002-205-091-بقرة

« Back to Glossary Index
آنان در عمل چون از حج بر میگردند در زمین به فساد کاری میکوشند و کاری میکنند که هم کشت و زرع مردم خراب گردد و هم نسل مردم و الله هرگز فساد را دوست نمیدارد (۲۰۵)

آیه: وَإِذا تَوَلّىٰ سَعىٰ فِي الأَرضِ لِيُفسِدَ فيها وَيُهلِكَ الحَرثَ وَالنَّسلَ ۗ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الفَسادَ

  1. جمله: وَإِذا تَوَلّىٰ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و چون پشت کرد/برگشت.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف.
    • إِذا: ظرف زمان شرطی (وقتی که).
    • تَوَلّىٰ: فعل ماضی، باب تفعّل از ریشهٔ ثلاثی و-ل-ي (وَلِيَ/تَوَلّى)، فاعل مستتر «هو». معنا: روی‌گردان شد، به پشت کرد.
    • نقش جمله: جملهٔ شرطیهٔ خبری (نیم‌مصراعِ شرط).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری شرطی.
    • نکته: «تولّی» در سیاق آیات منافقان به معنای پشت‌کردن از حق/نصیحت و رفتن به سوی فساد است، نه صرفاً ترکِ مکان.
  1. جمله: سَعىٰ فِي الأَرضِ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: می‌کوشد در زمین.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • سَعىٰ: فعل ماضی (در این سیاق به‌صورت خبریِ پی‌درپی برای عادت/حال تکراری به کار رفته)، ریشهٔ س-ع-ي، فاعل مستتر «هو». معنا: شتافت/به تلاش افتاد.
    • فِي: حرف جر (در).
    • الأَرضِ: اسم مجرور به «فی»، ریشهٔ أ-ر-ض.
    • جایگاه نحوی: جوابِ شرطِ محذوف‌علامت (در ادامه متعلقاتش می‌آید). عطف‌های بعدی به آن وصل‌اند.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری توصیفی از رفتارِ شرط‌شده.
    • نکته: «سعی» بار معناییِ تلاشِ جدّی دارد، نه حرکتِ معمولی.
  1. جمله: لِيُفسِدَ فيها
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: تا تباه کند در آن (زمین).
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • لِـ: لام تعلیل (برای اینکه/تا).
    • يُفسِدَ: فعل مضارع منصوب به «لام تعلیل»، باب إفعال از ریشهٔ ف-س-د، فاعل مستتر «هو». معنا: فاسد کند.
    • فِيها: «في» حرف جر + «ها» ضمیر مؤنث غایب (به زمین برمی‌گردد)؛ جار و مجرور، متعلق به «يُفسِدَ».
    • جایگاه: غایت و هدفِ «سعى».
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری هدف‌دار (بیان نیت).
    • نکته: آوردن «لام تعلیل» نیتِ خرابکارانه را تصریح می‌کند، نه نتیجهٔ ناخواسته.
  1. جمله: وَيُهلِكَ الحَرثَ وَالنَّسلَ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و تباه می‌سازد کشت و نسل را.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف (بر عطف به «يُفسِدَ»).
    • يُهلِكَ: فعل مضارع مرفوع، باب إفعال از ریشهٔ ه-ل-ك، فاعل مستتر «هو». معنا: نابود می‌کند.
    • الحَرثَ: مفعولٌ‌به منصوب، ریشهٔ ح-ر-ث (کشت و زرع).
    • وَالنَّسلَ: معطوف بر «الحرثَ»، منصوب؛ ریشهٔ ن-س-ل (فرزندان/زادوولد/جانوران).
    • جایگاه: ادامهٔ اهداف و آثار «سعی» او.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری.
    • نکته: «حرث و نسل» دو رکن بقا و عمران‌اند؛ ذکرِ این دو کنایه از نابودی اقتصاد و اجتماع (طبیعت و آدمیان/دام‌ها) است.
  1. جمله: وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الفَسادَ
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و خدا دوست نمی‌دارد فساد را.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: حرف عطف استینافی (آغاز جملهٔ مستقل).
    • اللَّهُ: اسم جلاله، مبتدا مرفوع.
    • لا: حرف نفی.
    • يُحِبُّ: فعل مضارع مرفوع، ریشهٔ ح-ب-ب (دوست دارد)، فاعلش «اللَّهُ».
    • الفَسادَ: مفعولٌ‌به منصوب، ریشهٔ ف-س-د.
    • ساختار: جملهٔ اسمیه با خبر فعلی («يحبّ»)؛ خبر دربارهٔ مبتدا.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری.
    • نکته: قاعدهٔ کلی می‌دهد که معیار ارزشیِ الهی را بیان می‌کند؛ این جمله نتیجهٔ ارزشیِ قاطع است که پیشین را محکوم می‌سازد.

ترجمهٔ تحت‌اللفظیِ کل آیه: و چون برمیگردد، در زمین می‌کوشد تا در آن تباه سازد و کِشت و نسل را نابود کند، و خدا فساد را دوست نمی‌دارد.

Nach oben scrollen