وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۖ فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ - وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ
- ترجمه: و آنگاه که خدا از کسانی که به آنان کتاب داده شده بود پیمان گرفت.
- وَ: حرف عطف؛ و؛ —; —; —
- إِذْ: ظرف زمان؛ هنگامی که؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: —
- أَخَذَ: فعل ماضی؛ گرفت؛ ریشه: أخذ؛ وزن: فَعَلَ؛ باب: ثلاثی مجرد
- اللَّهُ: اسم جلاله (فاعل)؛ خدا؛ ریشه: أله؛ وزن: —؛ باب: —
- مِيثَاقَ: اسم (مفعولبه)؛ پیمانِ محکم؛ ریشه: وثق؛ وزن: مِفْعَال؛ باب: —
- الَّذِينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ آنان که؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: —
- أُوتُوا: فعل ماضی مجهول جمع؛ داده شدند؛ ریشه: أتى/آتَى (أُوتِيَ)؛ وزن: أُفْعِلُوا؛ باب: إفعال
- الْكِتَابَ: اسم (مضافالیه/مفعول دوم در اصل ساخت)؛ کتاب؛ ریشه: كتب؛ وزن: فِعَال؛ باب: —
- لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ
- ترجمه: که بیگمان آن را برای مردم آشکار کنید.
- لَـ: لام قسم و تأکید؛ حتماً/بیگمان؛ —; —; —
- تُبَيِّنُنَّ: فعل مضارع مؤکد مخاطب جمع؛ حتماً روشن میکنید؛ ریشه: ب ي ن؛ وزن: تُفَعِّلُنَّ؛ باب: تفعیل
- هُ: ضمیر متصل مفعولی؛ آن را؛ —; —; —
- لِلنَّاسِ: جار و مجرور؛ برای مردم؛ ریشه: ناس/أنس؛ وزن: فَعَال (ناس)؛ باب: —
- وَلَا تَكْتُمُونَهُ
- ترجمه: و آن را پنهان نسازید.
- وَ: حرف عطف؛ و؛ —; —; —
- لَا: حرف نهی/نفی؛ نه/مبادا؛ —; —; —
- تَكْتُمُونَ: فعل مضارع مخاطب جمع؛ پنهان میکنید/مکنید؛ ریشه: كتم؛ وزن: تَفْعُلُونَ؛ باب: ثلاثی مجرد
- هُ: ضمیر متصل مفعولی؛ آن را؛ —; —; —
- فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ
- ترجمه: پس آن را پشت سرهای خود افکندند.
- فَـ: حرف تفریع؛ پس؛ —; —; —
- نَبَذُوهُ: فعل ماضی جمع + ضمیر؛ آن را افکندند؛ ریشه: نبذ؛ وزن: فَعَلُوا + هُ؛ باب: ثلاثی مجرد
- وَرَاءَ: ظرف/جار و مجرور؛ پشتِ؛ ریشه: وراء؛ وزن: فَعَال؛ باب: —
- ظُهُورِهِمْ: اسم جمع مضافالیه + ضمیر؛ پشتهایشان؛ ریشه: ظهر؛ وزن: فُعُول (جمع ظَهْر)؛ باب: —
- وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا
- ترجمه: و به بهای ناچیزی آن را معامله کردند.
- وَ: حرف عطف؛ و؛ —; —; —
- اشْتَرَوْا: فعل ماضی جمع؛ خریدند/معاوضه کردند؛ ریشه: شري؛ وزن: افْتَعَلُوا (صوری: اِشْتَرَوْا)؛ باب: افتعال
- بِهِ: جار و مجرور + ضمیر؛ به بهای آن/در برابر آن؛ —; —; —
- ثَمَنًا: اسم منصوب؛ بهایی؛ ریشه: ثمن؛ وزن: فَعَل؛ باب: —
- قَلِيلًا: صفت منصوب؛ اندک/ناچیز؛ ریشه: قلّ؛ وزن: فَعِيل؛ باب: —
- فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ
- ترجمه: پس چه بد چیزی است آنچه میخرند [برمیگزینند].
- فَـ: حرف تفریع؛ پس؛ —; —; —
- بِئْسَ: فعل ذم؛ چه بد است؛ ریشه: بأس/بؤس؛ وزن: فِعْل (جامد)؛ باب: —
- مَا: اسم موصول/نکره موصوفه؛ آنچه/چیزی که؛ —; —; —
- يَشْتَرُونَ: فعل مضارع جمع؛ میخرند/برمیگزینند؛ ریشه: شري؛ وزن: يَفْتَعِلُونَ (صوری: يَشْتَرُونَ)؛ باب: افتعال
ترجمه کل آیه: و آنگاه که خدا از کسانی که به آنان کتاب داده شده بود پیمان گرفت که آن را برای مردم آشکار کنید و پنهانش نسازید؛ پس آنان آن را پشت سرهای خود افکندند و در برابرش بهای ناچیزی پرداختند؛ پس چه بد چیزی است آنچه میخرند. |