002-019-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و زرنگترین این دورویان به مانند کسانی هستند که در بیابان گرفتار بارانی تند از آسمانند که در آن، هم تاریکیها و هم رعد و برقی باشد برای نمردن از عذابهای رعد، انگشتان خود را در گوشهای خود می گیرند و حال آنکه الله به این گونه کفران کنندگان احاطه دارد ( یعنی اگر بخواهد بوسیله قدرت رعد آسای مؤمنان حقیقی ایشان را میمیراند و این در صورتی است که دوروئی ایشان چنان باشد که مؤمنین واجب بدانند آنان را در قدرت رعد آسای خود بگیرند و بکشند) (۱۹)
  • آیه: «أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُماتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ في آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ ۚ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ»

ترجمهٔ تحت‌اللفظی به فارسی:

  • «یا همچون بارانی تند از آسمان که در آن تاریکی‌ها و رعد و برق است، انگشتانشان را در گوش‌هایشان می‌گذارند از بیمِ صاعقه‌ها، بیمِ مرگ؛ و خدا به کافران احاطه‌کننده است.»

تحلیل واژه‌به‌واژه، ریشه و نقش‌های نحوی:

  • أَوْ: یا؛ حرف عطف/تخییر.
  • كَصَيِّبٍ: مانندِ بارانی تند. کاف تشبیه + «صَيِّب» (اسم، نکره، مجرور به‌سبب کاف)؛ ریشه: ص و ب (صَوَّبَ/صَيَّبَ؛ «باریدن/فرو ریختن»).
  • مِنَ السَّماءِ: از آسمان. «مِن» حرف جر؛ «السَّماءِ» اسم مجرور با کسرهٔ مقدر/ظاهر، معرفه با «ال». ریشهٔ «سماء»: س م و (بلندی/بالا).
  • فيهِ: در آن. «في» حرف جر + «هِ» ضمیر متصل (مجرور) به «صَيِّب» برمی‌گردد.
  • ظُلُماتٌ: تاریکی‌ها. جمع «ظُلْمَة/ظُلْم»؛ اسم مرفوع (نکره)، خبر مقدر در شبه‌جمله «فيه» تعلق دارد؛ ریشه: ظ ل م (تاریکی/ستم).
  • وَرَعْدٌ: و رعد. «و» عطف؛ «رَعْدٌ» اسم مرفوع؛ ریشه: ر ع د (لرزیدن/غرّش آسمان).
  • وَبَرْقٌ: و برق. «و» عطف؛ «بَرْقٌ» اسم مرفوع؛ ریشه: ب ر ق (برق زدن/درخشیدن).
  • يَجْعَلُونَ: می‌گذارند/قرار می‌دهند. فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ ریشه: ج ع ل.
  • أَصابِعَهُمْ: انگشتانِشان. «أصابع» جمع «إصبع»؛ مفعولٌ‌به منصوب + «هم» ضمیر ملکی/متصل. ریشه: ص ب ع.
  • في آذانِهِمْ: در گوش‌هایشان. «في» حرف جر؛ «آذان» جمع «أُذُن» اسم مجرور؛ «هم» ضمیر متصل. ریشه: أ ذ ن.
  • مِنَ الصَّواعِقِ: از صاعقه‌ها. «مِن» حرف جر (بیانیه/ابتدائیه/سببیه در تفسیر)؛ «الصواعق» جمع «صاعقة»، اسم مجرور، معرفه با «ال». ریشه: ص ع ق (برق‌زدگی/کوبش).
  • حَذَرَ الْمَوْتِ: از بیمِ مرگ/به خاطرِ ترس از مرگ. «حَذَرَ» مفعولٌ‌له (مصدر منصوب به‌معنای علت)؛ «الموت» مضافٌ‌إلیه مجرور. ریشه: ح ذ ر (حذر/ترس)؛ «موت» ریشه: م و ت.
  • وَاللَّهُ: و خدا. «و» استیناف/عطف؛ «اللهُ» مبتدا مرفوع.
  • مُحِيطٌ: احاطه‌کننده/فراگیر. خبر مرفوع برای «الله». ریشه: ح و ط (احاطه/دور گرفتن).
  • بِالْكافِرِينَ: بر/به کافران. «بِ» حرف جر؛ «الكافرين» اسم مجرور، جمع مذکر سالم (جر با یا). ریشه: ك ف ر (پوشاندن/کفر).

ساختار نحوی و نوع جمله:

  • بخش نخست: تشبیه تمثیلی. «أو كصَيِّبٍ من السماء فيه ظلمات ورعد وبرق» جملهٔ اسمیهٔ مقدر به‌صورت جار و مجرور/تشبیه، در ادامهٔ تشبیهات آیات قبل (مثل «مثلهم كمثل…») می‌آید؛ «أو» برای تبدیل/تخییر در تمثیل.
  • «يجعلون أصابعهم في آذانهم من الصواعق حذر الموت» جملهٔ فعلیه، فعل مضارع دالّ بر تکرار/عادت، فاعل محذوف؟ فاعل همان «هم» در فعل (بازگشت به منافقان/کافران در سیاق آیات). مفعول «أصابعهم»، متعلقات: «في آذانهم»، «من الصواعق»، «حذر الموت» مفعول‌له.
  • «والله محيط بالكافرين» جملهٔ اسمیهٔ مستقل (استینافیه) با افادهٔ ثبوت دائم.

معنا و نکته‌های معنایی:

  • تصویر تمثیلی: حال منافقان/کافران مانند کسی است که زیر باران تندِ آسمانی گرفتار شده؛ تاریکی‌ها، رعد و برق او را احاطه کرده؛ از بیم صاعقه‌ها انگشت در گوش می‌گذارد تا از مرگ برهد. با این همه، احاطهٔ خدا بر کافران کامل است و گریزگاهی نیست.
  • «ظلمات» به صورت جمع برای شدتِ تاریکی‌های متعدد (شبهات، ترس‌ها) آمده است.
  • «يجعلون» استمرار/عادت را می‌رساند.
  • «حذر الموت» بیان علتِ قرار دادن انگشتان در گوش است.
  • «والله محيط بالكافرين» تأکید بر احاطهٔ علمی و قدرتی خدا بر آنان، در برابر تلاش بی‌ثمرشان برای مصونیت.
Nach oben scrollen