047-013-093-محمد

« Back to Glossary Index
و بسا شهرها بودند که مردمشان زورمندتر از مردم شهری بودند که تو در آن بودی و بوسیله ایشان اخراج شدی، همانطور که آنان را هلاک کردیم و برای ایشان یاری دهنده ای نبود، کفران کنندگانِ اخراج کننده تو را نیز چنان خواهیم کرد (این مطلب نیز میرساند که این سوره قبل از شروع جنگ بدر نازل شده و پیشگوئی هلاكت كافران مکه است) (۱۳)
متن عربی: وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ

و چه بسیار آبادی‌هایی که از شهرِ تو نیرومندتر بودند، همان شهری که تو را بیرون کرد؛ ما آنان را هلاک کردیم، پس برایشان هیچ یاوری نبود.


جملهٔ ۱: وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ

ترجمهٔ فارسی: و چه بسیار [آبادی]‌هایی

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • وَ: حرف عطف، پیونددهندهٔ جمله با قبل.
    • ریشه/نوع: حرف.
    • معنا: «و».
  • كَأَيِّنْ: تعبیر شمارۀ کثرت به معنی «چه بسیار»، «چه بسیار که».
    • ریشه/نوع: ترکیب (کاف تشبیه + أیّن/أَيْ + نونِ تأکید/تنوینِ مبنی بر کثرت)، مبنی.
    • معنا: «چه بسیار».
  • مِنْ: حرف جر.
    • معنا: «از».
  • قَرْيَةٍ: اسم مجرور به «من»، مفرد مؤنث.
    • ریشه: ق ر ي.
    • معنا: آبادی، شهر، روستا.
    • نقش: مجرور، مضافٌ‌الیه برای «من».

جملهٔ ۲: هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً

ترجمهٔ فارسی: او (آن آبادی) نیرومندتر است [دارای نیرویی بیشتر].

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • هِيَ: ضمیر منفصل مؤنث مفرد، مبتدا یا ضمیر فصل/ضمیر شأن برای تأکید بر مؤنث بودن «قریة».
    • معنا: «او/آن (مؤنث)».
  • أَشَدُّ: اسم تفضیل (افعل)، خبر برای «هِيَ».
    • ریشه: ش د د.
    • معنا: سخت‌تر/نیرومندتر.
  • قُوَّةً: اسم، تمییز یا مفعولٌ‌به معنوی برای «أَشَدُّ»، منصوب.
    • ریشه: ق و ي.
    • معنا: نیرو، توان.
    • نقش: تمییز منصوب برای بیان نوعِ برتری (شدت در نیرو).

جملهٔ ۳: مِنْ قَرْيَتِكَ

ترجمهٔ فارسی: از شهرِ تو

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • مِنْ: حرف جر.
    • معنا: «از».
  • قَرْيَتِكَ: اسم مجرور + ضمیر متصل «کَ».
    • ریشه: ق ر ي.
    • معنا: شهر/آبادیِ تو.
    • نقش: مجرور به «من»، «کَ» ضمیر خطاب مفرد مذکر (اضافه: شهرِ تو).

جملهٔ ۴: الَّتِي أَخْرَجَتْكَ

ترجمهٔ فارسی: همان که تو را بیرون کرد

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • الَّتِي: اسم موصول مؤنث مفرد، نعت برای «قریتك».
    • معنا: «که».
  • أَخْرَجَتْكَ: فعل و فاعل و مفعول.
    • أَخْرَجَتْ: فعل ماضی مزید (باب إفعال)، فاعل: ضمیر مستتر مؤنث مفرد برگردانده به «القریة».
      • ریشه: خ ر ج.
      • معنا: بیرون کرد/خارج ساخت.
    • كَ: ضمیر مفعولی مفرد مذکر مخاطب.
      • معنا: «تو را».
    • نقش: صلهٔ موصول برای «الَّتِي».

جملهٔ ۵: أَهْلَكْنَاهُمْ

ترجمهٔ فارسی: ما آنان را هلاک کردیم

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • أَهْلَكْنَا: فعل ماضی مزید (باب إفعال) + ضمیر رفع «نا» (فاعل: ما).
    • ریشه: ه ل ك.
    • معنا: نابود کردیم، هلاک ساختیم.
  • هُمْ: ضمیر مفعولی منفصل/متصل بعد از فعل به صورت ضمیر منفصل در خط ولی در نحو مفعولٌ‌به دوم محسوب می‌شود؛ در این ساخت، «أهلكناهم» یک‌کلمه است: «هم» ضمیر مفعولی متصل به فعل.
    • معنا: «ایشان را».
    • نقش: مفعول به.

توضیح تکمیلی:

  • در رسم‌الخط متنی، «أَهْلَكْنَاهُمْ» به‌صورت یک‌کلمه است که شامل فعل + فاعل (نا) + مفعول (هم) می‌شود.

جملهٔ ۶: فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ

ترجمهٔ فارسی: پس هیچ یاوری برایشان نبود

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • فَ: حرف تفریع/سببیت، نتیجه‌گیری.
    • معنا: «پس/بنابراین».
  • لَا: نافیهٔ للجنس.
    • معنا: «هیچ/نه».
  • نَاصِرَ: اسم «لا» (منصوب) مفرد نکره در ساخت «لا»ی نفی جنس.
    • ریشه: ن ص ر.
    • معنا: یاری‌کننده، یاور.
    • نقش: اسم «لا» منصوب و مبنی بر نفی مطلق وجود یاور.
  • لَهُمْ: جار و مجرور (لام + ضمیر جمع غایب مذکر).
    • معنا: «برای آنان».
    • نقش: خبر محذوف/خبر «لا» مقدّم یا مؤخر؛ در این ساخت معمولاً «ناصرَ» اسم «لا» و «لهم» خبر آن است.

نکات نحوی و بلاغی کلّی:

  • ساخت «كَأَيِّن مِنْ قَرْيَةٍ» افادهٔ کثرت و تأکید بر فراوانی نمونه‌ها دارد.
  • «أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ» جملهٔ حالیه برای «قَرْيَةٍ» است، بیان‌کنندهٔ وضعیت آن آبادی‌ها نسبت به «قَرْيَتِكَ».
  • «الَّتِي أَخْرَجَتْكَ» صفتِ «قَرْيَتِكَ» و توضیح هویّت آن است (مراد: مکّه).
  • «أَهْلَكْنَاهُمْ» خبرِ محمول بر فعل، با فاعل «نا» اشاره به قدرت الهی.
  • «لَا نَاصِرَ لَهُمْ» نفی مطلقِ یاری‌کننده برای تأکید بر بی‌پناهی پس از هلاکت.
Nach oben scrollen