012-031-056-يوسف

« Back to Glossary Index
چون آن زن شنید که آنان میخواهند، او را بدین وسیله بدنام کنند، از ایشان (که مانند خودش از زنان اشراف بودند) دعوت کرد و برای ایشان بالش ها تهیه نمود (که راحت پشتی دهند و به هر یک از ایشان چاقوئی تیز داد و يوسف را گفت بر ایشان ظاهر شود (یوسف که بسیار زیبا بود، خیلی آقامنش به عنوان پذیرائی کننده میهمانان طبق برنامه ای که زن برایش تعیین کرده بود، وارد شد) پس چون میهمانان او را دیدند، بسیار بزرگش شمردند و دست خود را بی اختیار بریدند (زیرا در آن زمان مشغول پوست کندن میوهایی بودند که در دست داشتند و ناگهان یوسف وارد میشود و آنان سخت متوجه آقائی و زیبائی یوسف میشوند و به حساب بریدن پوست میوه، دست خود را میبرند) و گفتند پناه بر الله، این نه بشر، بلکه فرشته ایست گرامی (۳۱)
Nach oben scrollen