008-053-094-أنفال

« Back to Glossary Index
و اینها از آن روست که الله بر هیچ قومی نعمتی را که داده تغییر نمیدهد مگر خودشان آنچه را به نفع حقیقی ایشان است تغییر دهند و الله شنوائی بس دانا میباشد (وقتی ملتی سخن مصلحین خود را نشنید و دور اندیش نبود قانون الله بر ضرر آن ملت خواهد بود و نعمتهایش از دستش خارج خواهد شد) (۵۳)

 ذٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۙ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

این به سبب آن است که خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته، هرگز دگرگون نمی‌کند تا زمانی که خودشان آنچه را در نفس‌هایشان است تغییر دهند؛ و بی‌گمان خداوند شنوا و داناست.

تقسیم به جمله‌ها، ترجمه و تحلیل واژگان:

  1. ذٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ
  • ترجمه: این به سبب آن است که خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته، دگرگون نمی‌کند تا زمانی که خودشان آنچه را در وجودشان است تغییر دهند.
  • تحلیل واژگان و نقش‌ها:
    • ذٰلِكَ: اسم اشاره، مبتدا محذوف‌الخبر یا خبر لجملة محذوفة؛ اشاره به حکم/مضمون پیشین.
    • بِأَنَّ: جار و مجرور + حرف مشبه بالفعل «أنَّ» برای تعلیل؛ «به‌سبب اینکه».
      • أَنَّ: حرف تأکید و نصب، داخل بر جمله اسمیه.
    • اللَّهَ: اسم «أنَّ» منصوب.
    • لَمْ: حرف جزم و نفیِ ماضی (جحد)، فعل مضارع پس از آن مجزوم می‌شود.
    • يَكُ: فعل مضارع مجزوم از «كانَ»؛ اصل آن «يَكُنْ»، نون در جزم حذف شده.
    • مُغَيِّرًا: خبر «يَكُ» منصوب؛ اسم فاعل از ریشه «غ ي ر»، وزن مُفَعِّل، به‌معنای «تغییر‌دهنده».
    • نِعْمَةً: مفعولٌ‌به منصوب لاسم الفاعل «مُغَيِّرًا» (اسم الفاعل عمل فعل را کرده است).
    • أَنْعَمَهَا: فعل ماضی، فاعل مستتر تقدیره «هو» (خدا)، «ها» ضمیر مفعول به (به نعمت برمی‌گردد)؛ از ریشه «ن ع م».
    • عَلَىٰ: حرف جر.
    • قَوْمٍ: اسم مجرور، به‌معنای گروه/جامعه؛ ریشه «ق و م».
    • حَتَّىٰ: حرف غایت/انتهاء، داخل بر مضارع دالّ بر المستقبل؛ معنای «تا اینکه».
    • يُغَيِّرُوا: فعل مضارع منصوب/مجزوم؟ پس از «حتّى» در افادهٔ غایتِ منتظَر، مضارع مرفوع یا منصوب به «أن» مقدّر؛ اینجا به‌اعتبار «حتّى» مصدریه/جارّه، فعل مضارع مرفوع با واو جمع فاعلی؛ معنای «تغییر دهند».
    • واو جمع: فاعل «يُغَيِّرُوا»، به قوم برمی‌گردد.
    • مَا: اسم موصول/مصدرية، مفعول «يُغَيِّرُوا»، به‌معنای «آنچه».
    • بِأَنْفُسِهِمْ: جار و مجرور؛ «أنفُس» جمع «نفس»، ضمیر «هم» به قوم؛ ترکیب «ما بأنفسهم» یعنی «آنچه در نفس‌هایشان است».
  • ریشه‌ها و معانی:
    • غيّر (غ ي ر): دگرگون کردن، تبدیل نمودن.
    • نِعْمَة: خوبی، موهبت، بخشش الهی؛ ریشه «ن ع م» به معنای نرمی و آسایش.
    • أنعَمَ: بخشیدن نعمت، نعمت دادن.
    • قوم: مردم، گروه؛ از «قامَ» به‌معنای ایستادن/قوام گرفتن.
    • نَفْس/أَنفُس: جان، درون، شخصیت.

  1. وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
  • ترجمه: و اینکه خداوند شنوا و داناست.
  • تحلیل واژگان و نقش‌ها:
    • وَ: حرف عطف، جملهٔ دوم را به اول پیوند می‌دهد.
    • أَنَّ: حرف مشبه بالفعل، برای تأکید.
    • اللَّهَ: اسم «أنَّ» منصوب.
    • سَمِيعٌ: خبر «أنَّ» اول، مرفوع؛ صیغهٔ مبالغه از ریشه «س م ع» به‌معنای بسیار شنوا.
    • عَلِيمٌ: خبر «أنَّ» دوم (خبر بعد الخبر)، مرفوع؛ صیغهٔ مبالغه از ریشه «ع ل م» به‌معنای بسیار دانا.
  • ریشه‌ها و معانی:
    • سَمِعَ (س م ع): شنیدن.
    • عَلِمَ (ع ل م): دانستن، آگاهی یافتن.
Nach oben scrollen