006-098-058-أنعام

« Back to Glossary Index
و او کسی است که شما را از یک شخص مؤنث آفرید (علت اینکه ما نفس واحده را یک شخص مؤنث ترجمه میکنیم، مطالب مشروح آیه ۱۸۹ از سوره اعراف است که در آن صراحت دارد که آدم اول یک روحِ مؤنث بود، یعنی حوا و از حوا، شوهرش آدم، پدید آمد و این یکی از تذکرات مهم قرآن است که مطابق قوانین علمی است که زیست شناسان درباره موجود زنده اول کشف کرده اند) تا شما یک قرارگاه ابدی و یک قرارگاه موقت داشته باشید ( قرارگاه ابدی بشر در زمین آخرت است که یک جفت نر و ماده ی آدم اول در آن بوجود آمدند و چون لازم بود به تربیت های دینی تربیت شوند، تا فریب شیطانها را نخورند، بطور موقت از زمین آخرت به زمین دنیا افکنده شدند، تا در زمین دنیا، در درون بدنی حیوانی محبوس شوند و به زندگی انسانِ دنیائی ادامه دهند، تا بمیرند و دوباره روحشان از بدن حیوانی جدا شود و بسوی آخرت که مکان زندگی ابدی اوست، با پرونده آزمایش دینی و اخلاقی باز گردد) و ما این آیات را برای فهم قومی که فهم خود را بکار می اندازند، شرح داده ایم (۹۸)

وَهُوَ الَّذي أَنشَأَكُم مِن نَفسٍ واحِدَةٍ فَمُستَقَرٌّ وَمُستَودَعٌ ۗ قَد فَصَّلنَا الآياتِ لِقَومٍ يَفقَهونَ

و او همان کسی است که شما را از یک نفسِ یگانه پدید آورد؛ پس (برای شما) قرارگاهی است و امانت‌گاهی. بی‌گمان ما آیات را برای مردمی که می‌فهمند، به روشنی بیان کرده‌ایم.


وَهُوَ الَّذي أَنشَأَكُم مِن نَفسٍ واحِدَةٍ

ترجمه:
و او همان کسی است که شما را از یک نفسِ یگانه پدید آورد.

توضیح واژه‌ها:

  • وَ
    حرف عطف، به معنی «و»، برای پیوند این جمله با جملات قبل در آیه‌های پیشین. در این‌جا جمله را به مطالب قبل مرتبط می‌کند.
  • هُوَ
    ضمیر منفصل غایب مفرد مذکر، یعنی «او». مرجع آن خداوند است؛ برای تأکید بر اینکه انجام‌دهنده کار بعدی خداست.
  • الَّذي
    اسم موصول مفرد مذکر، به معنی «آن کسی که / همان کسی که». جمله‌ی «أَنشَأَكُم…» صله‌ موصول آن است؛ یعنی توضیح می‌دهد «آن کسی که» چه کاری انجام داده است.
  • أَنشَأَكُم
    • أَنشَأَ: فعل ماضی، به معنی «پدید آورد»، «ایجاد کرد»، «به وجود آورد»، گاهی همراه با معنای «پرورش دادن و برپا داشتن».
    • كُم: ضمیر متصل جمع مخاطب، یعنی «شما».
      مجموعاً: «شما را پدید آورد / شما را آفرید».
  • مِن نَفسٍ واحِدَةٍ
    • مِن: حرف جر، به معنی «از». اصل و منشأ را نشان می‌دهد.
    • نَفسٍ: اسم مؤنث، به معنی «نفس»، «جان»، «ذات»، «حقیقت وجودی انسان». در قرآن اغلب در معنای «شخص» یا «سرشت واحد انسان» به‌کار می‌رود.
    • واحِدَةٍ: صفت برای «نفس»، مؤنثِ «واحد»، یعنی «یک»، «یگانه».
      ترکیب «نَفسٍ واحِدَةٍ» یعنی «یک نفس / یک ذات / یک حقیقت یگانه».
      مراد: همه‌ی انسان‌ها در اصل، به یک سرآغاز مشترک (اصل واحد انسانی) برمی‌گردند؛ طبق اکثر مفسران اشاره به آدم علیه‌السلام است، یا به اصل مشترکِ آفرینش نوع انسان.

فَمُستَقَرٌّ وَمُستَودَعٌ

ترجمه:
پس (برای شما) قرارگاهی است و امانت‌گاهی.

توضیح واژه‌ها:

  • فَ
    حرف عطف و در عین حال حرف تفریع؛ یعنی نتیجه و ادامه‌ی جمله قبل را می‌رساند: «پس / بنابراین / آنگاه».
  • مُستَقَرٌّ
    اسم، بر وزن «مُفتَعَل» از ریشه «ق-ر-ر» (قرار، استقرار).
    معانی:

    • محل استقرار، جای ماندن.
    • جایی که در آن ساکن می‌شوید.
      مفسران چند احتمال برای «مستقر» گفته‌اند (و همه می‌تواند درست باشد):
    • جای ثابت انسان در دنیا (زندگی دنیایی به عنوان مرحله‌ای از استقرار).
    • قرار گرفتن انسان در رحم مادر.
    • قرارگاه نهایی در آخرت (بهشت یا دوزخ).
      در مجموع، «مستقر» یعنی جایی که انسان در آن برای مدتی، استقرار نسبتاً پایدار دارد.
  • وَ
    حرف عطف، یعنی «و»، برای پیوستن «مستودع» به «مستقر».
  • مُستَودَعٌ
    از ریشه «و-د-ع»، به معنی سپردن و ودیعه گذاشتن.

    • «مُستَودَع» یعنی «جای گذاشتن چیزی به عنوان امانت»، «محل ودیعه»، «محل نگهداری موقت».
      در تفسیرها:
    • برخی گفته‌اند: «مستودع» همان مرحله‌ای است که انسان به طور موقت در جایی سپرده می‌شود؛ مثل قرار گرفتن نطفه در صُلب پدران یا در رحم مادر.
    • یا به طور کلی: هر جای موقتی که انسان در آن قرار می‌گیرد، در برابر قرارگاه‌های پایدارتر.
      جمع این دو واژه، تصویری می‌دهد از اینکه زندگی انسان مجموعه‌ای از «قرارگاه‌های نسبتاً ثابت» و «امانت‌گاه‌های موقت» است؛ از نطفه تا دنیا و قیامت.

نکته نحوی:
در جمله‌ای مثل «فَمُستَقَرٌّ وَمُستَودَعٌ»، فعل محذوف در نظر گرفته می‌شود، مثل:

  • «فلكم مستقرّ و مستودع»
    یعنی: «پس برای شما قرارگاهی و امانت‌گاهی است.»

قَد فَصَّلنَا الآياتِ لِقَومٍ يَفقَهونَ

ترجمه:
بی‌گمان ما آیات را برای مردمی که می‌فهمند، به روشنی بیان کرده‌ایم.

توضیح واژه‌ها:

  • قَد
    حرفی است که با فعل ماضی می‌آید و غالباً تأکید را می‌رساند، و گاهی معنای «به‌راستی / حتماً / قطعاً».
    همراه با فعل ماضی «فَصَّلنا»، بر تحقق و تأکید فعل دلالت دارد: «به‌راستی ما بیان کردیم».
  • فَصَّلنَا
    • فَصَّلَ: فعل ماضی مزید، از ریشه «ف-ص-ل»، به معنای جدا کردن، تفکیک کردن، جزء جزء کردن، روشن و واضح توضیح دادن.
      وقتی درباره آیات می‌آید، یعنی: «آیات را روشن، جزئی، طبقه‌بندی و توضیح‌شده بیان کردیم».
    • نَا: ضمیر متکلم مع‌الغیر، یعنی «ما»، مرجع آن خداوند است (ما‌ی تعظیم).
      مجموعاً: «ما (خدا) آیات را به تفصیل بیان کردیم / کاملاً شرح دادیم.»
  • الآياتِ
    جمع «آیة»، به معناهای:

    • نشانه‌ها و دلایل (در عالم هستی، در خود انسان، در تاریخ).
    • آیات قرآن، به عنوان نشانه‌های هدایت.
      در این‌جا هر دو معنا نگه داشته می‌شود: آیات قرآن که از آفرینش انسان و مراتب وجود او خبر می‌دهد، و آیات الهی در جهان و در خود انسان که نشانه‌ی قدرت و حکمت خداست.
  • لِقَومٍ
    • لِـ: حرف جر، به معنای «برای».
    • قَومٍ: اسم، به معنای «گروه مردم»، «قوم»، «جمعیت».
      مراد: گروهی از انسان‌ها که دارای صفت بعدی یعنی «یفقهون» هستند.
  • يَفقَهونَ
    فعل مضارع جمع مذکر غایب، از ریشه «ف-ق-ه»:

    • «فِقه» در اصل یعنی فهم عمیق، درک دقیق.
    • «يَفقَهونَ» یعنی «می‌فهمند»، «به درک درست می‌رسند».
      تفاوت «یعلمون» و «یفقهون»:
    • «یعلمون» بیشتر به دانستنِ ساده اشاره دارد.
    • «یفقهون» فهم عمیق و دقیق و همراه با درکِ معنی و حکمت را می‌رساند.
      پس «لِقَومٍ يَفقَهونَ» یعنی: برای مردمی که اهل فهم عمیق‌اند؛ کسانی که معنای این نشانه‌ها را به درستی درک می‌کنند، نه فقط سطح ظاهری آن را.

جمع‌بندی معنایی کل آیه:
خداوند یادآور می‌شود که:

  • همه‌ی شما انسان‌ها، با همه تفاوت‌ها، از یک اصل واحد آفریده شده‌اید؛
  • زندگی و وجود شما، میان قرارگاه‌های پایدارتر و امانت‌گاه‌های موقتی تقسیم شده است (از نطفه تا دنیا و آخرت)؛
  • این توضیح‌ها بخشی از «آیات» الهی است که برای اهل فهم، کاملاً روشن و طبقه‌بندی شده بیان شده تا از آن، توحید، حکمت خدا و حقیقت سرگذشت انسان را بفهمند.
Nach oben scrollen