002-230-091-بقرة

« Back to Glossary Index
پس اگر با شرایط فوق مردی زن خود را طلاق داد ( یعنی با شرایط فوق از زن خود برای بار سوم جدا شد و این با تذکراتی که در قرآن است نمیرساند که طلاق بدست مرد است بلکه تا آنجا که مخارج زن به گردن مرد است پذیرفتن زن برای نکاح و یا جدا شدن از زن روی قبول و عدم قبول مرد به دست مرد میباشد و الا تصمیم به طلاق هم بوسیله مرد ممکن است و هم بوسیله زن و اجرای حکم طلاق منحصرا بدست متصدیان مربوطه حکومتی است و مخفیانه کسی نه حق نکاح دارد و نه حق طلاق) برایش چنین زنی دیگر حلال نمیشود (یعنی برای بار سوم نمیتواند به چنین زنی رجوع کند مگر اینکه آن زن با مرد دیگر نکاح نماید (همانطور که این جمله نمیرساند نکاح بدست زن است جمله قبل نیز نمیرساند که طلاق بدست مرد است) پس اگر این شوهر دوم نیز زن را طلاق داد (یعنی با تمام شرایط طلاق کامل) پس بر این زن و شوهر اولش عیبی نیست که به همسری یکدیگر رجوع نمایند به شرطی که تصور کنند میتوانند قوانین الله را در مورد زندگی با یکدیگر مراعات نمایند (با شرایطی که برای طلاق اول و دوم در اسلام هست در طلاق سوم معلوم میشود که این دو هرگز سزاوار همسری هم نیستند و چون مرد اول می بیند که مرد دوم نیز زن او را طلاق داده باید یقین کند که مقصر زن بوده که با شوهر دوم نساخته و در اینصورت بسیار نادر است که مرد اول به چنین زنی رجوع نماید و بدیهی است که تشریفات طلاق برای مرد دوم نیز چنان سخت است که هرگز نمیشود کسی را بعنوان مُحلل برای زن طلاق داده شده خود انتخاب نمود و آنچه میان مسلمانان عمل میشده روی فتوا و اعمال سوء بعضی سوءاستفاده چیان مذهبی است و ربطی به قوانین محکم قرآن و اسلام ندارد) آنچه ذکر شد قوانين الله است که آنها را برای قومی واضح کرده که بخواهند بدانند (و افسوس که پس از یکی دو قرن که از تربیت شدگان اولیه اسلام گذشت دشمنان اسلام مسلمانان را به فرقه های مذهبی تقسیم کردند و آنان را به وضعی رساندند که نخواهند حقایق را بدانند بلکه از آن دلخوش شدند که کورانه مقلد سوءاستفاده چیانی که در کسوت پیشوائی در آمده اند باشند) (۲۳۰)

جمله ۱: فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِن بَعدُ حَتّىٰ تَنكِحَ زَوجًا غَيرَهُ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس اگر او را طلاق داد، پس دیگر برای او [شوهرِ نخست] حلال نیست بعد از آن، تا اینکه شوهرِ دیگری را نکاح کند.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی (با زبان ساده):
  • فَ: حرف ربطِ تفریع (پس).
  • إِنْ: حرف شرط جازم (اگر).
  • طَلَّقَها: فعل ماضی ثلاثی مزید (باب تفعیل: طلّق)، فاعلِ مستتر تقدیرش «هو» (شوهر)، «ها» ضمیر مفعولی متصل (او = زن). ریشه: ط-ل-ق. نقش: فعل شرط.
  • فَ: حرف تفریع (نتیجهٔ شرط).
  • لا تَحِلُّ: فعل مضارع مرفوع (رفع با ضمه)، ریشه: ح-ل-ل، باب مجرد. «لا» نافیة. فاعل: مؤنث مفرد مستتر تقدیرش «هي» = المرأة (زن). نقش: جواب شرط.
  • لَهُ: جار و مجرور، «لام» برای استحقاق/اختصاص، ضمیر «ه» به شوهرِ اول برمی‌گردد؛ متعلق به «تحلّ».
  • مِن بَعدُ: «مِن» حرف جر، «بعدُ» ظرف زمان مبنی بر ضمّ در محل جرّ (مضافٌ إليه محذوف: أي من بعدِ الطلقتين/الطلاق الثالث). معنا: از پسِ این (پس از سه طلاق).
  • حَتّىٰ: حرف غایت (تا) و در اینجا ناصبِ مضارع بعد خود.
  • تَنكِحَ: فعل مضارع منصوب به «حتّى»، ریشه: ن-ك-ح (باب مجرد). فاعل: ضمیر مستتر «هي» (زن).
  • زَوجًا: مفعولٌ به منصوب برای «تنكح»، نکره.
  • غَيرَهُ: «غير» مضاف منصوب صفت/بدل برای «زوجًا» و «ـه» ضمیر مضافٌ إليه به شوهرِ اول برمی‌گردد. معنا: شوهری غیرِ او (غیرِ شوهر قبلی).
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبریِ شرطی (جمله شرط و جزا).
  • نکته: بعد از سه طلاق، زن بر شوهر اول حلال نمی‌شود مگر پس از ازدواج واقعی با شوهر دیگری. «حتى تنكح» ازدواج حقیقی را می‌رساند، نه صوری.

جمله ۲: فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيهِما أَنْ يَتَراجَعا

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس اگر [شوهرِ دوم] او را طلاق داد، پس گناهی بر آن دو نیست که بازگشت کنند [به هم].
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • فَ: حرف تفریع.
  • إِنْ: حرف شرط جازم.
  • طَلَّقَها: فعل ماضی باب تفعیل (طلّق)، فاعل مستتر «هو» (شوهر دوم)، «ها» مفعول به (زن). ریشه: ط-ل-ق. نقش: فعل شرط.
  • فَ: حرف تفریع (جواب شرط).
  • لا جُناحَ: «لا» نافیة للجنس، «جُناحَ» اسم «لا» مبنی بر فتح (بی‌خبره/بی‌گناهی). ریشه: ج-ن-ح. معنا: هیچ گناه/مانعی.
  • عَلَيهِما: جار و مجرور، ضمیر تثنیه (بر آن دو = زن و شوهرِ اول). متعلق به «جناح».
  • أَنْ يَتَراجَعا: «أن» حرف مصدری و ناصب. «يَتَراجَعا» مضارع منصوب علامتش حذف نون (چون مثنّی از أفعال خمسة). ریشه: ر-ج-ع، باب تفاعل (يتراجعان). فاعل: ألف تثنیه (آن دو). مصدر مؤوّل با «أن يَتَراجَعا» در محل رفع به عنوان خبر «لا» یا مرفوع به تقدیر مبتدا محذوف؛ تعبیر ساده: «لا جناح» در این است که آن دو بازگردند.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبریِ شرطی با رفع مانع شرعی.
  • نکته: اگر شوهر دوم هم طلاق داد و عِدّه زن سپری شد، بازگشت زن و شوهرِ اول به نکاح جدید بی‌اشکال است.

جمله ۳: إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيما حُدودَ اللَّهِ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: اگر گمان داشتند که حدودِ خدا را برپا خواهند داشت.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • إِنْ: حرف شرط جازم (این‌جا قید برای جمله قبل: بازگشت مشروط به این امر است).
  • ظَنَّا: فعل ماضی «ظنّ»، ریشه: ظ-ن-ن، فاعل: ألف تثنیه (آن دو = زن و شوهر اول). نقش: فعل شرط.
  • أَنْ يُقِيما: «أن» حرف مصدری/ناصب. «يُقِيما» مضارع منصوب به «أن»، علامت نصب: حذف نون (از أفعال خمسة). ریشه: ق-و-م (أقامَ/یقیم)، باب إفعال. فاعل: ألف تثنیه (آن دو). «أن يُقیما» مصدر مؤوّل، مفعول «ظنّ».
  • حُدودَ: مفعولٌ به منصوب برای «يُقِيما». ریشه: ح-د-د.
  • اللَّهِ: لفظ جلاله، مضافٌ إليه مجرور.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: شرطی تعلیقی (قید شرط برای جواز رجوع).
  • نکته: معیار جواز بازگشت، امید عقلایی به رعایت احکام و حدود الهی در زندگی مشترک است، نه صرف تمایل.

جمله ۴: وَتِلْكَ حُدودُ اللَّهِ يُبَيِّنُها لِقَوْمٍ يَعْلَمونَ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و این‌ها حدودِ خداست؛ آنها را برای گروهی که می‌دانند توضیح می‌دهد.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: عطف/استیناف.
  • تِلْكَ: اسم اشاره دور برای تأکید/تعظیم، مبتدا.
  • حُدودُ: خبرِ مبتدا مرفوع. ریشه: ح-د-د. مضاف.
  • اللَّهِ: مضافٌ إليه مجرور.
  • يُبَيِّنُها: فعل مضارع مرفوع، ریشه: ب-ي-ن (باب تفعيل: بيّن)، فاعل مستتر «هو» (الله)، «ها» ضمیر مفعولی به «حدود» برمی‌گردد.
  • لِقَوْمٍ: جار و مجرور، متعلق به «يبيّن». «قومٍ» نکره برای بیان شایستگی.
  • يَعْلَمونَ: فعل مضارع مرفوع، ریشه: ع-ل-م. فاعل: واو جمع (آنان = قوم دانا). جمله فعلیه «يعلمون» صفت برای «قوم».
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبری تأکیدی.
  • نکته: حدود الهی روشن و تبیین‌شده است، اما بهرهٔ حقیقی از این تبیین نصیب اهل علم/فهم می‌شود.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: پس اگر او [شوهرِ اول] او را طلاق داد، پس دیگر برای او [شوهرِ نخست] حلال نیست بعد از آن، تا اینکه [زن] با شوهری جز او ازدواج کند. پس اگر [شوهرِ دوم] او را طلاق داد، پس گناهی بر آن دو نیست که [زن و شوهرِ اول] بازگردند، اگر گمان دارند که حدودِ خدا را برپا خواهند داشت. و این‌ها حدودِ خداست؛ خدا آنها را برای گروهی که می‌دانند، بیان می‌کند.

Nach oben scrollen