002-197-091-بقرة

« Back to Glossary Index
حج در ماههائی است معلوم (یعنی از ذی قعده تا محرم زمان شروع تا انتهای آنست مخصوصا برای مردم دور از مکه) پس کسی که در این ماهها حج را بر خود واجب کرد از روز شروع احرام نباید نه با زن خود نزدیکی کند و نه قانونی از قوانین الله را نافرمانی نماید و نه با کسی ستیزه کند تا حجش تمام شود (یعنی تا از منا بسوی خانه خود برگردد) و آنچه از کار خوب بیشتر کنید الله آنرا میداند و برای آخرت خود توشه بگیرید و بدانید که بهترین توشه آن تقوای اسلامی است (یعنی ترس از الله و قول سدید) و از من بترسید ای خردمندان ( آیا آنانکه بجای ترس از عدم فهم و اجرای متن پیغام الله کورانه از عدم اجرای فتواهای مختلف پیشوایان مذهبی خود میترسند و پیشوایان مذهبی خود را مجبور نمی کنند که اول اختلاف خود را با یکدیگر حل کنند و با مشورت صحیح، اول حقیقت دین الله را آنطور که باید باشد بفهمند و سپس مردم را به آن یگانه راه بخوانند ، آیا اینگونه مردم و پیشوایان مذهبی ایشان قبل از رفع اختلافات مذهبی خردمندند؟) (۱۹۷)

الحَجُّ أَشهُرٌ مَعلوماتٌ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: حج [در] ماه‌های شناخته‌شده‌ای است.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • الحَجُّ: اسم، مفرد، معرفه با «ال»، ریشه: ح-ج-ج، نقش: مبتدا مرفوع (علامت رفع: ضمه).
  • أَشهُرٌ: اسم جمع (جمع قِلّت برای «شهر»)، نکره، ریشه: ش-ه-ر، نقش: خبر اول مرفوع.
  • مَعلوماتٌ: اسم مفعول جمع مؤنث سالم از «عَلِمَ»، ریشه: ع-ل-م، نقش: صفت برای «أشهر» (نعت تابع در رفع).
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: خبری.
  • نکته: جمله می‌گوید زمان حج محدود و شناخته‌شده است؛ «معلومات» یعنی این ماه‌ها برای مخاطبان معلوم و مشهورند (شوال، ذی‌قعده، ذی‌حجه).

فَمَن فَرَضَ فيهِنَّ الحَجَّ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس هر که در آن ماه‌ها حج را بر خود واجب کرد.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • فَ: حرف عطف/تفریع (نتیجه بر جملهٔ قبل).
  • مَن: اسم شرط جازم، عام برای عاقل، ریشه: — ، نقش: مبتدای شرط.
  • فَرَضَ: فعل ماضی، ثلاثی مجرد، ریشه: ف-ر-ض، فاعلش ضمیر مستتر «هو» برمی‌گردد به «من». معنای این‌جا: «احرام بست/عزم و التزام حج کرد».
  • فيهِنَّ: جار و مجرور + ضمیر جمع مؤنث (برای «أشهر»)؛ نقش: متعلق به «فَرَضَ».
  • الحَجَّ: اسم، مفرد، معرفه با «ال»، ریشه: ح-ج-ج، نقش: مفعولٌ‌به منصوب.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: شرطیه (جملهٔ شرط).
  • نکته: «فرض الحج» یعنی با احرام بستن، انجام حج را بر خود لازم کردن در همان ماه‌ها.

فَلا رَفَثَ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس نه رفثی [در پیش است/رواست].
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • فَ: حرف تفریع/جواب شرط ضمنی.
  • لا: لا ناهیه/ناهیه؟ این‌جا «لا»ی نفی جنس (لا النافیة للجنس) نیز تفسیر شده؛ در سیاق نهی و منع عام.
  • رَفَثَ: اسم «لا»ی نفی جنس، ریشه: ر-ف-ث، معنای رفث: سخن یا عمل جنسی (و نیز آمیزش). مبنی بر الفتح در محل نصب. خبر «لا» محذوف تقدیرش: كائنٌ/موجودٌ.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: نهی/نفیِ تحریمی به صورت «لا نفی جنس» برای تأکید.
  • نکته: هر گونه گفتار یا رفتار جنسی در حالت احرام ممنوع است.

وَلا فُسوقَ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و نه نافرمانی‌ای.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: عطف.
  • لا: نفی جنس.
  • فُسوقَ: اسم «لا»ی نفی جنس منصوب لفظاً (مبنی بر الفتح)، ریشه: ف-س-ق، معنایش خروج از طاعت/گناه. خبر محذوف.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: نهی/نفی تحریمی مؤکد.
  • نکته: هر نوع گناه و خروج از حدود شرع در حج ممنوع است.

وَلا جِدالَ فِي الحَجِّ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و نه جدالی در [هنگام] حج.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: عطف.
  • لا: نفی جنس.
  • جِدالَ: اسم «لا»ی نفی جنس (مصدر)، ریشه: ج-د-ل، به معنای مجادله/ستیزه. خبر محذوف.
  • فِي الحَجِّ: جار و مجرور، «في» + «الحج» (اسم مجرور با کسره)، متعلق به «جدال» برای قید ظرف/حالت.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: نهی/نفی مؤکد.
  • نکته: منع از مشاجره و درگیری لفظی در مناسک؛ حفظ آرامش و تمرکز عبادی.

وَما تَفعَلوا مِن خَيرٍ يَعلَمهُ اللَّهُ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و هر کار خیری که انجام دهید، خدا آن را می‌داند.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: استیناف/عطف.
  • ما: اسم موصول یا شرطیه عامه؛ این‌جا بیشتر موصوله برای عموم اعمال خیر.
  • تَفعَلوا: فعل مضارع منصوب/مجزوم؟ به اعتبار «ما» اگر شرطیه باشد مجزوم، اگر موصوله باشد مرفوع. در قرائت رایج: مجزوم به اعتبار «ما»ی شرطیه مقدّر در عموم؛ ریشه: ف-ع-ل؛ واو جمع: فاعل.
  • مِن خَيرٍ: «من» زائده برای تأکید عموم + «خير» اسم مجرور لفظاً، نکره، ریشه: خ-ي-ر؛ متعلق به «تفعلوا» به عنوان تمییز/بیان نوع.
  • يَعلَمهُ: فعل مضارع مرفوع (علامت: ضمه)، ریشه: ع-ل-م؛ فاعل: الله در ادامه می‌آید؛ «هُ» ضمیر مفعول به (برمی‌گردد به «ما/خیر»).
  • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل مرفوع برای «يعلم».
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: شرطیه/خبری تعقیبی.
  • نکته: هر خیر کوچک و بزرگ نزد خدا آشکار است؛ انگیزه‌بخش برای نیت خالص و استمرار در خیر در حج و غیر آن.

وَتَزَوَّدوا

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و توشه بردارید.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: استیناف/عطف.
  • تَزَوَّدوا: فعل امر، باب تفعل از «زود»، ریشه: ز-و-د؛ واو جماعت: فاعل.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: امر.
  • نکته: دستور به تهیهٔ توشهٔ کافی برای سفر حج (مادی و معنوی) تا محتاج دیگران نشوند.

فَإِنَّ خَيرَ الزّادِ التَّقوىٰ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: زیرا بهترین توشه، پرهیزگاری است.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • فَ: فای تفریع/تعلیل بر امر قبلی.
  • إِنَّ: حرف تأکید و نصب.
  • خَيرَ: اسم «إنّ» منصوب؛ ریشه: خ-ي-ر؛ به معنای «بهترین».
  • الزّادِ: مضاف‌الیه مجرور، ریشه: ز-و-د.
  • التَّقوىٰ: خبر «إنّ» مرفوع لفظاً؟ در ترکیب مشهور: «خَيرَ الزّادِ التَّقوى» = «بهترینِ توشه تقواست»؛ «التقوى» خبر مرفوع (تقدیراً) و ظاهرش مبنی بر الف (اسم مقصور) با علامت رفع مقدّر. ریشه: و-ق-ي (اتقاء).
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: تأکیدی/خبری.
  • نکته: برترین سرمایهٔ راه خدا، اخلاق و پرهیز از گناه است؛ توشهٔ مادی لازم است، اما کافی نیست.

وَاتَّقونِ يا أُولِي الأَلبابِ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و از من پروا کنید، ای خردمندان.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی:
  • وَ: عطف/استیناف.
  • اتَّقونِ: فعل امر از «اتّقى» باب افتعال، ریشه: و-ق-ي؛ نون وقایه + یای متکلم حذف‌شده به صورت «نِ» مشدد؟ در رسم مصحف: «اتَّقونِ» یعنی «اتقوا + نِ (ی متکلم)»؛ فاعل: واو جماعت محذوف به اعتبار خطاب جمع؟ در این صیغه، مخاطب جمع‌اند: «اتَّقونِ» = «از من پروا کنید».
  • يا: حرف ندا.
  • أُولِي: اسم جمع مُلحق به جمع مذکر سالم، به معنای «صاحبانِ»، ریشه: — (اسم سماعی). نقش: منادی مضاف.
  • الأَلبابِ: «لبّ» جمع «ألباب»، ریشه: ل-ب-ب، معنای عقلِ خالص. نقش: مضاف‌الیه مجرور.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
  • نوع: امر.
  • نکته: خطاب پایانی به اهل خرد برای جمع‌بندی: اصلِ حج، تقوا و پرهیز از محرمات است.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه: حج [در] ماه‌های شناخته‌شده‌ای است؛ پس هر که در آنها حج را [بر خود] واجب کرد، پس نه رفث [باشد] و نه نافرمانی و نه جدال در [حال] حج. و هر کار خیری که انجام دهید، خدا آن را می‌داند. و توشه برگیرند، زیرا بهترینِ توشه، تقواست. و از من پروا کنید، ای خردمندان.

Nach oben scrollen