِهِم: اسم مجرور (مضاف + ضمیر)، ریشه: د-ي-ر/دار، وزن: فِعال (دیار)، معنا: خانهها/سرزمینهایشان.
- وَأوذوا: فعل ماضی مجهول مزید، ریشه: أ-ذ-ي، باب: إفعال (آذى/آذى یؤذي)، در مجهول: أُوذوا، وزن: أُفعِلوا (املا: أُوذوا)، معنا: آزار داده شدند/آزار دیدند.
- في: حرف جر، معنا: در.
- سَبيلي: اسم مجرور + یای متکلم، ریشه: س-ب-ل، وزن: فَعيل (سبیل)، معنا: راهِ من.
جمله ۵: وَقاتَلوا وَقُتِلوا - ترجمه: و پیکار کردند و کشته شدند.
- وَ: حرف عطف، معنا: و.
- قاتَلوا: فعل ماضی مزید (مفاعلة)، ریشه: ق-ت-ل، باب: مفاعلة (قاتَلَ)، وزن: فاعَلوا، معنا: جنگیدند/پیکار کردند.
- وَقُتِلوا: فعل ماضی مجهول (ثلاثی مجرد)، ریشه: ق-ت-ل، باب: فَعَلَ (قَتَلَ)، وزن: فُعِلوا (مجهول)، معنا: کشته شدند.
جمله ۶: لَأُكَفِّرَنَّ عَنهُم سَيِّئَاتِهِم - ترجمه: حتماً بدیهایشان را از آنان میزدایم.
- لَ: لامِ قسم/تأکید، معنا: قطعاً/حتماً.
- أُكَفِّرَنَّ: فعل مضارع مؤکد (نّونِ ثقیله) مزید، ریشه: ك-ف-ر، باب: تفعیل (كَفَّرَ)، وزن: أُفَعِّلَنَّ (مضارع متکلم با نون تأکید)، معنا: قطعاً میزدایم/میپوشانم/کفاره میدهم.
- عَنهُم: جار و مجرور، ریشه: ع-ن / ه-م، معنا: از آنان.
- سَيِّئَاتِهِم: اسم جمع مؤنث سالم + ضمیر، ریشه: س-و-أ، وزن: فَعِّلات (سَیِّئة: فَعِّلة)، معنا: بدیهایشان/گناهانشان.
جمله ۷: وَلَأُدخِلَنَّهُم جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ - ترجمه: و یقیناً آنان را در باغهایی وارد میکنم که نهرها از زیر آنها جاری است.
- وَ: حرف عطف، معنا: و.
- لَأُدخِلَنَّهُم: فعل مضارع مؤکد مزید، ریشه: د-خ-ل، باب: إدخال (أفعل)، وزن: لَأُفعِلَنَّهُم، معنا: قطعاً داخل میکنمشان.
- جَنّاتٍ: اسم جمع/جمع مکسر، ریشه: ج-ن-ن، وزن: فَعّالات/جَنّات، معنا: باغها.
- تَجري: فعل مضارع، ریشه: ج-ر-ي، باب: فَعَلَ (جَرى)، وزن: تَفعَل/تَفْعَل (تجری)، معنا: جاری است/روان است.
- مِن: حرف جر، معنا: از.
- تَحتِها: ظرف مکان مجرور + ضمیر، ریشه: ت-ح-ت، معنا: زیرِ آن.
- الأَنهارُ: اسم مرفوع جمع، ریشه: ن-ه-ر، وزن: أَفعال (نهر/أنهار)، معنا: نهرها/جویها.
جمله ۸: ثَوابًا مِن عِندِ اللَّهِ - ترجمه: به عنوان پاداشی از نزدِ خدا.
- ثَوابًا: مفعولٌله/حال (مصدر منصوب)، ریشه: ث-و-ب، وزن: فَعال، معنا: پاداش.
- مِن: حرف جر، معنا: از.
- عِندِ: ظرف/اسم مجرور، ریشه: ع-ن-د، وزن: فِعل/عِند، معنا: نزد.
- اللَّهِ: اسم جلاله مجرور، ریشه: — (أ ل ه)، وزن: — ، معنا: خدا.
جمله ۹: وَاللَّهُ عِندَهُ حُسنُ الثَّوابِ - ترجمه: و نزد خداست نیکوترین پاداش.
- وَ: حرف عطف، معنا: و.
- اللَّهُ: اسم جلاله مرفوع، معنا: خدا.
- عِندَهُ: ظرف + ضمیر، ریشه: ع-ن-د، معنا: نزدِ او.
- حُسنُ: اسم مرفوع (مبتدا/خبر)، ریشه: ح-س-ن، وزن: فُعْل، معنا: نیکی/نیکویی.
- الثَّوابِ: اسم مجرور مضافٌالیه، ریشه: ث-و-ب، وزن: الفَعال، معنا: پاداش.
ترجمه کامل آیه: پس پروردگارشان دعای آنان را پذیرفت که من کار هیچکُنشگری از شما، از مرد یا زن، را تباه نمیکنم؛ برخی از شما از برخی دیگر هستید. پس کسانی که هجرت کردند و از خانههایشان بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند و پیکار کردند و کشته شدند، قطعاً بدیهایشان را از آنان میزدایم و آنان را بیگمان در باغهایی وارد میکنم که نهرها از زیر آنها جاری است؛ این پاداشی است از نزدِ خدا، و نیکوترین پاداش نزدِ خداست. |