003-154-095-آل عمران

« Back to Glossary Index
سپس او بر شما از پس آن اندوه آرامشی فرو فرستاد و یک حالت بیخود شدن از خود (حالت نیمه خواب) بعضی از شما را فرا گرفت و بعضی دیگر را دلشان مضطرب کرد، بطوریکه به الله گمان ناحق میبردند، گمانی که در زمان جاهلیت داشتند و میگفتند آیا در این کار چیزی به نفع ما هست ( آنانکه فداکار بودند بوسیله معجزه الله هم آرامشی در خود حس میکردند و هم یک حالت بیخبری از آنچه رخ داد در ایشان پیدا شد، با اینحال بود که به دشمن حمله میکردند و دشمن نیز چیزهائی غیبی دید که باعث شد از اینان بترسند و فرار کنند، همانطور که در جنگ بدر دیدند ولی آنانکه کم ایمان و در فکر دنیا و جان خود بودند چنین حالتی نیافتند، و لذا از اینان بیشتر کشته شد تا از مهاجر و انصار و فداکاران، و بازماندگانِ آن دسته ترسو بودند که بعد از جنگ نیز زبان به اعتراض نسبت به حقانیت دین اسلام می گشودند) بگو آن کار تمامش به اختیار الله بود (تا فداکاران از سست ایمانان شناخته شوند و در آینده فداکاران مواظب کم ایمانان باشند و از شرکت دادن کم ایمانان در جاهای حساس جنگ خودداری کنند و آنان چیزهائی را در دلهای خود پنهان میدارند که برای تو آنها را آشکار نمی سازند (بی ایمانی و دنیا خواهی و سستی های خود را نمی گویند) و میگویند اگر از اینکار (مقصود کار جنگ احد است) چیزی به نفع ما نبود (یعنی اگر مسلمانی حق بود) در آنجا کشته نمی شدیم (مقصود کشته شدن رفقای کم ایمان ایشان است) بگو اگر شما در خانه های خود نیز می بودید آن کسانی که باید کشته شوند بسوی مکان افتادن خود بیرون می آمدند (چون این بی ایمانان باید کشته میشدند، در دلشان افتاد که در جنگ احد با مسلمانان حقیقی همراهی کنند ولی در ذهن ایشان این بود که مانند جنگ بدر پیروزی با مسلمانان میشود و به غنیمت جنگی میرسند و در هنگام خطر فرار میکنند) و آنچه شد، برای آن بود که الله آنچه را در سینه های شماست بیازماید و بدیهائی که در دلهای شماست پاک سازد و الله بدانچه در سینه هاست دانا میباشد (این جملات اشاره بر این است که نفرات مردم مختلفند و امکان دارد که بعضی ها که فعلا کم ایمان و مال دوست هستند بعدا در اثر مشاهدات اعمالی از خود و دیگران در تبلیغ و فهمی بیشتر ایمانشان قوی و قویتر گردد ولی مهم این است که رهبران آنان باید روی آزمایشها اندازه استعداد و ایمان آنان را درک کنند و هر کس را برای کار متناسب با خودش بگمارند و هرگز روی طرفداری اکثر مردم از کسی او را به مقامی که شایسته نیست نگمارند) (154)

۱) ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيكُم مِن بَعدِ الغَمِّ أَمَنَةً نُعاسًا يَغشىٰ طائِفَةً مِنكُم

  • سپس پس از اندوه، آرامشی به صورت خواب‌آلودگی بر شما نازل کرد که گروهی از شما را فرا می‌گرفت.
  • ثُمَّ: حرف عطف/استئناف؛ سپس؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • أَنزَلَ: فعل ماضی؛ نازل کرد؛ ریشه: ن-ز-ل؛ وزن: أَفعَلَ؛ باب: إفعال
  • عَلَيكُم: جار و مجرور/ضمیر؛ بر شما؛ ریشه: ع-ل-و/ع-ل-ق (على)، کُم ضمیر؛ وزن/باب: —
  • مِن: حرف جر؛ از؛ ریشه: — ؛ —
  • بَعدِ: اسم مجرور؛ پس از؛ ریشه: ب-ع-د؛ وزن: فَعل؛ —
  • الغَمِّ: اسم مجرور؛ اندوه؛ ریشه: غ-م-م؛ وزن: فَعّ؛ —
  • أَمَنَةً: اسم/حال؛ آرامش/ایمنی؛ ریشه: أ-م-ن؛ وزن: فَعَلَة؛ —
  • نُعاسًا: اسم/بدل یا عطف بیان برای أمنة؛ خواب‌آلودگی؛ ریشه: ن-ع-س؛ وزن: فُعال؛ —
  • يَغشىٰ: فعل مضارع؛ می‌پوشاند/فرا می‌گیرد؛ ریشه: غ-ش-و/غ-ش-ي؛ وزن: يَفعَل/يَفعى؛ باب: ثلاثی مجرد
  • طائِفَةً: اسم منصوب؛ گروه/دسته؛ ریشه: ط-و-ف؛ وزن: فاعِلَة؛ —
  • مِنكُم: جار و مجرور؛ از شما؛ ریشه: — (مِن؛ کُم ضمیر)؛ —

۲) وَطائِفَةٌ قَد أَهَمَّتهُم أَنفُسُهُم

  • و گروهی دیگر، خودشان آنها را به خود مشغول کرده بود.
  • وَ: حرف عطف؛ و؛ —
  • طائِفَةٌ: اسم مرفوع؛ گروهی؛ ریشه: ط-و-ف؛ وزن: فاعِلَة؛ —
  • قَد: حرف تحقیق/تقریب؛ هرآینه/همانا؛ —
  • أَهَمَّتْهُم: فعل ماضی+ضمیر مفعولی؛ اندوهگین/نگرانشان کرد، مشغولشان ساخت؛ ریشه: ه-م-م؛ وزن: أَفَعَّل؟ درست: أَفْعَلَ (أهمَّ)؛ باب: إفعال
  • أَنفُسُهُم: اسم مضاف‌الیه+ضمیر؛ جان‌هایشان/خودشان؛ ریشه: ن-ف-س؛ وزن: أَفعُل (جمع نفس: أنفس)؛ —

۳) يَظُنّونَ بِاللَّهِ غَيرَ الحَقِّ ظَنَّ الجاهِلِيَّةِ

  • درباره خدا گمانی جز حق می‌بردند؛ گمانِ جاهلی.
  • يَظُنّونَ: فعل مضارع+واو جماعت؛ گمان می‌برند/می‌بردند؛ ریشه: ظ-ن-ن؛ وزن: يَفُعّلون (ادغام نون)، ثلاثی مجرد
  • بِاللَّهِ: جار و مجرور؛ درباره/به خدا؛ ریشه: —؛ —
  • غَيرَ: اسم/مضاف؛ غیرِ/جز؛ ریشه: غ-ي-ر؛ وزن: فَعْل؛ —
  • الحَقِّ: اسم مجرور؛ حق؛ ریشه: ح-ق-ق؛ وزن: فَعْل؛ —
  • ظَنَّ: مصدر منصوب/مفعول مطلق یا بدل؛ گمان؛ ریشه: ظ-ن-ن؛ وزن: فَعَل؛ —
  • الجاهِلِيَّةِ: مضاف‌الیه مجرور؛ جاهلیت؛ ریشه: ج-ه-ل؛ وزن: فاعِلِيَّة؛ —

۴) يَقولونَ هَل لَنا مِنَ الأَمرِ مِن شَيءٍ

  • می‌گفتند: آیا برای ما از کار (اختیار) چیزی هست؟
  • يَقولونَ: فعل مضارع+واو جماعت؛ می‌گویند/می‌گفتند؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: يَفْعُلون؛ —
  • هَل: حرف استفهام؛ آیا؛ —
  • لَنا: جار و مجرور؛ برای ما؛ —
  • مِنَ: حرف جر؛ از؛ —
  • الأَمرِ: اسم مجرور؛ کار/اختیار/فرمان؛ ریشه: أ-م-ر؛ وزن: فَعْل؛ —
  • مِن: حرف جر زائده برای تاکید نفی/استفهام؛ از؛ —
  • شَيءٍ: اسم نکره مجرور؛ چیزی؛ ریشه: ش-ي-ء؛ وزن: فَعْل (على غير القياس)؛ —

۵) قُل إِنَّ الأَمرَ كُلَّهُ لِلَّهِ

  • بگو: همانا کار، همه‌اش از آنِ خداست.
  • قُل: فعل امر؛ بگو؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: فُل (أمر از قال یقول)؛ —
  • إِنَّ: حرف توکید و نصب؛ همانا؛ —
  • الأَمرَ: اسم إِن منصوب؛ کار/فرمان؛ ریشه: أ-م-ر؛ وزن: فَعْل؛ —
  • كُلَّهُ: توکید/حال، ضمیر متصل؛ همه‌اش؛ ریشه: ك-ل-ل؛ وزن: فُعَّ؛ —
  • لِلَّهِ: جار و مجرور خبر؛ برای/از آنِ خدا؛ —

۶) يُخفونَ في أَنفُسِهِم ما لا يُبدونَ لَكَ

  • در درون خود چیزی را پنهان می‌کنند که آن را برای تو آشکار نمی‌سازند.
  • يُخفونَ: فعل مضارع؛ پنهان می‌کنند؛ ریشه: خ-ف-ي؛ وزن: يُفعِلون (أخفى يُخفي)، باب إفعال
  • في: حرف جر؛ در؛ —
  • أَنفُسِهِم: اسم مجرور+ضمیر؛ نفس‌هایشان/درونشان؛ ریشه: ن-ف-س؛ وزن: أَفعُل؛ —
  • ما: اسم موصول؛ آنچه/چیزی که؛ —
  • لا: حرف نفی؛ نه/نمی؛ —
  • يُبدونَ: فعل مضارع؛ آشکار می‌سازند؛ ریشه: ب-د-و/ب-د-ي؛ وزن: يُفعِلون (أبدى يُبدي)، باب إفعال
  • لَكَ: جار و مجرور؛ برای تو/به سوی تو؛ —

۷) يَقولونَ لَو كانَ لَنا مِنَ الأَمرِ شَيءٌ ما قُتِلنا هاهُنا

  • می‌گویند: اگر برای ما از کار سهمی بود، اینجا کشته نمی‌شدیم.
  • يَقولونَ: فعل مضارع؛ می‌گویند؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: يَفْعُلون؛ —
  • لَو: حرف شرط غیرواقعی؛ اگر (فرض محال)؛ —
  • كانَ: فعل ماضی ناقص؛ بود؛ ریشه: ك-و-ن؛ وزن: فَعَلَ؛ —
  • لَنا: جار و مجرور؛ برای ما؛ —
  • مِنَ الأَمرِ: جار و مجرور؛ از کار/اختیار؛ —
  • شَيءٌ: اسم مرفوع؛ چیزی؛ ریشه: ش-ي-ء؛ —
  • ما: حرف نفی (جوابِ شرط)؛ هرگز/نه؛ —
  • قُتِلنا: فعل ماضی مجهول+ضمیر؛ کشته شدیم؛ ریشه: ق-ت-ل؛ وزن: فُعِلْنا؛ —
  • هاهُنا: ظرف مکان؛ اینجا؛ —

۸) قُل لَو كُنتُم في بُيوتِكُم لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيهِمُ القَتلُ إِلىٰ مَضاجِعِهِم

  • بگو: اگر شما در خانه‌هایتان هم می‌بودید، آنان که کشتن بر ایشان مقدر شده بود، بی‌تردید به سوی بسترهای کشته‌شدنشان بیرون می‌آمدند.
  • قُل: فعل امر؛ بگو؛ ریشه: ق-و-ل؛ —
  • لَو: حرف شرط غیرواقعی؛ اگر؛ —
  • كُنتُم: فعل ماضی ناقص+ضمیر؛ بودید؛ ریشه: ك-و-ن؛ وزن: فُعْلْتُم (صرف کان)؛ —
  • في: حرف جر؛ در؛ —
  • بُيوتِكُم: اسم مجرور+ضمیر؛ خانه‌هایتان؛ ریشه: ب-ي-ت؛ وزن: فُعول (جمع بیت: بیوت)؛ —
  • لَبَرَزَ: لام جواب قسم/شرط + فعل ماضی؛ قطعاً بیرون می‌آمدند؛ ریشه: ب-ر-ز؛ وزن: فَعَلَ؛ —
  • الَّذينَ: اسم موصول؛ آنان که؛ —
  • كُتِبَ: فعل ماضی مجهول؛ نوشته شد/مقدر شد؛ ریشه: ك-ت-ب؛ وزن: فُعِلَ؛ —
  • عَلَيهِمُ: جار و مجرور+ضمیر؛ بر آنان؛ —
  • القَتلُ: اسم مرفوع نائب فاعل؟ در ساخت «كُتِبَ عَلَيْهِمُ القَتْلُ» القتل نائب‌فاعل نیست، بلکه فاعلِ «كُتِبَ» محذوف (شيء) و «عليهم» جار و مجرور و «القتل» بدل/بیان از ذلك؛ ترجمه: کشتن/قتل؛ ریشه: ق-ت-ل؛ وزن: فَعْل؛ —
  • إِلىٰ: حرف جر؛ به سوی؛ —
  • مَضاجِعِهِم: اسم مجرور جمع؛ بسترهایشان/جای افتادنشان؛ ریشه: ض-ج-ع؛ وزن: مَفاعِل (جمع مَضجَع)؛ —

۹) وَلِيَبتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدورِكُم وَلِيُمَحِّصَ ما في قُلوبِكُم

  • و تا خدا آنچه را در سینه‌هایتان است بیازماید و آنچه را در دل‌هایتان است پالایش دهد.
  • وَ: حرف عطف؛ و؛ —
  • لِيَبتَلِيَ: لام تعليل + فعل مضارع منصوب؛ تا بیازماید؛ ریشه: ب-ل-و/ب-ل-ي؛ وزن: يَفتَعِل؟ درست: ابتلى يبتلي (افتعال)؛ باب: افتعال
  • اللَّهُ: اسم جلاله فاعل؛ خدا؛ —
  • ما: اسم موصول؛ آنچه؛ —
  • في: حرف جر؛ در؛ —
  • صُدورِكُم: اسم مجرور؛ سینه‌هایتان؛ ریشه: ص-د-ر؛ وزن: فُعول (جمع صدر: صدور)؛ —
  • وَ: عطف؛ و؛ —
  • لِيُمَحِّصَ: لام تعلیل + فعل مضارع منصوب؛ تا بپالاید/خالص کند؛ ریشه: م-ح-ص؛ وزن: يُفَعِّل (مَحَّصَ)، باب تفعیل
  • ما: اسم موصول؛ آنچه؛ —
  • في: حرف جر؛ در؛ —
  • قُلوبِكُم: اسم مجرور؛ دل‌هایتان؛ ریشه: ق-ل-ب؛ وزن: فُعول (جمع قلب: قلوب)؛ —

۱۰) وَاللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدورِ

  • و خدا داناست به آنچه در سینه‌هاست.
  • وَ: حرف عطف/استئناف؛ و؛ —
  • اللَّهُ: مبتدا؛ خدا؛ —
  • عَليمٌ: خبر مرفوع صفت مشبهه؛ داناست/بسیار دانا؛ ریشه: ع-ل-م؛ وزن: فعيل؛ —
  • بِذاتِ: جار و مجرور؛ به آنچه درون/ذاتِ؛ ریشه: ذ-و-ت (ذات از ذوات)؛ وزن: فاعَل؟ در اصل: ذات بر وزن فاعَل؟ در کاربرد کلاسیک اسم جامد؛ —
  • الصُّدورِ: مضاف‌الیه مجرور؛ سینه‌ها؛ ریشه: ص-د-ر؛ وزن: فُعول؛ —

ترجمه کل آیه:
و سپس پس از آن اندوه، آرامشی به صورت خواب بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا می‌گرفت؛ و گروهی دیگر خودشان به خود مشغول بودند، درباره خدا گمانی جز حق می‌بردند، گمانِ جاهلی. می‌گفتند: آیا برای ما از کار چیزی هست؟ بگو: همه کار از آنِ خداست. در دل‌های خود چیزی را پنهان می‌کنند که برای تو آشکار نمی‌سازند؛ می‌گویند: اگر برای ما از کار بهره‌ای بود، اینجا کشته نمی‌شدیم. بگو: اگر شما در خانه‌هایتان هم می‌بودید، آنان که کشتن بر ایشان مقرر شده بود، به سوی بسترهای (قتلِ) خود بیرون می‌آمدند، تا خدا آنچه را در سینه‌هایتان است بیازماید و آنچه را در دل‌هایتان است پالایش دهد؛ و خدا به درون سینه‌ها داناست.

Nach oben scrollen