003-037-095-آل عمران

« Back to Glossary Index
پس پروردگار مریم، درخواستِ مادرش را به نیکوئی پذیرفت و مریم را خواست که نیکو بزرگ شود و کاری کرد که سرپرستی او نصيب زکریا شود ( کار الله نتیجه قرعه کشی پیشوایان یهود بود که در آیه 44 همین سوره بعداً خواهید دید) هر زمان زکریا در جایگاه مذهبی در عبادتگاه که مریم نیز آنجا بود وارد میشد نزد مریم غذایی می یافت، روزی به مریم گفت این غذا از کجا برای تو رسیده؟ مریم گفت: این از نزد الله رسیده و الله هر کس را بخواهد بی حساب روزی میدهد (۳۷)
  • فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبولٍ حَسَنٍ
    • ترجمه: پروردگارش او را با پذیرشی نیک پذیرفت.
    • واژه‌ها:
      • فَتَقَبَّلَها: فعل ماضی، معنای فارسی: پذیرفت، ریشه: ق-ب-ل، وزن: تَفَعَّلَ، باب: تفعّل
      • رَبُّها: اسم مضاف‌الیه + ضمیر، معنای فارسی: پروردگارِ او، ریشه: ر-ب-ب، وزن: فَعُّل (رَبّ)، باب: — (اسم جامد)
      • بِقَبولٍ: اسم مصدر با حرف جر، معنای فارسی: با پذیرش، ریشه: ق-ب-ل، وزن: فَعول، باب: — (اسم)
      • حَسَنٍ: صفت، معنای فارسی: نیک/خوب، ریشه: ح-س-ن، وزن: فَعَل، باب: — (صفت)
  • وَأَنبَتَها نَباتًا حَسَنًا
    • ترجمه: و او را به‌گونه‌ای نیکو پرورش داد.
    • واژه‌ها:
      • وَأَنبَتَها: فعل ماضی، معنای فارسی: رویانید/پرورش داد، ریشه: ن-ب-ت، وزن: أَفعَلَ، باب: إفعال
      • نَباتًا: مفعول مطلق، معنای فارسی: رویش/پرورش، ریشه: ن-ب-ت، وزن: فَعال، باب: — (اسم مصدر)
      • حَسَنًا: صفت برای نَباتًا، معنای فارسی: نیک/خوب، ریشه: ح-س-ن، وزن: فَعَل، باب: — (صفت)
  • وَكَفَّلَها زَكَرِيّا
    • ترجمه: و زکریا سرپرستیِ او را بر عهده گرفت.
    • واژه‌ها:
      • وَكَفَّلَها: فعل ماضی، معنای فارسی: کفالت کرد/سرپرستی کرد، ریشه: ك-ف-ل، وزن: فَعَّلَ، باب: تفعیل
      • زَكَرِيّا: اسم عَلَم، معنای فارسی: زکریا، ریشه: عبرانی (زکریا: یادکردِ یهوه)، وزن: — (اسم خاص)، باب: — (غیرعربی)
  • كُلَّما دَخَلَ عَلَيها زَكَرِيَّا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقًا
    • ترجمه: هر بار که زکریا به محراب نزد او وارد می‌شد، نزد او روزی‌ای می‌یافت.
    • واژه‌ها:
      • كُلَّما: ادات شرط زمان، معنای فارسی: هرگاه/هر بار که، ریشه: —، وزن: —، باب: — (حرف)
      • دَخَلَ: فعل ماضی، معنای فارسی: وارد شد، ریشه: د-خ-ل، وزن: فَعَلَ، باب: فَعَلَ
      • عَلَيها: حرف جر + ضمیر، معنای فارسی: نزدِ او/بر او، ریشه: ع-ل-و (علوّ)، وزن: —، باب: — (حرف + ضمیر)
      • زَكَرِيَّا: اسم عَلَم، معنای فارسی: زکریا، ریشه: عبرانی، وزن: —، باب: — (غیرعربی)
      • المِحرابَ: اسم منصوب (مفعولٌ فیه/ظرف مکان)، معنای فارسی: محراب، ریشه: ح-ر-ب (از تحرّب/انقطاع)، وزن: مِفعال، باب: — (اسم آلت/مكان)
      • وَجَدَ: فعل ماضی، معنای فارسی: یافت، ریشه: و-ج-د، وزن: فَعَلَ، باب: فَعَلَ
      • عِندَها: ظرف مکان + ضمیر، معنای فارسی: نزدِ او، ریشه: ع-ن-د، وزن: —، باب: — (ظرف)
      • رِزقًا: مفعول به، معنای فارسی: روزی، ریشه: ر-ز-ق، وزن: فِعْل، باب: — (اسم)
  • قالَ يا مَريَمُ أَنّىٰ لَكِ هٰذا
    • ترجمه: گفت: ای مریم، این از کجا برای تو است؟
    • واژه‌ها:
      • قالَ: فعل ماضی، معنای فارسی: گفت، ریشه: ق-و-ل، وزن: فَعَلَ، باب: فَعَلَ
      • يا: حرف ندا، معنای فارسی: ای، ریشه: —، وزن: —، باب: — (حرف)
      • مَريَمُ: اسم عَلَم مرفوع، معنای فارسی: مریم، ریشه: احتمالاً عبری/سریانی، وزن: —، باب: — (غیرعربی)
      • أَنّىٰ: اسم استفهام، معنای فارسی: از کجا/چگونه، ریشه: —، وزن: —، باب: — (اسم استفهام)
      • لَكِ: حرف جر + ضمیر، معنای فارسی: برای تو، ریشه: ل-ك، وزن: —، باب: — (حرف + ضمیر)
      • هٰذا: اسم اشاره، معنای فارسی: این، ریشه: —، وزن: —، باب: — (اسم اشاره)
  • قالَت هُوَ مِن عِندِ اللَّهِ
    • ترجمه: گفت: این از جانبِ خداست.
    • واژه‌ها:
      • قالَت: فعل ماضی، معنای فارسی: گفت (مونث)، ریشه: ق-و-ل، وزن: فَعَلَتْ، باب: فَعَلَ
      • هُوَ: ضمیر، معنای فارسی: او/این، ریشه: —، وزن: —، باب: — (ضمیر)
      • مِن: حرف جر، معنای فارسی: از، ریشه: —، وزن: —، باب: — (حرف)
      • عِندِ: ظرف/حرف جر، معنای فارسی: نزد/جانب، ریشه: ع-ن-د، وزن: —، باب: — (ظرف)
      • اللَّهِ: اسم جلاله، معنای فارسی: خدا، ریشه: أ-ل-ه، وزن: فَعّال (الله به‌عنوان اسم خاص)، باب: — (اسم خاص)
  • إِنَّ اللَّهَ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِسابٍ
    • ترجمه: بی‌گمان خداوند به هر که بخواهد، بی‌حساب روزی می‌دهد.
    • واژه‌ها:
      • إِنَّ: حرف مشبه بالفعل، معنای فارسی: به‌راستی/قطعاً، ریشه: —، وزن: —، باب: — (حرف)
      • اللَّهَ: اسم جلاله منصوب، معنای فارسی: خدا، ریشه: أ-ل-ه، وزن: —، باب: — (اسم خاص)
      • يَرزُقُ: فعل مضارع، معنای فارسی: روزی می‌دهد، ریشه: ر-ز-ق، وزن: يَفْعُلُ، باب: فَعَلَ (رزقَ يَرزُقُ)
      • مَن: اسم موصول، معنای فارسی: هر که، ریشه: —، وزن: —، باب: — (اسم موصول)
      • يَشاءُ: فعل مضارع، معنای فارسی: می‌خواهد، ریشه: ش-ي-ء، وزن: يَفْعَلُ (شاءَ يَشاءُ)، باب: فَعَلَ
      • بِغَيرِ: حرف جر + اسم، معنای فارسی: بدون، ریشه: غ-ي-ر، وزن: فَعْل، باب: — (اسم)
      • حِسابٍ: اسم، معنای فارسی: حساب/اندازه‌گیری، ریشه: ح-س-ب، وزن: فِعال، باب: — (اسم)

ترجمهٔ کل آیه: پروردگارش او را با پذیرشی نیک پذیرفت و به‌گونه‌ای نیکو پرورش داد و زکریا سرپرستیِ او را بر عهده گرفت. هر بار که زکریا در محراب نزد او وارد می‌شد، نزد او روزی‌ای می‌یافت. گفت: ای مریم، این از کجا برای تو است؟ گفت: این از جانب خداست. بی‌گمان خداوند به هر که بخواهد، بی‌حساب روزی می‌دهد.

Nach oben scrollen