002-171-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و چگونگی کسانیکه کفران راهنمائی های الله را کرده اند به مانند حیوانی است که بدون اینکه متن سخن دعوت کننده را بشنود فقط در مقابل صدا، صدا میدهد (مانند گاو که چون صدای گاوی میشنود خود نیز همان صدا را میدهد) اینگونه اشخاص چون کر و لال و کوری هستند که تعقل نمیکنند (یک نمونه از اینگونه اشخاص مذهبی بعضی مسلمانان میباشند که در جلسات مذهبی خود بدون آنکه معنای صلوات را بدانند یک نفر که صلوات میفرستد دیگران هم در جواب او صلوات میفرستند و حال آنکه بر طبق تعلیمات قرآن اولا باید تا چیزی را که معنایش را نمیدانند، نگویند و ثانیا بدانند که معنای صلواتی را که میفرستند این است که «خدایا بر محمد و پیروان او توجه داشته باش و این خلاف آیه 43 و۵6 از سوره احزابست که میفرماید الله و ملائکه او به پیغمبر و مؤمنان توجه داشته اند) (۱۷۱)

۱) وَمَثَلُ الَّذينَ كَفَروا كَمَثَلِ الَّذي يَنعِقُ بِما لا يَسمَعُ إِلّا دُعاءً وَنِداءً

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و مَثَلِ کسانی که کافر شدند، همچون مَثَلِ چوپانی است که بانگ می‌زند به چیزی که نمی‌شنود مگر صدا و ندا.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی با ذکر ریشه و نقش:
    • وَ: حرف عطف.
    • مَثَلُ: اسم، مفرد، مرفوع به ضمّة، مبتدا. ریشه: م-ث-ل.
    • الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر سالم، مبنی، در محلّ جرّ مضافٌ‌الیه برای «مَثَل». (الکافرون موصول‌الیه)
    • كَفَروا: فعل ماضی، جمع مذکر غایب. ریشه: ك-ف-ر. فاعلش واو جماعت (ضمیر مستتر تقدیره: هم) عائد به «الذين».
    • كَمَثَلِ: كاف تشبیه + «مَثَلِ» اسم مجرور به کاف، جار و مجرور خبر مقدّم یا خبر برای «مَثَلُ» (ترکیب: مبتدا «مَثَلُ…» و خبر «كَمَثَلِ…»).
    • الَّذي: اسم موصول مفرد مذکر، مجرور به تبعیت از «مَثَلِ» بعد از کاف تشبیه؛ در محل جرّ مضافٌ‌الیه برای «مَثَلِ».
    • يَنعِقُ: فعل مضارع مرفوع، ریشه: ن-ع-ق. فاعل: ضمیر مستتر هو (عائد به «الذي»). معنا: بانگ می‌زند/صیحه می‌کشد (چوپان برای رمه).
    • بِما: باءِ جر + «ما» اسم موصول/موصوله یا مصدریه، مجرور؛ جار و مجرور متعلّق به «يَنعِقُ» (به چیزی/آنچه…).
    • لا: حرف نفی.
    • يَسمَعُ: فعل مضارع مرفوع، ریشه: س-م-ع. فاعل: ضمیر مستتر هو (عائد به «ما»؛ یعنی آن‌مسموع/گوش‌خور).
    • إِلّا: اداة استثناء.
    • دُعاءً: اسم مفرد، منصوب (مستثنی منصوب یا مفعول به محذوف تقدیر «يسمعُ» = «لا يسمع شيئاً إلا دعاءً»). ریشه: د-ع-و.
    • وَنِداءً: واو عطف + «نِداءً» اسم منصوب، معطوف بر «دُعاءً». ریشه: ن-د-و/ن-د-ء.

    نکتهٔ نحویِ هسته: ساختار کلّی خبریِ تشبیهی است: مبتدا «مَثَلُ الّذين كفروا» و خبر «كمثلِ الذي ينعِقُ…». جملهٔ موصولی «يَنعِقُ…» صلهٔ «الذي»، و جملهٔ «لا يسمع…» صلهٔ «ما» است.

  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبریِ تشبیهی.
    • نکتهٔ معنایی: کافران به رمه‌ای تشبیه شده‌اند که جز صدای مبهم را درک نمی‌کند؛ پیام و محتوا به گوششان نمی‌رسد، فقط آوایی بی‌معنا می‌شنوند.

۲) صُمٌّ بُكمٌ عُميٌ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: کران، لالان، کوران.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی با ذکر ریشه و نقش:
    • صُمٌّ: جمع «أصمّ»، اسم جمع صفتی، مرفوع به عنوان خبر برای مبتدای محذوف یا خبرهای متعدد برای مبتدای مقدّر؛ ریشه: ص-م-م.
    • بُكمٌ: جمع «أبكم»، مرفوع، هم‌نقش با «صمّ». ریشه: ب-ك-م.
    • عُميٌ: جمع «أعمى»، مرفوع، هم‌نقش با «صمّ». ریشه: ع-م-ي.

    از نظر ترکیب می‌تواند خبری پس از خبر برای مبتدای محذوف «هم» باشد: «هم صمٌّ بكمٌ عميٌ».

  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری (اسمیه) با حذف مبتدا برای ایجاز.
    • نکتهٔ معنایی: استعارهٔ مکنیه برای نارسایی هدایت‌پذیری؛ نفی ابزارهای ادراک (شنیدن، گفتن، دیدن) به معنای بسته‌بودن مجاری فهم حق.

۳) فَهُم لا يَعقِلونَ

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس آنان تعقل نمی‌کنند.
  • تجزیهٔ صرفی و نحوی با ذکر ریشه و نقش:
    • فَ: حرف تفریع/سببیت (نتیجه‌گیری از تشبیه قبل).
    • هُم: ضمیر منفصل، مبتدا.
    • لا: حرف نفی.
    • يَعقِلونَ: فعل مضارع مرفوع با ثبوت نون، ریشه: ع-ق-ل. فاعل: واو جماعت (ضمیر متصل)، و جملهٔ فعلیه خبر برای «هم».
  • نوع جمله و نکتهٔ معنایی:
    • نوع: خبری نتیجه‌ای.
    • نکتهٔ معنایی: نتیجهٔ طبیعیِ کر، لال و کورِ معنوی‌بودن، تعطیل قوّهٔ تعقّل است؛ نه نفی قوّهٔ عقل به‌عنوان قوه، بلکه عدم به‌کارگیری آن در هدایت و فهم حق.
Nach oben scrollen