008-073-094-أنفال

« Back to Glossary Index
و کسانی که کفران این راهنمائی ها را کردند، هر دسته که باشند، دوستان مورد اعتماد یکدیگرند و شما را نمی خواهند و اگر شما این درجاتِ اولویت و اعتماد را مراعات نکنید در زمین شما آشوب و فساد بزرگی ایجاد خواهد شد (۷۳)
  • وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ
  • و کسانی که کفر ورزیدند، برخی‌شان دوستان و یاوران برخی دیگرند. اگر این کار را انجام ندهید، در زمین فتنه‌ای و تباهیِ بزرگی رخ می‌دهد.

  1. وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ
  • و کسانی که کفر ورزیدند، برخی‌شان دوستانِ برخیِ دیگرند.

تحلیل واژگانی و نقش‌ها:

  • وَ: حرف عطف، پیونددهنده.
  • الَّذِينَ: اسم موصول جمع مذکر، محلّاً مبتدا. ریشه: الذي (ليس له جذر ثلاثي صرفي). معنا: کسانی که.
  • كَفَرُوا: فعل ماضی، فعل + واو جمع. ریشه: ك-ف-ر. معنا: کفر ورزیدند، پوشاندند. نقش: صلهٔ موصول.
  • بَعْضُهُمْ: بعضُ (اسم مرفوع به‌عنوان مبتدأ دوم) + هم (ضمیر متّصل مضافٌ‌إلیه). ریشه: ب-ع-ض. معنا: برخیِ آنان.
  • أَوْلِيَاءُ: خبر مبتدأ دوم (مرفوع). ریشه: و-ل-ي. معنا: دوستان، یاوران، سرپرستان.
  • بَعْضٍ: مضافٌ‌إلیه مجرور برای أولياءُ (تقدیر: أولياءُ بعضٍ). ریشه: ب-ع-ض. معنا: برخی.

نکته نحوی:

  • ترکیب «الذين كفروا» مبتدا، و جملهٔ «بعضُهُم أولياءُ بعضٍ» خبر آن است. درون خبر، «بعضُهم» مبتدأ و «أولياءُ بعضٍ» خبر آن است (جمله اسمیه در جایگاه خبر).

  1. إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ
  • اگر آن را انجام ندهید، فتنه‌ای در زمین و تباهیِ بزرگی پدید می‌آید.

تحلیل واژگانی و نقش‌ها:

  • إِلَّا: این‌جا به‌منزلهٔ «إنْ لا» است؛ ادغام «إنْ» شرطیه + «لا» نهی/نفی؛ یعنی «اگر انجام ندهید». در قرائت، «إلّا تفعلوه» = «إن لا تفعلوه».
  • تَفْعَلُوهُ: فعل مضارع مرفوع/مجزوم به اعتبار شرط (قرینهٔ شرط)، خطاب جمع + هاء مفعول. ریشه: ف-ع-ل. معنا: آن را انجام دهید/دهید. نقش: فعل شرط؛ هاء: ضمیر مفعول به (مرجع در سیاق آیات پیشین: ولایت و یاری متقابل مؤمنان).
  • تَكُنْ: فعل مضارع ناقص مجزوم (جواب شرط) از كان. ریشه: ك-و-ن. معنا: واقع می‌شود/خواهد شد.
  • فِتْنَةٌ: اسم كان مرفوع نکره مقدّم (برای تفخیم و تهویل). ریشه: ف-ت-ن. معنا: فتنه، آشوب، آزمون.
  • فِي الْأَرْضِ: جار و مجرور، متعلق به محذوف حال/خبر؛ معنا: در زمین.
  • وَ: حرف عطف.
  • فَسَادٌ: معطوف بر «فتنةٌ» (مرفوع). ریشه: ف-س-د. معنا: تباهی، فساد.
  • كَبِيرٌ: صفت برای «فسادٌ» (مرفوع). ریشه: ك-ب-ر. معنا: بزرگ، گسترده.

نکته نحوی و تفسیری:

  • ساخت «إلّا تفعلوه» شرطی است: اگر این وظیفه (نظام ولایت و یاریِ درون‌دینی) را برقرار نکنید، پیامد اجتماعیِ طبیعی‌اش «فتنه» و «فسادی بزرگ» در سطح جامعه و زمین است.
  • ضمیر «ـه» در «تفعلوه» به امری برمی‌گردد که در آیات پیشین بیان شده (ولایت، نصرت، مهاجرت و یاری)، و در تک‌جملهٔ حاضر بدون سیاق قبلی، به‌طور تفسیری «نظام یاری و پیوند» فهم می‌شود.
Nach oben scrollen