002-068-091-بقرة

« Back to Glossary Index
به او گفتند پروردگارت را برای ما بخوان تا به ما توضیح دهد که آن چه جور گاوی باشد، موسی گفت الله میگوید آن گاوی است نه بسیار پیر و نه زیاد جوان بلکه میان این دو و میانه سال و هر چه زودتر این فرمان را انجام دهید (68)
آیه: «قالُوا ادعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّن لَنا ما هِيَ ۚ قالَ إِنَّهُ يَقولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَلا بِكرٌ عَوانٌ بَينَ ذٰلِكَ ۖ فَافعَلوا ما تُؤمَرونَ»

ترجمهٔ تحت‌اللفظی (زیر هر بخش از جمله):

  • «قالوا ادعُ لنا ربَّكَ يُبَيِّنْ لنا ما هي»
    • گفتند: برای ما پروردگارت را بخوان (بخواه) تا برای ما روشن کند که آن چیست.
  • «قالَ إنَّهُ يقولُ إنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ ولا بِكرٌ عَوانٌ بينَ ذلك»
    • گفت: همانا او می‌گوید: که آن گاوی است نه پیر فرتوت و نه کم‌سال (دو‌شیزه)، میانسال در میان این دو.
  • «فَافعَلوا ما تُؤمَرون»
    • پس انجام دهید آنچه فرمان داده می‌شوید.

تحلیل نحوی، صرفی و ریشه‌شناسی واژگان (به ترتیب در متن):

  1. «قالوا»
  • نقش: فعل ماضی، جمع مذکر غایب.
  • ساخت: قالَ (فعل ناقص الیائی/اجوف) + واو جمع.
  • ریشه: ق-و-ل (گفتن).
  1. «ادعُ»
  • نقش: فعل امر مخاطب مفرد.
  • ساخت: اصل «ادعُ» از مضارع «تدعُو»، باب افعال؟ خیر، ثلاثی مجرد باب نصر (دعا یدعُو). واو علت در امر حذف و ضمه باقی.
  • ریشه: د-ع-و (خواندن/درخواست کردن).
  • معنا: بخوان/درخواست کن.
  1. «لَنا»
  • نقش: جار و مجرور (لامِ نفع) + ضمیر متصل «نا».
  • معنا: برای ما.
  1. «رَبَّكَ»
  • نقش: مفعولٌ‌به برای «ادعُ» به‌واسطهٔ نیتِ «ادعُ ربَّك» (یعنی او را بخوان)، منصوب با فتحه، «كَ» ضمیر مضاف‌الیه.
  • ریشهٔ «ربّ»: ر-ب-ب (پرورش/مالکیت/سرپرستی).
  1. «يُبَيِّنْ»
  • نقش: فعل مضارع مجزوم (جواب امر/غایت از «ادعُ»)، سکون بر آخر.
  • باب: تفعیل از «بَيَّنَ يُبَيِّنُ».
  • ریشه: ب-ي-ن (آشکار کردن/جدا شدن).
  • معنا: روشن سازد.
  1. «لَنا»
  • همانند قبل، جار و مجرور متعلق به «يُبَيِّن».
  1. «ما»
  • نقش: اسم استفهام، مفعول «يُبَيِّن» (مفعولٌ‌به).
  • معنا: چه/چیست.
  1. «هي»
  • نقش: ضمیر منفصل مؤنث مفرد (مبتدا مؤخر یا خبر محذوف؟ در ترکیب «ما هي» پرسشی: «آن چیست»؛ «هي» ضمیر شأنِ مرجع «البقرة» که بعداً مشخص می‌شود).
  • معنا: او/آن (برای مؤنث: گاو).
  1. «قالَ»
  • فعل ماضی، مفرد مذکر غایب (اشاره به موسی علیه‌السلام).
  • ریشه: ق-و-ل.
  1. «إنَّهُ»
  • «إنَّ» حرف توکید و نصب + «ـه» ضمیر شأن/غایب مذکر.
  • معنا: همانا او.
  1. «يقولُ»
  • فعل مضارع مرفوع.
  • ریشه: ق-و-ل.
  • معنا: می‌گوید.
  1. «إنَّها»
  • «إنَّ» + ضمیر مؤنث مفرد «ها» (بازگشت به «بقرة»).
  • معنا: همانا آن (گاو).
  1. «بَقَرَةٌ»
  • اسم، نکره، مؤنث، مرفوع به‌عنوان خبر «إنَّ»؟ در ساخت «إنها بقرةٌ…» خبر «إنَّ» است.
  • ریشه: ب-ق-ر (شکافتن؛ نام حیوان گاو از همین ریشه).
  1. «لا فارِضٌ»
  • «لا» نافی جنس نیست، نافی حکم (لا النافیة)، «فارِضٌ» اسم فاعل یا صفت مشبهه به معنای پیرِ فرتوت (در مورد گاو مسن). مرفوع حال/خبر دوم یا صفت برای «بقرةٌ» در ساخت خبری توصیفی.
  • ریشه: ف-ر-ض؟ در این استعمال «فارِض» از «فَرَضَتِ الناقة» به معنای کهنسالی؛ در لغت، «فارِض» = مُسِنّه. برخی آن را از «فَرَضَ» به معنای بریدن/کهنه شدن دانسته‌اند.
  1. «ولا بِكرٌ»
  • «و» عاطفه + «لا» نافی + «بِكرٌ» (جوان/دوشیزه، در حیوان: تازه‌زا نشده)، مرفوع معطوف بر «فارِضٌ».
  • ریشه: ب-ك-ر (زود آمدن/نخستین).
  1. «عَوانٌ»
  • اسم صفت، نکره مرفوع. معنای میانسال، میانه‌سال بین پیری و بکارت.
  • ریشه: ع-و-ن؟ در لغت «عَوان» به معنای وسط/میانه؛ ارتباط به «عَوْن» (یاری) نیست. برخی آن را از «عَوْن» نمی‌دانند؛ مدخل مستقل: عَوان = نِصف.
  1. «بينَ»
  • ظرف مکان/حرف جر شبه‌ظرف.
  • ریشه: ب-ي-ن (میان).
  1. «ذلك»
  • اسم اشاره، مفرد مذکر دور، اینجا به معنای «آن دو حالت» (پیری و بکارت) برمی‌گردد؛ از نظر اعراب مجرور به محل بعد از «بينَ» (مضاف‌الیه در تقدیر تثنیه، ولی به صورت مفرد آمده؛ تعبیر عربی است).
  • ریشه: ذ-ل-ك.
  1. «فَافعَلوا»
  • «فَـ» فاء تفریع/تعقیب + «افعَلوا» فعل امر جمع مخاطب از «فَعَلَ يَفعَلُ». اینجا از «فعل» به معنای «انجام دهید».
  • ریشه: ف-ع-ل.
  1. «ما»
  • اسم موصول، مفعول «افعَلوا» (آنچه را…).
  • معنا: آنچه.
  1. «تُؤمَرونَ»
  • فعل مضارع مجهول، جمع مخاطب، مرفوع/یا مجزوم؟ در موصولی به‌عنوان صله، مرفوع با نون. ساخت: «تُؤمَرون» از «أمَرَ يأمُرُ» باب افعال مجهول: «تُؤمَرونَ» = فرمان داده می‌شوید.
  • ریشه: أ-م-ر (فرمان دادن).

ساختار جمله‌ها و نوع جمله:

  • «قالوا ادعُ لنا ربَّك يُبَيِّنْ لنا ما هي»: جمله خبری نقل قولی از بنی‌اسرائیل، با امر «ادعُ» (در نقل قول، محتوای درخواست). نوع: خبری/انشایی (به‌سبب وجود امر). معنا: ایشان از موسی درخواست می‌کنند از خدا بخواهد ماهیت گاو را روشن کند.
  • «قالَ إنَّهُ يقولُ إنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ ولا بِكرٌ عَوانٌ بينَ ذلك»: جمله خبری گزارشی از پاسخ الهی با تأکید «إنَّ». درونش جمله توصیفی برای «بقرةٌ» با قیود نفی و حد وسط. نوع: خبری. معنا: خداوند می‌فرماید گاو نه پیر فرتوت است و نه جوانِ دوشیزه، بلکه میانسال، حد وسط این دو.
  • «فَافعَلوا ما تُؤمَرون»: جمله انشایی (امر) با موصول. معنا: پس همان را که فرمان می‌یابید انجام دهید؛ یعنی دیگر به بهانه‌جویی ادامه ندهید.

نکات معنایی و لطایف:

  • «لا فارض ولا بكر» تعیینِ حدین و «عوان بين ذلك» تعیین حد وسط؛ یعنی گاوی در میانه سن.
  • «بين ذلك» با اسم اشاره مفرد، عرف فصیح عربی برای اشاره به مجموعه دو وصف پیش‌گفته.
  • «تؤمرون» به صورت مجهول، تأکید بر منشأ فرمان (از سوی خدا) بی‌آنکه فاعل را تصریح کند؛ شأن و هیبت امر الهی.

جمع‌بندی معنایی به فارسی روان: بنی‌اسرائیل گفتند: از پروردگارت برای ما بخواه تا روشن کند که آن (گاو) چیست. [موسی] گفت: او می‌فرماید: آن گاوی است نه پیرِ فرتوت و نه جوانِ پُرشور، بلکه میانسال میان این دو. پس آنچه را فرمان یافته‌اید انجام دهید.

Nach oben scrollen