| و یوسف پدر و مادر و برادرانش را به قصری عالی بالا برد و در آنجا آنان بی اختیار برای بزرگی یوسف به سجده افتادند (تا هم خود را کوچک جلوه دهند و هم نسبت به الله برای مقام يوسف اظهار کوچکی و شکر کرده باشند) و چون یوسف چنین دید، ناگهان خوابی را که در کوچکی دیده بود، به یاد آورد و به پدرش گفت، ای پدر بین چگونه پروردگار من خوابی را که از پیش دیده بودم، کاملا راست آورد! و راستی وقتی مرا از زندان خارج نمود، چه خوبیها بمن کرد و بعد از اینکه شیطان میان من و برادرانم فساد افکند، (شیطان اسم جنس است، یعنی آنچه باعث فساد و شیطنت میشود چه آن درون انسان و روی نفع شخصی باشد و چه به ارواح خبیثه مربوط باشد و چه به انسانهای شیطنت کار و فریبنده) الله چگونه ما را از زندگی در بیابان به چنین مکانی آورد، به يقين پروردگار من به هر که بخواهد لطف میکند و کارهای پروردگار من روی دانش و حکمتی عالی است (۱۰۰) |
012-100-056-يوسف
« Back to Glossary Index
