002-261-091-بقرة

« Back to Glossary Index
چگونگی کسانی که در راه تربیت های شرح داده شده بوسیله الله مالهای خود را خرج میکنند (یعنی در راه بوجود آمدن یک حکومت پر قدرت و عالی اسلامی از دادن مال دریغ ندارند) بمانند دانه ایست که از آن هفت سنبل میروید و در هر سنبل صد دانه باشد و الله برای هر کس بخواهد (یعنی برای هر کس که تربیت الله را بپذیرد) چند برابر نتیجه میدهد و الله توسعه دهنده ایست بس دانا (آری انسان فهمیده متوجه میشود، دور افکندن ظاهری یک دانه گندم بصورت کاشتن صحیح آن در خاک با اینکه ابتدا در خاک می پوسد، ليكن پس از مدتی هفتصد دانه به صاحبش برمیگرداند به همینطور اگر نفرات یک ملت یا یک جمعیت کوچک و یا بزرگی در راه تربیت صحیح و ترقی از مال خود خرج کنند پس از مدتی هر چه بیشتر ترقی کنند بیشتر از منافع اجتماعی بوسیله حکومت خود برخوردار میگردند چنانکه کار تربیت شدگان اولیه اسلام بجائی رسید که هر فرد برجسته آنان غیر از عربستان حکومت وسیعی را اداره میکردند و دشمنان اسلام برای اینکه این نهضت قوی را از بین ببرند اول بوسیله روایاتی دروغ و تطمیع ها مسلمين را دچار تفرقه های مذهبی کردند و بعد آنان را بروز سیاهی که سالیان درازیست، می بینیم کشاندند) (261)
  • مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ أَموالَهُم في سَبيلِ اللَّهِ
    1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: نمونه/داستانِ کسانی که اموالشان را در راهِ خدا خرج می‌کنند
    2. تجزیهٔ صرفی و نحوی واژه‌ها:
    • مَثَلُ: اسم، مفرد، مرفوع (مبتدا). ریشه: م-ث-ل. معنی: نمونه، داستان، مانند.
    • الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر. نقش: مضاف‌الیه برای «مثل» با تقدیر «مثلُ الذين»، و در عین حال آغاز جملهٔ موصولی که خبر مبتدا را کامل می‌کند.
    • يُنفِقونَ: فعل مضارع مرفوع (علامت رفع: ثبوت نون). ریشه: ن-ف-ق. باب: إفعال (أَنفَقَ). فاعل: واو جمع (آنها). معنی: خرج می‌کنند.
    • أَموالَهُم: اسم جمع «مال» با ضمیر متصل «هم». منصوب به‌عنوان مفعولٌ‌بهِ «ينفقون». ریشه: م-و-ل. معنی: اموالشان.
    • في: حرف جر. معنی: در.
    • سَبيلِ: اسم مجرور به‌سبب «في». ریشه: س-ب-ل. معنی: راه.
    • اللَّهِ: لفظ جلاله، مجرور به‌عنوان مضافٌ‌الیه برای «سبيل». معنی: خدا.
    1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری توصیفی.
    • نکته: «مثل» وعدهٔ یک تصویر تشبیهی را می‌دهد؛ مخاطب را آماده می‌کند برای قیاس روشنِ نتیجهٔ انفاق.

  • كَمَثَلِ حَبَّةٍ
    1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: همچون دانه‌ای
    2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • كَ: حرف تشبیه، مجرورکنندهٔ «مثل» بعد از خود (در ترکیب «كَمَثَلِ»).
    • مَثَلِ: اسم مجرور به «ك». ریشه: م-ث-ل. معنی: مانند.
    • حَبَّةٍ: اسم مفرد مؤنث، مجرور به‌عنوان مضافٌ‌الیه برای «مثل». ریشه: ح-ب-ب. معنی: دانه.
    1. نوع و نکته:
    • نوع: خبری تشبیهی (بخش نخست تشبیه).
    • نکته: آغاز تصویر کشاورزیِ ملموس برای توضیح اثر انفاق.

  • أَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ
    1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: رویاند هفت خوشه
    2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • أَنبَتَت: فعل ماضی مؤنث مفرد. ریشه: ن-ب-ت. باب: إفعال (أَنبتَ). فاعل: ضمیر مستتر «هي» برمی‌گردد به «حَبّة». معنی: رویاند/رویانید.
    • سَبعَ: عدد، منصوب به‌عنوان مفعولٌ‌بهِ «أنبتت». ریشه: س-ب-ع. معنی: هفت.
    • سَنابِلَ: جمع «سُنبُلة»، منصوب به‌عنوان تَمييزِ عدد «سبع». ریشه: س-ن-ب-ل. معنی: خوشه‌ها.
    1. نوع و نکته:
    • نوع: خبری توصیفی.
    • نکته: «أنبتت» با فاعل مؤنث (حَبّة) نشان می‌دهد یک دانه، منشأ تکثیر فراوان می‌شود.

  • في كُلِّ سُنبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ
    1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: در هر خوشه‌ای صد دانه
    2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • في: حرف جر. معنی: در.
    • كُلِّ: اسم مفرد مضاف، مجرور به «في». ریشه: ك-ل-ل. معنی: هر.
    • سُنبُلَةٍ: اسم مجرور به‌عنوان مضافٌ‌إليه برای «كلّ». ریشه: س-ن-ب-ل. معنی: خوشه.
    • مِائَةُ: عدد، مرفوع/مبني بحسب موقعه؛ در این‌جا مبتدا مؤخّر یا بدل/عطف بیان برای «سبع سنابل» در تقدیرِ خبرِ محذوف؛ از نظر عمل بر «حَبّةٍ» اضافه می‌شود. ریشه: — (عدد بسیط). معنی: صد.
    • حَبَّةٍ: اسم مفرد، مجرور به‌عنوان مضافٌ‌إليه برای «مائة». ریشه: ح-ب-ب. معنی: دانه.
    • توضیح نحوی ساده: عبارت جار و مجرور «في كل سنبلة» خبر مقدّم، و «مائةُ حبةٍ» مبتدا مؤخّر برای بیان مقدار در هر خوشه است؛ یا به‌عنوان جملهٔ حالیه برای «سنابل» نیز تفسیر می‌شود. هر دو قرائت، معنا را ثابت نگه می‌دارد.
    1. نوع و نکته:
    • نوع: خبری عددی-توضیحی.
    • نکته: تأکید بر تکاثرِ تصاعدی: از یک دانه به ۷ خوشه، در هر خوشه ۱۰۰ دانه.

  • وَاللَّهُ يُضاعِفُ لِمَن يَشاءُ
    1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و خدا می‌افزاید برای هر که بخواهد
    2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف. معنی: و.
    • اللَّهُ: اسم جلاله، مرفوع به‌عنوان مبتدا. معنی: خدا.
    • يُضاعِفُ: فعل مضارع مرفوع. ریشه: ض-ع-ف. باب: مُفاعلة (ضَاعَفَ). فاعل: مستتر تقدیره «هو» (برمی‌گردد به «الله»). معنی: چند برابر می‌کند/می‌افزاید.
    • لِمَن: لام جار + «مَن» اسم موصول/شرطی مبنی. ترکیباً جار و مجرور متعلق به «يضاعف». معنی: برای هر که.
    • يَشاءُ: فعل مضارع مرفوع. ریشه: ش-ي-ء. معنی: بخواهد. فاعل: مستتر (او = خدا) یا عائد به «مَن» بسته به تفسیر؛ رایج‌تر: فاعلِ «يشاء» ضمیر مستتر «هو» راجع به «الله» است.
    1. نوع و نکته:
    • نوع: خبری وعده‌ای.
    • نکته: سقفِ پاداش محدود به ۷۰۰ نیست؛ افزون بر آن، افزایشی به ارادهٔ الهی ممکن است.

  • وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ
    1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و خدا گشایشگرِ داناست
    2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف. معنی: و.
    • اللَّهُ: مبتدا مرفوع. معنی: خدا.
    • واسِعٌ: خبر اول، نکرهٔ موصوفه. ریشه: و-س-ع. معنی: فراگیر/دارای گنجایش بی‌کران.
    • عَليمٌ: خبر دوم (معطوف بدون حرف، به‌صورت خبر ثانی). ریشه: ع-ل-م. معنی: دانای بسیار.
    1. نوع و نکته:
    • نوع: خبری ثنایی (دو خبری).
    • نکته: «واسع» ناظر به بی‌کرانی فضل و رزق؛ «علیم» ناظر به آگاهی نسبت به نیت‌ها و شایستگی‌ها در انفاق.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: نمونهٔ کسانی که اموالشان را در راه خدا خرج می‌کنند، همچون دانه‌ای است که هفت خوشه رویاند؛ در هر خوشه‌ای صد دانه؛ و خدا برای هر که بخواهد چند برابر می‌کند، و خدا فراگیرِ داناست.

Nach oben scrollen