002-200-091-بقرة

« Back to Glossary Index
پس وقتی اعمال حج خود را انجام دادید الله را آنطور، بیاد آورید که پدران خود را بیاد می آورید و بلکه از آن کنجکاوانه تر (این دستورات اشاره به این است که پس از خواندن نماز صبح در مزدلفه و حرکت از مشعر الحرام بسوی بیابان منا، در منا باید ۳ کار انجام شود: اول زدن هفت سنگ کوچک به ستونی که بنام شیطان بزرگ معروف است تا به خود تلقین کرده باشید که حاضرید در هر یک از هفت روز هفته های سال اقلا با شیطنت کاریهای بزرگ مخالفت و مبارزه نمائید و از کارهای بد بزرگ دوری جوئيد. دوم: آنچه را میخواهید از گوسفند یا گاو یا شتر که قربانی کنید در جای مخصوصش قربانی میکنید تا بخود تلقین کنید که حاضرید برای پیشرفت حقیقت و تربیت خود و جامعه از مال و جان خود صرفنظر نمائید.  سوم: تراشیدن و کوتاه کردن موی سر است که پس از این سه کار حاجیان از لباس احرام نیز خارج میشوند و خود را میشویند و لباس تمیزی می پوشند و برای رفتن بسوی خانه کعبه و طواف بر دور آن که آن نیز هفت دور است آماده میگردند. معنای هفت بار گشتن به دور کعبه این است که تعهد می سپارند که هر روز هفته فدائی دستورات دین الله که در متن پیغام الله است میباشند، سنگ سیاهی که در دیوار خانه کعبه نصب شده برای این است که حاجیان با نظم خاصی طواف را از آنجا شروع و به آنجا ختم کنند و بوسیدن و احترام سنگ سیاه حرام است و اگر روایاتی خلاف این حرمت میباشد ساخته کسانی است که خواسته اند مسلمانان نیز سنگ پرست و بت پرست شوند و لذا در نزدیکترین فرقه مذهبی اسلام به عصر پیغمبر که فرقه مالکی باشد اینکار حرام اعلام شده، پس از طواف خانه کعبه حاجیان به سعی و کوشش از صفا به مروه و بازگشت آن میروند که آن بصورت دور گشتن نیست بلکه بیاد ما می آورد که چگونه هاجر مادر اسماعیل برای بدست آوردن آب چند بار از کوههای کوتاهی مانند صفا و مروه که در بیابان بئرشبع در راه میان کنعان و مصر بود رفت و آمد کرد تا معجزه ای از الله چشمه بئرشبع را پدید آورد و باعث سکونت آن دو و ابراهیم در آنجا شد و از آنجا به بیابان لم يزرع مکه رفتند و در مکه زمزم پیدا شد و این معجزه ها باعث آبادی مکه گردید) از حج کنندگان بعضی ها میگویند ای پروردگار ما در دنیا هر چه بیشتر به ما ببخش و برای اینان در آخرت بهره ای نخواهد بود (از این عبارت پیداست که چنین نیست که هر کس به حج رود گناهش بخشیده میشود بلکه دنیا خواهان که حتی حج را برای منافع خصوصی دنیائی خود انجام میدهند در آخرت بد بخت خواهند شد) (۲۰۰)

بقره، آیه 200 : «فَإِذا قَضَيتُم مَناسِكَكُم فَاذكُرُوا اللَّهَ كَذِكرِكُم آباءَكُم أَو أَشَدَّ ذِكرًا ۗ فَمِنَ النّاسِ مَن يَقولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنيا وَما لَهُ فِي الآخِرَةِ مِن خَلاقٍ»

— — — — —

  1. جمله: «فَإِذا قَضَيتُم مَناسِكَكُم»
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس هنگامی که مناسک خود را به‌جا آوردید
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: حرف عطف/تفریع (پس).
    • إِذا: ظرف زمان شرطی (وقتی که)، نیازمند جملهٔ شرط و پاسخ شرط.
    • قَضَيتُم:
      • فعل ماضی، مخاطب جمع (شما)، باب ثلاثی مجرد.
      • ریشه: ق-ض-ي (قَضَى = به‌جا آوردن/تمام کردن).
      • نقش: فعل جملهٔ شرط.
    • مَناسِكَكُم:
      • مَناسِك: اسم جمع (یا جمع «مَنْسَك/مَنْسِك») به معنی مناسک/اعمال.
      • ریشه: ن-س-ك (نُسُک = عبادت).
      • کُم: ضمیر متصل جمع مخاطب (شمایان).
      • نقش: مفعولٌ‌به برای «قَضَيتُم».
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: شرط (مقدمهٔ شرط).
    • نکته: زمان اجرای حکم پس از اتمام مناسک حج است.

— — — — —

  1. جمله: «فَاذكُرُوا اللَّهَ كَذِكرِكُم آباءَكُم»
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس یاد کنید خدا را، همچون یاد کردن شما پدرانتان را
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: حرف تفریع (پس)، پاسخ شرطِ «إذا».
    • اذكُرُوا:
      • فعل امر، مخاطب جمع.
      • ریشه: ذ-ك-ر (یاد کردن).
      • نقش: امرِ جوابِ شرط.
    • اللَّهَ:
      • اسم جلاله، منصوب (مفعول‌بهِ «اذكُرُوا»).
    • كَذِكرِكُم:
      • كَ: حرف تشبیه (مانند).
      • ذِكرِ: مصدر، مجرور به «كـ».
      • كُم: ضمیر متصل (فاعلِ معنویِ مصدر؛ یعنی یاد کردن شما).
    • آباءَكُم:
      • آباءَ: جمع «أب»، منصوب؛ مضاف‌الیهِ مصدر به اعتبار عمل مصدر در مفعول خود (مفعول مصدر «ذِكر»).
      • كُم: ضمیر مضافٌ‌إلیه برای «آباء».
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: امر.
    • نکته: دستور می‌دهد یاد خدا دست‌کم به اندازهٔ یاد نَسَب و فخر به پدران در جاهلیت باشد (زمینهٔ تاریخی: یادِ پدران پس از حج).

— — — — —

  1. جمله: «أَو أَشَدَّ ذِكرًا»
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: یا شدیدتر یاد کردنی
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • أَو: حرف عطفِ تخییر/اضافه بر تشبیه (بلکه/یا).
    • أَشَدَّ:
      • اسم تفضیل، منصوب به اعتبار عطف بر محل «كَذِكرِكُم» یا به‌عنوان خبرِ محذوف/تمییز ساختاری با «ذِكرًا».
      • ریشه: ش-د-د (شدت).
    • ذِكرًا:
      • تمییز منصوب برای «أشدّ» (توضیح می‌دهد شدت در چه چیزی است: در ذکر).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: ادامهٔ امر قبلی با عطف (تکمیل جواب شرط).
    • نکته: ترجیح می‌دهد ذکرِ خدا فراتر از یاد پدران باشد.

— — — — —

  1. جمله: «فَمِنَ النّاسِ مَن يَقولُ»
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس از میان مردم کسی هست که می‌گوید
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • فَ: حرف تفریع/انتقال به بیان حال برخی از مردم.
    • مِنَ النّاسِ:
      • مِن: حرف جر (از).
      • النّاسِ: اسم مجرور (مردم).
      • مجموعاً افادهٔ تبعیض: «بعضی از مردم».
    • مَن:
      • اسم موصول یا اسم موصول در معنای تبعیضی (کسی که).
      • نقش: مبتدا موصولی یا اسم موصول مبتدایی؛ جملهٔ «يقول» صلهٔ آن.
    • يَقولُ:
      • فعل مضارع مرفوع (می‌گوید).
      • ریشه: ق-و-ل (گفتن).
      • فاعل: ضمیر مستتر عائد به «مَن».
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری (توصیف یک دسته از مردم).
    • نکته: آغاز نکوهش کسانی که خواستشان محدود به دنیا است.

— — — — —

  1. جمله: «رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنيا»
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پروردگارا، به ما بده در دنیا
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • رَبَّنا:
      • رَبَّ: منادا (مفعول‌به به صورت منادا منصوب) با نونِ وقایه حذف‌شده در قرائت مشهور؟ نه؛ در این ساخت «رَبَّنا» منادا مُضاف با ضمیر «نا»؛ اعراب: منصوب لفظاً به سبب ندا مقدر.
      • نا: ضمیر متصل (مضافٌ‌إلیه).
    • آتِنا:
      • آتِ: فعل امر از باب إفعال (دادن)، اصل: آتِ.
      • نا: ضمیر مفعول (به ما).
      • ریشه: أ-ت-ي (دادن/آوردن در باب إفعال: إيتاء).
    • فِي الدُّنيا:
      • فِي: حرف جر (در).
      • الدُّنيا: اسم مجرور (دنیا).
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: دعایی (نقل قول از دعای برخی).
    • نکته: درخواست محدود به بهره‌های دنیوی است و به آخرت توجهی ندارد.

— — — — —

  1. جمله: «وَما لَهُ فِي الآخِرَةِ مِن خَلاقٍ»
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و برای او در آخرت هیچ بهره‌ای نیست
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی:
    • وَ: عاطف/حالیه (و).
    • ما: نافیّه (نه/نیست).
    • لَهُ:
      • لِ: حرف جر (برای).
      • هُ: ضمیر متصل (او).
      • جار و مجرور: خبرِ مقدّم.
    • فِي الآخِرَةِ:
      • فِي: حرف جر (در).
      • الآخِرَةِ: اسم مجرور (آخرت).
      • جار و مجرور: قید مکان/تعلّق خبر.
    • مِن خَلاقٍ:
      • مِن: حرف جر زائده برای تأکید بر نفی (افادهٔ تنکیر در سیاق نفی: «هیچ»).
      • خَلاقٍ: اسم نکره مجرور لفظاً، مرفوع/منصوب معناً به عنوان اسم «ما»ی نافیه مقدر؟ در تحلیل ساده: «بهره/نصیب»؛ در سیاق نفی با «من» زائده یعنی هیچ بهره‌ای.
      • ریشه: خ-ل-ق (در این معنا «خَلاق» = نصیب؛ برخی آن را از «خَلَق» به معنی نصیب دانسته‌اند).
    • تقدیر سادهٔ جمله: «ما له خَلاقٌ في الآخرة» با دخول «مِن» برای تأکید بر نفی کلی.
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبریِ انکاری/تهدیدی.
    • نکته: نتیجهٔ دل‌بستنِ صرف به دنیا، محرومیت کامل از نصیب آخرت است.

— — — — —

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: پس چون مناسک خود را به‌جا آوردید، پس خدا را یاد کنید همان‌گونه که پدرانتان را یاد می‌کنید یا یادکردنی شدیدتر. پس از مردم کسی هست که می‌گوید: «پروردگارا، به ما در دنیا بده» و او را در آخرت هیچ بهره‌ای نیست.

Nach oben scrollen