002-081-091-بقرة

« Back to Glossary Index
حقیقت این است که کسانی که کارهای بد کردند و خطا کاری آنها آنان را فرا گرفت (یعنی به بد کاری عادت نمودند و راهی برای بازگشت به نیکو کاری نداشتند) چنین اشخاصی یاران دوزخ خواهند بود که همیشه در آن خواهند ماند (۸۱)
آیه: «بَلىٰ مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»

  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی (زیر هر جزء جمله):
  1. «بَلىٰ»
  • آری/چرا (تصدیق و اثباتِ پاسخ منفیِ قبلی؛ رفع توهّم)
  1. «مَن كَسَبَ سَيِّئَةً»
  • هر کس که به‌دست آورد/مرتکب شد گناهی (کار بدی)
  1. «وَأَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ»
  • و احاطه کرد به او خطیئه‌اش (گناهش او را از هر سو فراگرفت)
  1. «فَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ»
  • پس آنان، یارانِ آتش‌اند
  1. «هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»
  • ایشان در آن (آتش) جاودانه‌اند

ترجمهٔ روان نزدیک به لفظ:

  • آری، هر کس گناهی به دست آورد و گناهش او را فراگیرد، پس آنان اهلِ آتش‌اند؛ ایشان در آن جاودانه خواهند بود.

بررسی صرف و نحوِ واژه‌ها و ریشه‌ها:

  • «بَلىٰ»: حرف جواب و اثبات پس از نفی؛ برای تأییدِ خلافِ نفیِ پیش‌گفته می‌آید.
  • «مَن»: اسم شرط/موصول عام به معنای «هر که/هر کس». در اینجا افادهٔ عموم می‌کند.
  • «كَسَبَ»: فعل ماضی، ثلاثی مجرد، باب فَعَلَ، صیغه مفرد غایب (هو). ریشه: ک-س-ب (کسب) به معنی به‌دست آوردن/اکتساب کردن.
  • «سَيِّئَةً»: اسم، مفرد مؤنث، نکره، منصوب به‌عنوان مفعولٌ‌بهِ «كَسَبَ». از ریشه س-و-ء (سوء) به معنی بدی/کار بد/گناه. ساخت: «سیّئة» بر وزن «فَعِّلة» با تشدید یاء برای مبالغه/کیفیت.
  • «وَ»: حرف عطف.
  • «أَحاطَتْ»: فعل ماضی، رباعی (أفعل)، صیغه مفرد مؤنث غایب؛ چون فاعل «خَطِيئَتُهُ» مؤنث است. ریشه: ح-و-ط (حوط)؛ باب إفعال: «أحاطَ» = فراگرفت/احاطه کرد.
  • «بِهِ»: جار و مجرور؛ «بِـ» حرف جر + «هِ» ضمیر متصل، مجرور، عائد به «مَن».
  • «خَطِيئَتُهُ»: اسم مفرد مؤنث، مرفوع به‌عنوان فاعلِ «أحاطت». ریشه: خ-ط-أ (خطاء/خِطء)؛ «خطیئة» = گناه/خطا. «ـهُ» ضمیر ملکی به «مَن» برمی‌گردد. تقدیم جار و مجرور «بِهِ» بر فاعل برای اهتمام/حصر نسبی.
  • «فَ»: فاء تفریع/نتیجه.
  • «أُولَٰئِكَ»: اسم اشاره برای جمعِ عاقلِ دور؛ «آنان».
  • «أَصْحَابُ»: خبر مرفوعِ «أُولئِكَ» (یا بدل خبر). جمع «صاحِب». ریشه: ص-ح-ب (صحب) = همراهی/مصاحبت.
  • «النَّارِ»: مضافٌ‌إلیه مجرور برای «أصحاب»، با الف و لام عهد/جنس. ریشه: ن-و-ر در اصل نار (آتش).
  • «هُمْ»: ضمیر فصل/مبتدا مؤکِّد؛ در اینجا مبتدا و «خالدون» خبر آن؛ یا ضمیر منفصل تأکیدی برای فصل خبر از تابع‌های پیشین.
  • «فِيهَا»: جار و مجرور شبه‌جمله متعلق به «خالدون». «ها» به «النار» برمی‌گردد.
  • «خَالِدُونَ»: خبر مرفوع (جمع مذکر سالم). ریشه: خ-ل-د (خلد) = ماندگاری/جاودانگی.

ساختار جمله و نوع آن:

  • کل آیه خبری-شرطی با نتیجه‌گیری:
    • بخش شرط/موصول: «مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ»
    • نتیجه با فاءِ سببیه/تفریع: «فَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ»
    • جملهٔ اسمیهٔ مؤکِّدهٔ بعدی برای دوام حکم: «هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»
  • نوع خبر: تهدیدی/انذاری، بیانِ قانون اخلاقی-اعتقادی.

نکته‌های معنایی و دلالی:

  • «كَسَبَ سَيِّئَةً»: صرف ارتکاب یک گناه به‌تنهایی مقصود نهایی نیست؛ قرینهٔ بعدی شرط را تبیین می‌کند.
  • «أَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ»: احاطه یعنی فراگرفتن از هر سو؛ یعنی گناه چنان شخص را دربر گیرد که او را احاطهٔ کامل کند: سیطرهٔ گناه بر اعتقاد و عمل؛ فهم تفسیری رایج: کفر یا اصرار بر گناه تا حدّ محاصرهٔ دل و عقل.
  • «فَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ»: «أصحاب» دلالت بر ملازمت/همراهی دائم دارد، نه فقط ورود گذرا.
  • «هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»: خلود دلالت بر ماندگاری مستمر دارد؛ در سیاقِ کفر/سیئهٔ مُحیطه، معنای جاودانگی در عذاب برای اهل کفر و احاطهٔ گناه.

جمع‌بندی معنایی به فارسی:

  • آری، معیار عذاب جاودانه این است: آن‌کس که بدی را پیشه کند و بدی‌اش بر او چیره و همه‌جانبه حاکم شود، همان‌ها یاران آتش‌اند و در آن ماندگار خواهند بود.
Nach oben scrollen