002-088-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و بنی اسرائیل گفتند دلهای ما از راهنمائیهای تو در پوششی قرار گرفته (یعنی مایل به قبول راهنمائیهای تو نیستیم و اینرا تمام دنیا خواهان دنیا به رهبران حقیقی روحانی خود می گویند مخصوصا آنانکه مانند بنی اسرائیل در نافرمانی پیغمبران عادت کرده اند) حقیقت این است الله ایشان را بواسطه کفران ایشان از خود رانده است و لذا آنان به حقیقت کمتر ایمان میآورند (۸۸)
آیه: وَقالوا قُلوبُنا غُلفٌ ۚ بَل لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفرِهِم فَقَليلًا ما يُؤمِنونَ

ترجمهٔ تحت‌اللفظی (کلمه‌به‌کلمه و نزدیک به متن):

  • و گفتند: دل‌های ما پوشیده/در لفافه است. بلکه خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرد، پس اندک است که ایمان می‌آورند.

تحلیل واژگانی و ریشه‌شناسی:

  • وَ: حرف عطف، «و».
  • قالوا: فعل ماضی، سوم‌شخص جمع (آنها گفتند). ریشه: ق-و-ل (قول).
  • قلوبُنا: جمع «قلب» + ضمیر متصل «نا» (دل‌های ما).
    • قلوبُ: فاعل/مبتدا مرفوع با ضمه.
    • قلب: ریشه: ق-ل-ب (برگشتن/دل).
  • غُلفٌ: خبر مرفوع، جمع «أغلَف» یا صیغه‌ای به معنای «پوشیده، در پوشش». ریشه: غ-ل-ف (پوشاندن/غلاف).
    • معنای اصطلاحی: دل‌هایی که در پوشش است و پذیرای حق نیست.
  • بَل: حرف اضراب و انتقال، «بلکه» (ابطال گفتار پیشین و اثبات بعدی).
  • لَعَنَهُمُ: فعل ماضی + ضمیر مفعولی «هم» + واو وصل صوتی. «او/خدا لعنت کرد ایشان را».
    • لعنَ: ریشه: ل-ع-ن (دور کردن از رحمت).
    • هم: ضمیر مفعولی جمع غایب (آنان را).
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع با ضمه (خدا).
  • بِكُفرِهِم: جار و مجرور بیان علت: «به سبب کفرشان».
    • بِـ: حرف جر (به/به سبب).
    • كُفرِ: اسم مجرور، ریشه: ك-ف-ر (پوشاندن/انکار).
    • هم: ضمیر اضافی (شان).
  • فَقَليلًا: فَ حرف تفریع/نتیجه. قَليلًا: مفعول مطلق/حال/تمییز به‌صورت نکره منصوب برای افادهٔ قلّت. «پس اندک».
    • ریشه: ق-ل-ل (اندک بودن).
  • ما: در این ساخت غالباً زائدهٔ تأکیدی/کافه برای حصر یا تقلیل با «قليلًا»، برخی آن را مصدریه یا موصوله دانسته‌اند، اما مشهور: زائدهٔ مؤکده بعد از قلیلًا که عمل فعل را محدود می‌کند.
  • يُؤمِنونَ: فعل مضارع مرفوع، جمع مذکر غایب: «ایمان می‌آورند». ریشه: أ-م-ن (امن/ایمان). باب إفعال: آمنَ/یؤمنُ.

ساختار نحوی و نوع جمله:

  • جمله اول: «وقالوا قلوبُنا غُلفٌ»
    • نوع: خبری نقلِ قول کفار. «قالوا» فعل و فاعل؛ مقولِ قول: «قلوبُنا غلفٌ» جملهٔ اسمیه (مبتدا «قلوبنا»، خبر «غلف»).
    • معنای نحوی: ادعای بهانه‌جویانه که دل‌هاشان پوشیده است و توان پذیرش پیام را ندارند.
  • حرف اضراب «بل»: انتقال از ردّادعای آنان به بیان حقیقت.
  • جمله دوم: «لعنهمُ اللهُ بكفرهم»
    • نوع: خبریه فعلیه (فعل «لعنَ»، فاعل «الله»، مفعول «هم»، جار و مجرور «بکفرهم» بیان علت).
    • معنای نحوی: بیان واقعیت الهی؛ علتِ دوری از رحمت: کفر خودشان.
  • جمله سوم: «فقليلًا ما يؤمنون»
    • نوع: خبریه با تفریع بر نتیجه. «فـ» نتیجه، «قليلًا» قیدِ قلّت/تمییز، «ما» زائدهٔ مؤکده، «يؤمنون» فعل و فاعل مستتر جمع (هم).
    • معنای نحوی: خبر از کمیِ ایمان آوردن آنان (یا تقریباً ایمان نمی‌آورند).

نکات معنایی و بلاغی:

  • «غُلفٌ»: تصویر بلاغی از دل‌های بسته در غلاف؛ کنایه از عدم پذیرش حق.
  • «بل لعنهم الله بكفرهم»: ابطال ادعای جبرگونهٔ آنان؛ مشکل از «کفرشان» است نه از کمبود هدایت.
  • «فقليلاً ما يؤمنون»: افادهٔ تقلیل شدید؛ برخی مفسران آن را تقریب به نفی دانسته‌اند: بسیار اندک یا به ندرت ایمان می‌آورند.

جمع‌بندی معنایی به فارسی روان:

  • آنها گفتند: دل‌های ما در پوشش است و حرف‌پذیر نیست. اما حقیقت این است که خدا به سبب کفر خودشان، آنان را از رحمت دور کرده؛ ازاین‌رو بسیار کم پیش می‌آید که ایمان بیاورند.
Nach oben scrollen