003-091-095-آل عمران

« Back to Glossary Index
به يقين آنانکه کفران کردند وقتی که مردند، در حال کفر مردند، اگر هر یک از ایشان بجای مجازات خود زمین را پر از طلا کند و بدهد هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و اینگونه اشخاص عذاب دردناکی برای خود خواهند داشت و هیچ یاوری برای ایشان نخواهد بود (91)

آیه: إِنَّ الَّذينَ كَفَروا وَماتوا وَهُم كُفّارٌ فَلَن يُقبَلَ مِن أَحَدِهِم مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَىٰ بِهِ ۗ أُولٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُم مِنْ نَاصِرِينَ

  1. إِنَّ الَّذينَ كَفَروا
  • بی‌گمان کسانی که کفر ورزیدند
  • إِنَّ: حرف مشبّه بالفعل؛ معنا: بی‌گمان؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • الَّذِينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ معنا: کسانی که؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • كَفَرُوا: فعل ماضی جمع غایب؛ معنا: کافر شدند/کفر ورزیدند؛ ریشه: ك-ف-ر؛ وزن: فَعَلُوا (كَفَرُوا)؛ باب: ثلاثی مجرد
  1. وَماتوا
  • و مردند
  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • مَاتُوا: فعل ماضی جمع غایب؛ معنا: مردند؛ ریشه: م-و-ت؛ وزن: فاعَلُوا از نوع ناقص واوی (مَاتُوا از مادّه مات)؛ باب: ثلاثی مجرد
  1. وَهُم كُفّارٌ
  • و در حالی که آنان کافر بودند
  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • هُمْ: ضمیر منفصل جمع مذکر؛ معنا: آنان؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • كُفَّارٌ: اسم جمع/صیغه مبالغه بر وزن فُعّال؛ معنا: کافران/بسیار کافر؛ ریشه: ك-ف-ر؛ وزن: فُعّال؛ باب: — (اسم)
  1. فَلَن يُقبَلَ مِن أَحَدِهِم مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا
  • پس هرگز از هیچ‌یک از آنان هم‌سنگِ گنجایشِ زمین زر (طلا) پذیرفته نخواهد شد
  • فَ: حرف تفریع/سببیت؛ معنا: پس؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • لَنْ: حرف نفیِ استقبالِ تأکید؛ معنا: هرگز (در آینده)؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • يُقْبَلَ: فعل مضارع مجهول منصوب؛ معنا: پذیرفته شود؛ ریشه: ق-ب-ل؛ وزن: يُفْعَلَ؛ باب: ثلاثی مجرد
  • مِنْ: حرف جر؛ معنا: از؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • أَحَدِهِم: اسم مجرور مضاف‌الیه + ضمیر؛ معنا: یکی از آنان/هیچ‌یک از آنان؛ ریشه: أ-ح-د؛ وزن: أَفَع؛ باب: — (اسم)
  • مِلْءُ: مبتدا مؤخر/فاعل نایب‌الفاعل مرفوع؛ معنا: گنجایش/پُری؛ ریشه: م-ل-أ؛ وزن: فِعْل؛ باب: — (اسم)
  • الْأَرْضِ: مضاف‌الیه مجرور؛ معنا: زمین؛ ریشه: أ-ر-ض؛ وزن: فَعْل؛ باب: — (اسم)
  • ذَهَبًا: تمییز/حال منصوب؛ معنا: طلا؛ ریشه: ذ-ه-ب؛ وزن: فَعَل؛ باب: — (اسم)
  1. وَلَوِ افْتَدَىٰ بِهِ
  • و اگرچه (فرض شود) با آن فدیه بدهد/خود را بازخرید کند
  • وَ: حرف عطف/حال؛ معنا: و؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • لَوِ: حرف شرط غیرجازم دالّ بر امتناع/تسلیم جدلی؛ معنا: هرچند/اگر هم؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • افْتَدَى: فعل ماضی؛ معنا: فدیه داد/بازخرید کرد؛ ریشه: ف-د-ي؛ وزن: افْتَعَلَ (اینجا: افْتَدَى از باب افتعال معتل یائی)؛ باب: افتعال
  • بِهِ: جار و مجرور (ضمیر به «ملء الأرض ذهبًا» برمی‌گردد)؛ معنا: با آن؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  1. أُولٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
  • آنانند که برایشان عذابی دردناک است
  • أُولٰئِكَ: اسم اشاره جمع دور؛ معنا: آنان؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • لَهُمْ: جار و مجرور خبر مقدم؛ معنا: برایشان؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • عَذَابٌ: مبتدا مؤخر/اسم؛ معنا: عذاب؛ ریشه: ع-ذ-ب؛ وزن: فَعَال؛ باب: — (اسم)
  • أَلِيمٌ: صفت؛ معنا: دردناک؛ ریشه: أ-ل-م؛ وزن: فَعِيل؛ باب: — (اسم صفت مشبهه)
  1. وَمَا لَهُم مِنْ نَاصِرِينَ
  • و برایشان هیچ یاری‌دهندگانی نیست
  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • مَا: حرف نفی؛ معنا: نیست/نه؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • لَهُمْ: جار و مجرور؛ معنا: برایشان؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • مِنْ: حرف جر زائد برای تأکید نفی؛ معنا: هیچ/از؛ ریشه: — ؛ وزن/باب: —
  • نَاصِرِينَ: جمعِ ناصر (اسم فاعل) مجرور لفظاً؛ معنا: یاری‌دهندگان؛ ریشه: ن-ص-ر؛ وزن: فَاعِلین (جمع سالم)؛ باب: — (اسم)

ترجمه کل آیه: بی‌گمان کسانی که کفر ورزیدند و در حالی مردند که کافر بودند، هرگز از هیچ‌یک از آنان گنجایشِ زمین طلا پذیرفته نخواهد شد، هرچند با آن بخواهد خود را بازخرید کند؛ آنان‌اند که برایشان عذابی دردناک است، و هیچ یاوری برایشان نیست.

Nach oben scrollen